کتاب کمدی الهی
فقط تا ۳۰ اسفند ۱۴۰۴ وقت هست.
معرفی کوتاه
بخشی از کتاب :
شاعر، که راهاَش را در جنگلی تاریک گم کرده است، روشنایی خورشید را بر بالای کوه می بیند و بر آن می شود به بالا رود و در پرتو آفتاب راه خود را بیابد، اما چون پا به راه می گذارد چند درنده راه بر او می بندند و او دوباره به تاریکی فرو می افتد. درندگان قصد جان شاعر را کرده اند که ویرژیل از دور پدیدار می شود و شاعر از او یاری می طلبد. ویرژیل درندگان را از سرِ راه او می راند و مژده می دهداَش که برآن است او را به تماشای دوزخ ببرد و شکنجه شوندگان دوزخی را به او بنمایاند و پس از آن وی را به برزخ بَرَد تا سپس به راهنمایی قدیسه یی (بئاتریس) به تماشای بهشت رَوَد. و با این مژده، شاعر از پی او به راه می افتد.











