پرش به محتوای صفحه

پرنسیپ- چشم و چراغ ۹۸

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۱۵۲

صفحه

۱۳۹۷

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

گزیده ای از کتاب “پرنسیب” نوشتۀ “ژروم فراری” ترجمۀ “بهمن یغمایی و ستاره یغمایی” پرنسیب پیشگفتار مترجم 7 موقعیت‌ها 17 موقعیت 1: هلیگولند 19 موقعیت 2: دور از خانه، در دشتی از ویرانه‏ها 27 موقعیت 3:در اتاق ابر 37 موقعیت 4: بین ممکن بودن و واقعیت 45 سرعت 57 انرژی 99 زمان 135 موقعیت‌ها موقعیت 1: هلیگولند تو بیست و سه ساله بودی، و آنجا، در آن جزیره‌ی متروک، جایی ک

این کتاب فعلا ناموجود است

شماره‌ات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت می‌فرستیم تا حسابت ساخته شود و به‌محضِ موجود شدن خبرت کنیم.

با ادامه، حساب کاربری‌ات (در صورت نبود) ساخته می‌شود.

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-955289
شابک
۹۷۸۶۰۰۳۷۶۳۹۷۵
تعداد صفحه
۱۵۲
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۳۹۷

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از ژروم فراری

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب تصویرها

ژروم فراری، بهمن یغمایی، ستاره یغمایی

نگاه

۲۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصویرها

ژروم فراری

ترجمه‌ی بهمن یغمایی، ستاره یغمایی

نگاه

۲۶۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خطابه سقوط رم

ژروم فراری

ترجمه‌ی پریزاد تجلی

مروارید

۱۴۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از بهمن یغمایی، ستاره یغمایی

