پرش به محتوای صفحه

سفر های بسیار به هایدلبرگ

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۳۹۶

صفحه

۱۴۰۱

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

کتاب “سفرهای بسیار به هایدلبرگ” نوشته هاینریش بل گزیده ای از متن کتاب فراری در حالی که قلبش به تندی می‌زد، از مخفیگاهش اتومبیلی را که با نور بالای چراغ‌ها، جادۀ خارج از شهر را با سرعت طی می‌کرد، زیر نظر گرفت. ناگهان اتومبیل با صدایی شدید ایستاد، به سرعت چرخید و پرتو شدید نورافکنِ گردانش را به آرامی و با دقّت در سراسر دشت به گردش درآورد. در این لحظه، او گویی

۵۹۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-659400
شابک
۱۴۰۱۱۲۱۴۰۲
تعداد صفحه
۳۹۶
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۴۰۱

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از هاینریش بل

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عقاید یک دلقک

هاینریش بل

ترجمه‌ی اسماعیل قهرمان پور

سمیر

۳۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عقاید یک دلقک

هاینریش بل

ترجمه‌ی اسماعیل قهرمان پور

سمیر

۳۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عقاید یک دلقک

هاینریش بل

ترجمه‌ی اسماعیل قهرمان پور

سمیر

۳۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عقاید یک دلقک

هاینریش بل

ترجمه‌ی اسماعیل قهرمان پور

سمیر

۳۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب و شام بود و صبح بود

هاینریش بل

جامی(مصدق)

۶۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب داستان های نوین المانی

هاینریش بل

جامی(مصدق)

۶۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مهمان های ناخوانده

هاینریش بل

جامی(مصدق)

۶۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نان ان سال ها

هاینریش بل

جامی(مصدق)

۳۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب و حتی یک کلمه هم نگفت

هاینریش بل

جامی(مصدق)

۵۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عقاید یک دلقک

هاینریش بل

ستاک

۴۹۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب از وقتی که جنگ درگرفت تا وقتی که جنگ تمام شد

هاینریش بل

ترجمه‌ی کامران جمالی

نیلوفر

۱۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تا زمانی که

هاینریش بل

ترجمه‌ی کامران جمالی

نیلوفر

۱۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کودکان هم غیر نظامی هستند

هاینریش بل

ترجمه‌ی پرویز همتیان

نگاه

۴۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ابروی از دست رفتۀ کاترینابلوم

هاینریش بل

ترجمه‌ی حسن نقره چی

نیلوفر

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سیمای زنی در میان جمع – رقعی
۷۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نان آن سال ها (مجموعه آثار 2)

هاینریش بل

ترجمه‌ی محمد ظروفی

نگاه

۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب آدم کجا بودی؟ (مجموعه آثار 7)

هاینریش بل

ترجمه‌ی سارنگ ملکوتی

نگاه

۳۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب برخیز عشق من،برخیز

هاینریش بل

ترجمه‌ی پرویز همتیان

نگاه

۴۸۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن
۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوزن در بوران شدید
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان
۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشغالدونی
۱۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی پرویز همتیان

