پژواک کتاب های قدیمی
۴۲۴
صفحه
۱۴۰۲
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
اشلین گریر صاحب یک کتابفروشی کتابهای کمیاب است، و کششی فراتر از بوی سرمستکنندهی کاغذ کهنه و جوهر و چرم نسبت به کتابهای قدیمی دارد. او میتواند پژواک مالکان سابق کتابها را احساس کند و معنی آنها را دریابد. روزی دو کتاب قدیمی پیدا میکند که صحافی زیبای آنها شباهت زیادی به یکدیگر دارد و گویا هرگز منتشر نشدهاند. پژواک این کتابها از همان ابتدا ذهن او را به
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-045803
- شابک
- ۹۷۸۶۲۲۲۵۴۵۶۷۳
- تعداد صفحه
- ۴۲۴
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۲
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از میلکان
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی عذرا گلفام
مشاهدهی همهتوضیحات
اشلین گریر صاحب یک کتابفروشی کتابهای کمیاب است، و کششی فراتر از بوی سرمستکنندهی کاغذ کهنه و جوهر و چرم نسبت به کتابهای قدیمی دارد. او میتواند پژواک مالکان سابق کتابها را احساس کند و معنی آنها را دریابد. روزی دو کتاب قدیمی پیدا میکند که صحافی زیبای آنها شباهت زیادی به یکدیگر دارد و گویا هرگز منتشر نشدهاند. پژواک این کتابها از همان ابتدا ذهن او را به خود مشغول میکنند. نویسندههای هر دو کتاب همی و بل، با لحنی اتهامآمیز جنبههای متناقض داستان عاشقانهی غمناکی را روایت میکنند. اشلین بیآنکه نشانهای از نویسنده با ناشر این کتابهای اسرارآمیز داشته باشد با رازی ادبی سروکار پیدا میکند که دههها سربهمهر باقی مانده است. دو قلب ویران، هر که هستند و هر کجا هستند، او را فرا میخوانند. کتابها حکایت از عهدهای شکسته و خیانتهای ظاهراً نابخشودنی دارند. اشلین عزم خود را جزم میکند تا از حقیقت نهفته در ورای داستان این عشق بهفنارفته پرده بردارد. نکات کلیدی کتاب پژواک کتابهای قدیمی ارتباط احساسی با کتابها : این داستان با بیانی زیبا، تاثیر کتاب را در عواطف انسان به خوبی شرح میدهد و نشان میدهد با کتاب، بسیاری از احساسات خاموششده نیز میتواند شکوفا شود. قدرت کلمه : کتاب تاکید دارد که کلمات در زندگی افراد تاثیر زیادی دارند و قابلیت جاودانه شدن نیز دارند. عشق و سوگ : در پژواک کتابهای قدیمی، داستان عشقی روایت میشود که در گذر زمان پایدار است. کشف رازهای قدیمی : در بخشی از داستان، تلاش برای برملا شدن رازهای گذشته نشان داده میشود که خواننده را به تامل درباره اهمیت خاطرات وا میدارد. نکوداشتها «سیرِ رقابتی داستان، همراه با وقایع و تغییراتِ غیرمنتظره حتما طرفداران کتابهای زندگی پس از زندگی اثر کیت اتکینسون و کتاب هفت همسر ایولین هوگو اثر تیلور جنکینز را مجذوب خواهد کرد.» – بوکلیست ارائه دو داستان غمگین و متفاوت، اما مربوط به یکدیگر درون رمان و همچنین تمایز میان شخصیتها، نشانی از توانایی تحسینانگیز نویسنده است. شخصیتهای جذاب و زیبایی نوشتار خواننده را شیفته میکند. خواندن این کتاب حتما پیشنهاد میشود. – Historical Novels Review «عاشقانهای عمیق و واقعگرایانه آمیخته با همدلی و شفقت… داستانی امیدبخش.» – امیلی کارپنتر، نویسندهی کتاب تا لحظهای که بمیرم از متن کتاب پژواک کتابهای قدیمی کتابها انعکاسی از صاحبانشان هستند، نه ژانر یا موضوعشان. این انرژی بازتابی از روح و احساسات صاحبان آنهاست که درون کتابها نهفته است. اشلین بالاخره شجاعت یافت و دربارهی این انعکاسها با فرانک صحبت کرد. او از واکنش فرانک میترسید، اما فرانک با بردباری گوش داد و پاسخ غافلگیرکنندهای داد: «کتابها مثل آدمها هستن، اشلین. هرچی که توی هوای اطرافشون باشه، جذب میکنن: دود، چربی، کپک. پس چرا احساسات رو جذب نکنن؟» چشمهای اشلین از تعجب گرد شده بود: «یعنی کتابها احساس دارن؟» فرانک بهسادگی پاسخ داد: «کتابها خودِ احساسات هستن. برای این وجود دارن که در ما احساس ایجاد کنن و ما رو به چیزهایی که درونمونه وصل کنن.» اشلین پرسید: «تو میتونی؟ منظورم اینه که میتونی چیزی رو که منتقل شده، احساس کنی؟» فرانک گفت: «نه؛ ولی دلیل نمیشه دیگرانم نتونن. شک دارم که تو اولین نفر باشی، یا آخرین نفر.» کتابها نهتنها خواننده را تحت تأثیر قرار میدهند، بلکه بازتابی از احساسات و تجربیات او نیز هستند. این ارتباط عمیق نشان میدهد که هر کتاب بخشی از روح صاحب خود را در خود دارد. متن پشت جلد کتاب رمانی دربارهی جذبهی سحر آمیز کتابها و شهامت بازنویسی داستان زندگیمان با دستهای عرق کرده کاغذ ضخیم و قهوهای بسته را پاره میکنم. شیرازهای چرمی با طرح برجسته نمایان میشود، بعد جلد ابروبادی آبی یک کتاب، بعد عنوان طلاییرنگ آن که از دیدنش انگار مشت محکمی میخورم: پشیمانی بل. دردی را که راه گلویم را بسته فرو میخورم. حس پرتلاطم تازهای راه نفسم را میبندد. از بس مدتها کرخت بودهام، از بس تلاش کردهام به یاد نیاورم، فراموش کردهام زخم خوردن و خون از دست دادن چه حسی دارد. خودم را آماده میکنم و کتاب را باز میکنم؛ بعد دستم را روی دهانم فشار میدهم و بغضم را میبلعم. همانطور که انتظار داشتم، یادداشتی میبینم. تو هرگز فرصتی را که برای گفتن آخرین حرفهایت داری، از دست نمیدهی. چیزی که انتظارش را نداشتم، صدای تو بود که هنگام خواندن یادداشتت در صفحهی عنوان در سرم میپیچد و چون تیری مستقیم و جدانم را هدف میگیرد: «چطور، بل؟ پس از همه چیز… چطور توانستی این کار را بکنی؟»









