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب مردان هنگام پیری می گریند

ژان لوک سگل، بهمن یغمایی، ستاره یغمایی

نگاه

ناموجود

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن

یغما گلرویی

نگاه

۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان

ویکتور هوگو

ترجمه‌ی نسرین تولایى

نگاه

۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

عزیز نسین، رضا همراه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای

عزیز نسین، قدیر گلکاریان

نگاه

۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى

ارنستو چه گوارا، جمشید نوایى

نگاه

۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نجیب محفوظ | صادق دارابی

ترجمه‌ی صادق دارابی

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جنس ضعیف

اوریانا فالاچی، یغما گلرویی

نگاه

۱۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى

پروین اعتصامی

نگاه

۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشفته حالان بیداربخت

غلامحسین ساعدی

نگاه

۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تالار ایینه

امیرحسن چهل تن

نگاه

۲۴۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

گزیده ای از کتاب “پرنسیب” نوشتۀ “ژروم فراری” ترجمۀ “بهمن یغمایی و ستاره یغمایی” پرنسیب پیشگفتار مترجم 7 موقعیت‌ها 17 موقعیت 1: هلیگولند 19 موقعیت 2: دور از خانه، در دشتی از ویرانه‏ها 27 موقعیت 3:در اتاق ابر 37 موقعیت 4: بین ممکن بودن و واقعیت 45 سرعت 57 انرژی 99 زمان 135 موقعیت‌ها موقعیت 1: هلیگولند تو بیست و سه ساله بودی، و آنجا، در آن جزیره‌ی متروک، جایی که هیچ گلی در آن نمی‏روید، برای اولین بار به تو این فرصت داده شد که از شانه‌ی خدا بنگری. البته که هیچ معجزه‏ای در کار نبود یا حتی در واقع چیزی نبود که شباهت اندکی به شانه‌ی خدا داشته باشد، اما همانطور که بهتر از هرکس می‏دانی، برای توجیه رخدادهای آن شب، تنها گزینه‌ی ما چیزی بود میان استعاره و سکوت. در مورد تو، اوّل سکوت بود، بعد نور خیره‏کننده و گیج‏کننده‏ای که از شادی و شعف گران‏بهاتر بود. تو نتوانستی بخوابی در انتظار ماندی، آنجا، بر بلندای یک صخره، تا آفتاب از فراز دریای شمال طلوع کند. و من امروز اینگونه تو را تصور می‏کنم؛ قلبت در این شب در جزیره‌ی «هلیگولند» چنان زنده می‏تپد که من تقریباً می‏توانم آنجا به تو ملحق شوم، تویی که نامت در فهرست خاکستری کتابهای بی‏پایان مرجع و در میان نام‏های بیشمار آلمانی ناپدید شده است، و همراه با آن نام یک «اصل» غریب و غیرقابل درک. به مدت سه سال در مونیخ، کپنهاگ و گوتینگن، با مسائلی کلنجار رفتی که به طور وحشتناکی پیچیده بودند‌ آنقدر که حتی تو، که مرد جوانِ خوش‏بین و معصومی بودی، در آن زمان همانند رفقایی که بدشانسی آورده بودند، روزهایی را لعن و نفرین کنی، روزهایی که ایده‌ی مضحک مداخله در فیزیک اتمی به سرت می‌زد. تجربیات و آزمایشات همچنان نتیجه‏بخش بود و به بار می‏نشست. نتایجی که اکثراً نه تنها با پایه‌ی تفکر فیزیک کلاسیک مغایر بود، بلکه شدیداً با آن در تناقض هم قرار می‏گرفت، نتایجی که بی‏معنا بود اما با وجود این امکان بطلان و انکار آن وجود نداشت، که تصویری بود با مفهومی اندک از آنچه در درون یک اتم می‏گذرد، یا ابداً هیچ تصویری وجود نداشت. اما در جزیره‌ی «هلیگولند»، جایی که آمده بودی، صورتت در اثر حساسیت تغییر شکل داده بود، سعی می‏کردی تا خودت را در برابر گَرده‏ها حفظ کنی، و شاید هم در مقابل نومیدی. تو دریافتی که دوران مقدس شمایل‏ها برای همیشه به پایان رسیده است، درست مانند زمانی که طفولیت به پایان می‏رسد. تو از شانه‌ی خدا می‏نگریستی و از میان سطح مادی اشیا، جایی را دیدی که مادیت آن در حال فروپاشی است. در آن محلِ مرموز، که حتی به آن محل هم نمی‏توان گفت، تناقضات همراه پندارها و جسمانیت از میان می‏رود؛ در آنجا هیچ اثری به جای نمی‏مانَد که زبان انسان قادر به توصیف آن باشد، هیچ بازتابی از دوردست‏ها نیست، و فقط شکلی ضعیف از ریاضیات، که گنگ و هراس‏انگیز است به جای می‏ماند. خلوص قرینه‏ها، شکوهِ انتزاعیِ مبدأ ازلی، همه‏ی زیبایی‏های غیرقابل تصوری که همیشه آنجا بوده است، در انتظار آن است که اسرار خود را به روی تو بگشاید. تو، بدون ایمان به زیبایی، شاید هرگز توان هدایت ذهنت را نداشتی، چرا که گذاشتی ذهنت به مدت سه سال بدون وقفه آنقدر پیش رود که به کارگیری اندیشه‏ها و تفکرات، از لحاظ جسمانی برایت جانکاه شود. ایمان تو چنان قوی بود که نه جنگ و نه احساسِ حقارت از شکست، نه آشوب‏های غوطه‏ور در خونِ انقلاب‏های نافرجام، هیچکدام قادر به سست کردن آن نبودند. تو، اولین باری که پدرت را در اونیفورم دیدی، تنها دوازده سال داشتی، گُل میخ فلزی روی کلاه‌خُود پدر باید تو را به یاد شهپرهای وحشت‏آور قهرمانان «آکایایی» انداخته باشد. و زمانی که درست قبل از رفتن، پدرت _ پروفسور «آگوست هایزنبرگ» _ برای بوسیدن دو پسرش، یعنی برادرت «اروین» و تو _ «ورنر» _ خم شد، آیا از نیروی حماسه‌آفرین تاریخ که او را به یک جنگجو تبدیل کرده بود، نلرزیدی؟ در ایستگاه قطار، بدرودها، سرودها، اشک‏ها و گل‏ها، گویای چیزی بیشتر از شادی معصومانه یا آشفتگی بود، تحققِ سهیم بودن در یک فرجامِ مشترک بود، فرجامی که خواسته‌ی کسانی بود که خطر از جان گذشتن را در راه آن می‏پذیرفتند، چرا که از آن فرجام بود که تک تک زندگی‏ها ارزش و معنا می‏گرفتند، حس شورانگیزِ ناچیز بودن در زمان حال، اما بخشی واقعی از شکوه و جلالی بزرگ و روحانی. تو همچنان نظاره‏گر عزیمت پدر و دو پسر عمویت بودی، احتمالاً در حسرت این حقیقت بودی که برای رفتن با آنها خیلی جوان هستی. اما اولین پسر عمویت کشته شد، و وقتی که دوّمی بازگشت، تو او را نشناختی. آیا در آن هنگام حدس می‏زدی که نگریستن از شانه‌ی خدا به چه قیمتی تمام می‏شود؟ در مورد خدا، هر آنچه به صورت استعاره است، خداوندگار وحشت نیز هست. و در وحشت، نشاطی است، شاید بسیار نیرومندتر از نشاطی که در زیبایی است