کتاب رود نیست این
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
سه مرد میانسال پس از سالها دوباره برای ماهیگیری به منطقهای دورافتاده حوالی رودخانهای در آرژانتین برگشتهاند. همان جایی که سالها پیش، در جریان یک سفر ماهیگیری، دوستشان در آن غرق شده است. آنها با هم وقت میگذرانند، مینوشند، غذا میپزند، حرف میزنند، میرقصند و تلاش میکنند تا با اشباحِ گذشته کنار بیایند. اما خاطرات دست از سر آنها برنمیدارد و گذشته پیوسته حال را مختل میکند. رفتهرفته چیزها از اعماق سر برمیکند: احساس گناه دربارهی دوست غرقشده، کینههای ناگفته و این حس لعنتی که انگار چیزی ناتمام آنها را به این مکان پیوند زده است…











