تمام این مدت
۲۶۴
صفحه
۱۳۹۹
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
جملاتی زیبا از کتاب تمام این مدت اگه پایه ترک داشته باشه، ساختن سخته. متأسفانه، این دنیایی است که دیگر جایی برای من ندارد. نگاهم همیشه به آسمان بالا و دنیای فرای آن است. او بخشی از من است، پس نمیتوانم بدون او «من» باشم. از چشمهایش اجتناب میکنم، چون میدانم اگر چشمم به آنها بخورد، احتمالاً میمانم این حقیقت که واقعاً او را دیدم خوابم را میپراند، مثل یک ق
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-811225
- شابک
- ۹۷۸۶۲۲۲۵۴۰۸۹۰
- تعداد صفحه
- ۲۶۴
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۹
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از میلکان
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی نازنین فیروزی
مشاهدهی همهتوضیحات
جملاتی زیبا از کتاب تمام این مدت اگه پایه ترک داشته باشه، ساختن سخته. متأسفانه، این دنیایی است که دیگر جایی برای من ندارد. نگاهم همیشه به آسمان بالا و دنیای فرای آن است. او بخشی از من است، پس نمیتوانم بدون او «من» باشم. از چشمهایش اجتناب میکنم، چون میدانم اگر چشمم به آنها بخورد، احتمالاً میمانم این حقیقت که واقعاً او را دیدم خوابم را میپراند، مثل یک قوطی پر از نوشابهٔ انرژیزا. اگه مجبور باشی، همیشه یه راهی برای شروع دوباره پیدا میکنی. ما زندگیمان را با قصهگفتن ادامه میدهیم و هرچه پیش میرویم آن را خلق میکنیم. «اصلاً نمیدونستم که عشق یه همچین حسیّه، که میتونه اینقدر به درونم نفوذ کنه و دو تا قلب توی سینهم بتپه.» من عشق واقعی و دلشکستگی واقعی را شناختهام. اینها چیزهایی هستند که به زندگی ارزش زیستن میدهند، چیزهایی که به داستانها ارزش بازگوشدن میدهند. میبینم که یکمیلیون حالت روی صورتش میآید، آنقدر سریع که حتی نمیتوانم همهاش را بفهمم. بالأخره حالت صورتش ثابت میشود. میدانم این آخرین باری نیست که این نگاه را میبینم. ما میلیونها لحظهٔ دیگر مانند این لحظه خواهیم داشت، یک قصهٔ کامل برای زندگی با هم. از الان شروع میشود. همهچیز مثل قبل است؛ همهچیز بهجز آن چیزی که باید باشد. دنیا اگر بخواهد میتواند به کارش ادامه دهد. من ادامه نمیدهم. فکر میکنم هرکی که میتونه بهت کمک کنه تا راهت رو به جلو پیدا کنی، آدم خوبی برای نگهداشتن توی زندگیته. او همیشه این انرژی را داشته است؛ جاذبهای که دیگران را به مدار او میکشاند. «مغز ما یه ماشین خارقالعادهس. هر کاری برای محافظت از ما در مقابل درد میکنه، چه درد جسمی و چه عاطفی. مغز تو هیچ مشکلی نداره که با گذشت زمان خوب نشه. متوجه شدی؟» سر تکان میدهد و میگوید: «تو همیشه میخواستی همهچیز رو درست کنی به جای اینکه بنشینی و فکر کنی که اصلاً چرا اون چیز خراب شده. اگه پایه ترک داشته باشه، ساختن سخته.» آنها همیشه سعی دارند به من بگویند باید چهکار کنم و چطور باید خوب شوم، بدون اینکه به خودشان زحمت بدهند و چارهٔ بهدردبخوری پیش پایم بگذارند. باور من به افسانهها و عشق واقعی من را سرپا نگه میدارد؛ من را در دنیایی زنده نگه میدارد که همیشه پذیرای رؤیاپردازها نیست و درحالیکه پاهایم همیشه روی زمین است، نگاهم همیشه به آسمان بالا و دنیای فرای آن است. متن پشت جلد کتاب وقتی همه چیز از دست رفته، آیا میشود عشق واقعی را پیدا کرد؟ رمانی فراموشنشدنی از نویسندگان کتاب #پنچ_قدم_فاصله سر باندپیچی شدهام را به شیشهی خنک پنجرهی ماشین تکیه میدهم. مامان رانندگی میکند و من به جلو نگاه میکنم؛ به قطرههای کوچک باران، در نور قرمز چراغها. دو هفتهی تمام گذشته است و هنوز هم باورم نمیشود. فکر میکردم جدا شدن از او برایم بدترین درد است، اما این را دیگر نمیتوانم درست کنم. نمیتوانم دستبند آویزدار را بیرون بیاورم و همه چیز را درست کنم. او واقعاً رفته است. پنجروز پیش طی مراسمی در قبرستان محلی به خاک سپرده شد و من آن قدر وامانده بودم که نتوانستم بروم. به خانه که میرسیم، زیر باران میایستم و جعبهی مقواییای را که از بیمارستان آوردهام به سینهام میچسبانم. داخلش کفشهای مجلسی، بقایای پارهپارهی کت شلوارم و دستبند آویزداری است که در آن درهمبرهمی پنهان شده و آن حلقههای بدون آویز زنجیر که هرگز پر نمیشوند. باران ناگهان بند میآید. سرم را بلند میکنم و میبینم که چتری مشکی روی سرم آمده است. مامان میخواهد به پانسمان خیس از باران دور سرم دست بزند، اما من آرام دستش را کنار میزنم. نمیخواهم دلداریام بدهند یا از من مراقبت کنند. «داتری و لیپینکات (نویسندگان کتاب پنج قدم فاصله) هنرمندانه عاشقانهای افسانهای برای آن خوانندگانی خلق کردهاند که به شانس دوم و سوم و همچنین به عشق بعید اما مقدر باور دارند.» ـ پابلیشرز ویکلی «قصهای عاشقانه دربارهی دو نوجوان که افسردهی غم ازدستدادن عزیزی هستند و التیام را در یکدیگر مییابند.» ـ کرکس ریویوز «آنهایی که عاشق #پنج_قدم_فاصله شدند، این یکی را درسته قورت میدهند.» ـ بوکلیست











































