شمشیر بال
۲۴۰
صفحه
۱۳۹۷
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
شمشیر بال نام رمانی نوشتهی نانسی ییفن است. رمان شمشیربال از مجموعه رمان نوجوان منتشر شده است. نانسی ییفن نویسندهی جوانی است که سال ۱۹۹۳ در چین متولد شد و بخش نخست کودکی خود را در آنجا گذراند. او نخستین الهامهای خود را برای نوشتن این داستان، از عشق همیشگی خود به پرندهها گرفت. نانسی ییفن، شمشیربال را بعد از خوابی دربارهی پرندههای در حال جنگ، و نیز برا
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- کودک و نوجوان
- شناسه کالا
- kj-829146
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۴۹۸۷۸۸
- تعداد صفحه
- ۲۴۰
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۷
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از پیدایش
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی کاتارینا ورزی
مشاهدهی همهتوضیحات
شمشیر بال نام رمانی نوشتهی نانسی ییفن است. رمان شمشیربال از مجموعه رمان نوجوان منتشر شده است. نانسی ییفن نویسندهی جوانی است که سال ۱۹۹۳ در چین متولد شد و بخش نخست کودکی خود را در آنجا گذراند. او نخستین الهامهای خود را برای نوشتن این داستان، از عشق همیشگی خود به پرندهها گرفت. نانسی ییفن، شمشیربال را بعد از خوابی دربارهی پرندههای در حال جنگ، و نیز برای کنار آمدن با ترسهای خود بعد از واقعهی یازده سپتامبر و ترس از حملههای تروریستی نوشت. از پشت کتاب شمشیر بال شاهین ظالمی به کمک کلاغها و زاغهای سیاه، پرندههای دیگر را اسیر میکند و به بردگی میکشد. اهالی جنگل سنگروان مجبور میشوند تا در مقابل خطری که همه را تهدید میکند، متحد شوند. اما آزادی واقعی تنها به کمک شمشیربالِ افسانهای به دست خواهد آمد… افسانهای شیرین و هیجانانگیز از نویسندهای نوجوان. گزیدهای از کتاب شمشیر بال پرتوهای نور از میان درختها به پایین میافتادند و سایههایی تشکیل میدادند که بر بوتههای نمناک و در هم پیچیده، لکه میانداختند. پنهان، در زیر یکی از این سایهها، قلعهای در حال ساخت بود. برای این کار، تعداد زیادی از پرندههای جنگلی اسیر و بالبسته شده بودند، و بیکلام، هر روز کار میکردند و سنگ و گل و شاخه حمل میکردند. معمولاً کلاغی به سیاهی زاغ میان آنها پرسه میزد. هر زمان که امکان داشت، با داد و نفرین و کتک مفصل، بر سر یک قربانی بیخبر میپرید. نامش چشم قلمبه بود و سرپرست برده مرغها، و شلاق چرمی سیاهی به رنگ پرهایش با خود داشت. شاهینی به رنگ قهوهای مایل به قرمز، با شنل تیرهای بر دوش، از میان یک چشم طلایی موذی، ساخته شدن قلعهاش را تماشا میکرد. نامش تورنت بود. جثهاش نسبت به نژادش درشت، و سر و گردنش از سر کرده و سربازانش بلندتر بود.




