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب کودکان هم غیر نظامی هستند

هاینریش بل

ترجمه‌ی پرویز همتیان

نگاه

۴۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب برخیز عشق من،برخیز

هاینریش بل

ترجمه‌ی پرویز همتیان

نگاه

۴۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سفرهای بسیار به هایدلبرگ

هاینریش بل

ترجمه‌ی پرویز همتیان

نگاه

۵۹۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کودکان هم غیرنظامی هستند

هاینریش بل

ترجمه‌ی پرویز همتیان

نگاه

۴۸۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب “سفرهای بسیار به هایدلبرگ” نوشته هاینریش بل گزیده ای از متن کتاب فراری در حالی که قلبش به تندی می‌زد، از مخفیگاهش اتومبیلی را که با نور بالای چراغ‌ها، جادۀ خارج از شهر را با سرعت طی می‌کرد، زیر نظر گرفت. ناگهان اتومبیل با صدایی شدید ایستاد، به سرعت چرخید و پرتو شدید نورافکنِ گردانش را به آرامی و با دقّت در سراسر دشت به گردش درآورد. در این لحظه، او گویی ضربه‌ای به چهره‌اش خورده باشد، خود را به عقب پرتاب کرد. درختان با درخششی غیر طبیعی به آتش کشیده شدند، گویی طلسمی جادویی چشمان آنها را به زندگیِ هولناک گشوده باشد. بوته‌ها پیش از آن که به درون تاریکی بلغزند، به نور تندِ سرگیجه‌آور آغشته می‌شدند. در این زمان، پرتو نور در کنار دیواری که او را پنهان کرده بود، توقّف کرد. او حتّی می‌توانست نوری را که دیوار مانع از عبور آن می‌شد، احساس کند. سپس، پرتو نور سراسر بخش فوقانیِ فرو ریختۀ دیوار را درنوردید. زمانی که پرتو نوری تند و زننده از شکافی درون دیوار به چشمانش راه یافت، به سرعت پلک بر هم گذاشت، برای لحظه‌ای بینائیش را از دست داد و دردی شدید را در چشمانش احساس کرد. صدای در جا کار کردن آرام و منظم موتور و صدای سربازان را می‌شنید. زمانی که نورافکن گردان خاموش شد و سنگینیِ تاریکی بار دیگر بر دوشش افتاد، با دقّت گوش داد. با برخاستن از روی چمن سرد و نمدار، خطر بالا بردن سر خود را از لبۀ دیوار پذیرفت. اتومبیل در حالی که نورافکنش دیده نمی‌شد، در جادّه ایستاده بود. او سایۀ دو مرد را دید و به نظرش رسید چهره‌هایشان به سوی وی برگشته است. به طور قطع، آنها باید حس کرده باشند که او آنجا پنهان شده است. چشمانش را با خیره شدن به تاریکی یکنواخت خسته کرد، گویی قصد داشت تاریکی را مجبور کند چهرۀ آن دو را آشکار سازد. باید می‌فهمید که « گرمات [1] » آنجا است یا نه. گرمات! دلش هرّی ریخت. اگر این طور باشد، از دست رفته است. گرمات زرنگ‌ترین ردیاب در تمام منطقه به حساب می‌آمد. آدمخوار بیرحمی که از غرایزی غیر طبیعی بهره‌مند بود. صدای سربازان تقریباً به شکل نجوایی ثابت و بی‌احساس شنیده می‌شد. به یکباره سر و صدایی از سمت راست و چپ مزرعه به گوش رسید؛ صداهایی همچون کسی که بر زمین می‌خزد، پایش را می‌کشد و صدای مکش غیر قابل تحمّل اما ناگزیر پوتینی که از درون گِل بیرون کشیده می‌شود. خدای بزرگ… تازه دریافته بود که حتّی ممکن است از این فاصله سرش همچون بیضی سیاهی از فراز دیوار در برابر آبی تیرۀ آسمان قابل دیدن باشد. در حالی که از ترس نفس نفس می‌زد، سرش را پایین آورد. لحظه‌ای بعد، زمانی که می‌کوشید به پریشانی گیج‌کنندۀ افکار و احساساتش سر و سامانی دهد و آنها را تحت کنترل خویش درآورد، گلوله‌ای از سمت جاده زوزه‌کشان از فراز دیوار گذشت؛ علامتی که نشان می‌داد شکار به طور جدّی در جریان است. آیا در نخستین لحظه از هول و هراس خویش به تیراندازی توجّه نکرده بود؟ ناگهان احساس بی‌وزنی کامل کرد. به طرز عجیبی سبک شده بود، گویی نفرتِ شدیدِ درونش آشفتگیِ ترس و خطر را در وجودش از حرکت باز داشته باشد. به سرعت اما با دقّت فکر کرد. اکنون پرده کنار رفته و او به شیوه عمل آنها پی برده بود. آنان پیش از این او را دور زده بودند. صدای چندین سرباز در هر دو سوی وی شنیده می‌شد. در پشت سرش نیز همچنین. احتمالاً باید زنجیره‌ای از نگهبانان را در طول مسیر تا جاده قرار داده باشند؛ جایی که گرمات انتظار می‌کشید و با هوشِ اهریمنیش شکار را هدایت می‌کرد. بی‌فایده بود اگر در تاریکی به کوچک‌ترین حرکتی دست می‌زد، زیرا یک دوجین گلوله او را هدف قرار می‌دادند. آنها می‌دانستند او کجا است در حالی که او نمی‌دانست دشمنانش کجا قرار گرفته‌اند؛ تنها می‌توانست به قلب تله حمله کند. در این زمان، ناگهان نقشه‌ای به ذهنش خطور کرد. این نقشه به طرز خنده‌آوری ساده و به شکل خیره‌کننده‌ای جسورانه بود. نفرت به او جرأت بخشیده بود؛ نفرتی بسیار عمیق که همچون عشق نیز عمل می‌کرد. دیگر سرما، گرسنگی و یا ترس را احساس نمی‌کرد. دشمنی کینه‌توز در برابر او قرار داشت. ناچار بود با نیروی یک گاو نر و با بی‌پروایی یک نابغه حمله کند. پشت سرش صدای تنگ‌تر شدن محاصره را شنید؛ آوای دو تن از رم‌دهندگان شکار را که پشت دیوارۀ باغ میوه با یک دیگر دیدار کرده و با چند واژۀ آهسته ارتباط برقرار کرده بودند. دعا کرد؛ دعایی کوتاه و سریع همچون شعله‌ای که زبانه می‌کشد و آنگاه خاموش می‌شود. احساس می‌کرد دوست دارد لبخند بزند. آری، لبخند در تاریکی و در محاصرۀ شکارچیان، با این حال به نوعی مطمئن از پیروزی. دستانش را از فراز دیوار بالا برد و فریاد زد: «تیراندازی نکن، گرمات. من تسلیم هستم!» فریادهای بهت‌زدۀ سربازانِ پیرامونش را شنید، به سرعت از روی دیوار پرید، به سمت جادّه دو

۵۹۰٬۰۰۰تومان