اعترافات یک مادر
۴۵۶
صفحه
رقعی
قطع
شومیز (جلد نرم)
نوع جلد
زندگی من هیچوقت قرار نبود در مسیر خودش پیش برود. قرار بود دبیرستان را تمام کنم و یکراست بروم دانشگاه. قصد داشتم از مغزم استفاده کنم؛ شاید حقوق، شاید تجارت، واقعاً مطمئن نبودم. اما در زمان خودم باهوشترین شاگرد کلاس بودم؛ نورچشمی همیشگی معلّم، کسی که در هر زمینهای نمرهٔ بالا میآورد. من همچنین ذاتاً آدم کسلکنندهای بودم و تا سال آخر دبیرستان همینطور بود،
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-032712
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۶۳۹۵۶۱۱
- تعداد صفحه
- ۴۵۶
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز (جلد نرم)
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از مهراندیش
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی ایدا الهی
مشاهدهی همهتوضیحات
زندگی من هیچوقت قرار نبود در مسیر خودش پیش برود. قرار بود دبیرستان را تمام کنم و یکراست بروم دانشگاه. قصد داشتم از مغزم استفاده کنم؛ شاید حقوق، شاید تجارت، واقعاً مطمئن نبودم. اما در زمان خودم باهوشترین شاگرد کلاس بودم؛ نورچشمی همیشگی معلّم، کسی که در هر زمینهای نمرهٔ بالا میآورد. من همچنین ذاتاً آدم کسلکنندهای بودم و تا سال آخر دبیرستان همینطور بود، بدون آنکه حتّی یک پسر به من توجهی بکند. اما بعد وایات گیلِسْپی از من پرسید که آیا میخواهم یک آخرِ هفته با او فیلم تماشا کنم. او نمایندهٔ شورای دانشآموزی مدرسه و همچنین کاپیتان تقریباً هر تیم ورزشیای بود که در آن سال ارزش توجّه داشت. وایات خرمنی از موهای مشکی مواج داشت و چشمهای آبی عمیقی که هر وقت جرئت میکردم به آنها نگاه کنم، بهنظر میرسید برق میزنند. همه وایات را میخواستند و بعد ناگهان ـ به دلیلی کاملاً غیرقابلدرک، او مرا میخواست. این عجیبترین و حیرتآورترین اتفاقی بود که در هفده سال زندگیام رخ داده بود. گفت: «بیا با هم عکسها رو تماشا کنیم.» داشتیم از در ورودی مدرسه بیرون میرفتیم، گمان کردم دارد با کس دیگری حرف میزند، ازاینرو توجهی به او نکردم.






































