تعطیلات شکلاتی (خانواده باحال ۴)
۸۰
صفحه
۱۳۹۸
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
تعطیلات شکلاتی عنوان چهارمین جلد از مجموعهی پرطرفدار خانوادهی باحال است. این مجموعه نوشتهی ژانفیلیپ ارو وینییو، نویسندهی فرانسوی است. نشر پیدایش ۷ جلد از خانوادهی باحال را برای گروه سنی کودک منتشر کرده است. این مجموعه داستان پدری است که شش فرزند دارد و برای اینکه حفظ کردن شش تا اسم برایش سخت است، همه آنها را ژان صدا میزند، البته با یک پسوند مثل: آ، ب
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-431202
- تعداد صفحه
- ۸۰
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۸
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از پیدایش
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی پرستو شجری
مشاهدهی همهتوضیحات
تعطیلات شکلاتی عنوان چهارمین جلد از مجموعهی پرطرفدار خانوادهی باحال است. این مجموعه نوشتهی ژانفیلیپ ارو وینییو، نویسندهی فرانسوی است. نشر پیدایش ۷ جلد از خانوادهی باحال را برای گروه سنی کودک منتشر کرده است. این مجموعه داستان پدری است که شش فرزند دارد و برای اینکه حفظ کردن شش تا اسم برایش سخت است، همه آنها را ژان صدا میزند، البته با یک پسوند مثل: آ، ب، اُ… اما این تنها اتفاق بامزه خانواده باحال نیست. شش پسر شیطان و دردسرساز، یک مادر فوقالعاده منظم و جدی و یک پدر ماهر فراموشکار چه قصههای خندهداری را که نمیسازند. این تابستان تمام افراد خانوادهی ژان – یکچیزیها برای تعطیلات به هتل روشرووز میروند. این تعطیلات پر از ماجراهای جورواجور و دلپذیر است. سفری تفریحی دریایی با کائوآ، پوشیدن کفشهای پلاستیکی که پاها توی آنها تاول میزند، سرکشی یواشکی به همه سوراخ سنبههای هتل آن هم وقتی همه توی چرت بعد از ظهرند، آمدن استثنایی سیرک بزرگ،و البته عبور تور دو فرانس از کنار هتل … و نوشتن چند کارت پستال خیلی قشنگ و ارسال آنها برای پسرهای عمو فوگس. با تعطیلات بینظیر و فراموشناشدنی شش ژان – یکچیزی همراه باشید. گزیدهای از کتاب خانوادهی باحال ۴: تعطیلات شکلاتی یکی از شبهای آخر ماه ژوئن، پدر زودتر به خانه برگشت. پاپیون دور گردنش باز شده بود و همان طور که سوت میزد پلهها را دو تا یکی بالا میآمد. فهمیدیم خبرهایی در راه است و پدر چیزی را مخفی میکند. بلند گفت: «ژانهای من همه توی باغ برای پیش غذای سورپرایز، بادومزمینی خوشمزه و نوشابهی گازدار دلخواه!» ژان – اُو نوک زبانی گفت: «آخ زون، من هرچی دلم بخواد میتونم بخورم؟» مادر که از سورپرایز متنفر بود گفت: «ام … به شرطی که دلتون درد نگیره و نفخ نکنید.» پدر جواب داد: «عزیزم، امشب یه شب استثنائيه!» همه با نگرانی به او نگاه کردیم.هروقت پدر این طوری شاد و شنگول میشد، هیچ نشانهی خوبی نبود.
















































