وردهایی برای فراموشی
۳۵۰
صفحه
۱۴۰۳
سال چاپ
شومیز
نوع جلد
زندگی اِمری بلکوود در یک شب برای همیشه تغییر کرد؛ شبی که جسد بهترین دوستش پیدا شد و آگوست سالت، پسری که دیوانهوار دوستش داشت متهم به قتل او شد. سالها گذشته و حالا او به همان کاری مشغول است که در نوجوانی قسم خورده بود که هرگز انجام نخواهد داد: گذراندن یک زندگی آرام در سواحل مهآلود و دورافتادهی جزیرهی سِرشا و ادارهکردن کسبوکار خانوادگیشان، چایخانهی
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-658126
- شابک
- ۹۷۸۶۲۲۲۵۴۵۷۰۳
- تعداد صفحه
- ۳۵۰
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۳
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از میلکان
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی مهسا حسینی سارانی
مشاهدهی همهتوضیحات
زندگی اِمری بلکوود در یک شب برای همیشه تغییر کرد؛ شبی که جسد بهترین دوستش پیدا شد و آگوست سالت، پسری که دیوانهوار دوستش داشت متهم به قتل او شد. سالها گذشته و حالا او به همان کاری مشغول است که در نوجوانی قسم خورده بود که هرگز انجام نخواهد داد: گذراندن یک زندگی آرام در سواحل مهآلود و دورافتادهی جزیرهی سِرشا و ادارهکردن کسبوکار خانوادگیشان، چایخانهی بلکوود. اما وقتی جزیره که ریشه در داستانهای عامیانه و جادو دارد، نشانههایی از اتفاقات عجیبی را نشان میدهد، اِمری میفهمد چیز جدیدی در راه است. کتابی خوشخوان که همزمان داستانی جنایی و عاشقانه را دنبال میکند داستانهایی وجود داشت که فقط جزیره میدانست. همانهایی که هرگز کسی تعریفشان نکرده بود. این را میدانستم، چون خودم یکی از آنها بودم. همینطور که جلوی کشتی فرابر ایستادم، سِرشا مثل غول خفته ای در آبهای سرد از مه بیرون آمد. باد گزنده انگشتانم را که دور نرده ها چسبیده بودند بیحس کرده بود و وقتی آب دهانم را قورت دادم، محکمتر به نرده ها چسبیدند. این لحظه را هزاران بار تصور کرده بودم؛ حتی روزهایی که مطمئن نبودم این جزیره اصلاً وجود داشته باشد؛ اما همین جا بود و به اندازه پوستی که استخوان هایم را پوشانده بود، واقعی بود. دستانم را در جیب های کتم فرو کردم و به منظره پشت کردم. انگار این کار به نوعی تمام اتفاقات ناگوار آنجا را از بین میبرد. آخرین باری که روی این عرشه ایستاده بودم هجده ساله بودم، و به جای تماشای بزرگ شدن جزیره از دوردست، میدیدم که همراه با زندگیام ناپدید میشود. مادرم صورتش را از من برگردانده بود تا اشک هایش را پنهان کند اما می توانستم حرف های نگفته اش را در سینهام حس کنم. اینکه من همه چیز را خراب کرده بودم و ته دلش هرگز نمیخواست من را ببخشد. ـ از متن کتاب ـ نظرات و تقدیرها «جادو، قتل و نثر خوشخوانی همچون موسیقی.» ـ چندلر بیکر «پر از راز، جادو و گذشتهای که سر جای خود باقی نمیماند. این رمان مسحورتان میکند. ـ جودی پیکو










































