کتاب آدم کجا بودی
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب: گردن زرد و لاغر ژنرال بدون آرایش، آدم را به یاد جنگهای باخته، و عقب نشینیهای ناموفق میانداخت و به یاد توبیخهای زشت و گزنده، آنچنانکه افسران ارشد میان خود رد و بدل کرده و در گفتگوهای تلفنی کنایهآمیزی که معمولاً بین رئیس ستاد و پیرمرد خستهای در میگرفت، پیرمردی که با آن پاهای لاغر و بدن مالاریایی نحیفش بر لبۀ تخت مینشست تا چیزی بنوشد.همۀ آن سیصدوسیوسه مردی که در گروههای سه نفره، او به چهرهاشان نگریسته بود احساس عجیبی داشتند؛ غم، همدردی، وحشت و خشمی نهان. خشم از جنگ، جنگی که مدت طولانی به درازا کشیده بود، خیلی درازتر از گردن ژنرالی که مقابلشان ایستاده بود. ژنرال دستش را کنار لبۀ کلاهش به حالت احترام صاف نگهداشته بود.
















