از ذهنت بیرون بیا و زندگی کن
۳۵۰
صفحه
۱۴۰۴
سال چاپ
رقعی
قطع
جلدسخت
نوع جلد
راهنمای رهایی از جنگ فرسایشی با ذهن همهی ما آن لحظه را تجربه کردهایم: ساعت سه نصفهشب است، در رختخواب بیدارید و ذهنتان بیوقفه در حال مرور یک اشتباه قدیمی، نگرانی از جلسهی فردا یا یک ترس مبهم از آینده است. شما میخواهید این صدا را خاموش کنید، آرامش پیدا کنید و بخوابید. اما انگار هر تلاشی برای خاموش کردن این هیاهو، آن را بلندتر میکند. این کتاب با یک ادعای
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- روانشناسی و موفقیت
- شناسه کالا
- kj-278204
- تعداد صفحه
- ۳۵۰
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- جلدسخت
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۴
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از میلکان
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی صدرا صمدی دزفولی
مشاهدهی همهتوضیحات
راهنمای رهایی از جنگ فرسایشی با ذهن همهی ما آن لحظه را تجربه کردهایم: ساعت سه نصفهشب است، در رختخواب بیدارید و ذهنتان بیوقفه در حال مرور یک اشتباه قدیمی، نگرانی از جلسهی فردا یا یک ترس مبهم از آینده است. شما میخواهید این صدا را خاموش کنید، آرامش پیدا کنید و بخوابید. اما انگار هر تلاشی برای خاموش کردن این هیاهو، آن را بلندتر میکند. این کتاب با یک ادعای تکاندهنده و در عین حال عمیقاً تسکینبخش میآید: مشکل شما، راهحلی است که برای آرامش انتخاب کردهاید. یعنی همان تلاش بیوقفه برای «درست کردن» و «حذف کردن» احساسات منفی. در این کتاب چه میخوانیم؟ ما معمولاً فکر میکنیم مشکل اصلی، وجودِ خودِ درد است: اضطراب، افسردگی، خاطرات تلخ یا وسواسهای فکری. به همین دلیل، تمام توانمان را به کار میگیریم تا این مهمانهای ناخوانده را از ذهنمان بیرون کنیم. اما هیز با پشتوانهی دههها پژوهش بالینی و «نظریهی چارچوب رابطهای» (RFT) نشان میدهد که همین «راهحل»، خودش اصلِ مشکل است. ما ناخواسته در دام «اجتناب تجربی» میافتیم؛ فرایندی که در آن، تلاش برای فرار از درد، بهطرز متناقضی آن را به رنجی پایدار و فلجکننده تبدیل میکند. اما راهحل چیست؟ این کتاب از شما میخواهد یک قدم به عقب بردارید و اساس بازی را عوض کنید. بهجای اینکه غرق در محتوای افکارتان شوید، یاد میگیرید که خودِ فرایند فکر کردن را تماشا کنید. هیز به ما میآموزد که چطور از افکارمان «گسلش» (Defusion) پیدا کنیم؛ یعنی آنها را نه بهعنوان «حقیقت مطلق»، که صرفاً بهعنوان «کلماتی در ذهن» ببینیم. او با تمرینهایی عجیب اما مؤثر (مثلاً تکرار مداوم یک کلمه تا جایی که معنایش محو شود) نشان میدهد که میتوان قدرت هیجانی افکار را خنثی کرد. سپس، بهکمک مفهوم «خودِ مشاهدهگر»، یاد میگیریم که ما افکارمان نیستیم؛ بلکه ما همچون پهنهی آسمانیم و افکار، تنها ابرهایی هستند که از آن میگذرند. افق دید و ارزشها: وقتی دست از جنگیدن با ذهنمان برداریم، انرژی درونی عظیمی در ما آزاد میشود. کتاب در نیمهی دوم خود، سمتوسوی این انرژیِ آزادشده را نشانه میگیرد و آن را به سوی «ارزشهای شخصی» هدایت میکند. قرار نیست ابتدا کاملاً «خوب» و بینقص بشویم تا بعد بتوانیم زندگی کردن را شروع کنیم. ما میتوانیم همین حالا، با وجود همان دردها و ترسها، در مسیر اهدافی که واقعاً برایمان مهم و معنادار هستند (مانند عشق، کار معنادار، خلاقیت و ارتباط با دیگران) قدم برداریم. این اثر، هم فلسفهی عمیق این رویکرد را به شما میآموزد و هم یک کتابِ کارِ تمامعیار است که قدمبهقدم دستتان را در این مسیر میگیرد. این کتاب را به چه کسانی پیشنهاد میکنیم (و به چه کسانی نه)؟ این کتاب برای شماست، اگر: ماهها یا سالهاست با اضطراب، افسردگی، وسواس فکری یا درد مزمن دستوپنجه نرم میکنید و حس میکنید هیچیک از درمانها یا کتابهای قبلی، مشکلتان را از ریشه حل نکردهاند. درمانگر، روانشناس، مشاور یا کوچ هستید و میخواهید اصول و مبانی «موج سوم رواندرمانی» را یکبار برای همیشه، از زبان بنیانگذارش، بهشکلی عمیق و ساختاریافته بیاموزید. در درونتان میدانید که زندگیتان میتواند بسیار پربارتر از این باشد، اما یک ترس یا باور قدیمی مثل سدّی محکم راهتان را بسته و نمیدانید چطور باید از پسِ آن بربیایید. این کتاب شاید برای شما مناسب نباشد اگر: به دنبال راهحلی سریع و جادویی هستید که یکشبه تمام دردهایتان را ناپدید کند. این کتاب قرار نیست معجزه کند؛ اما اگر حاضر باشید صادقانه با خودتان روبهرو شوید و تمرینهای گاه چالشبرانگیز آن را با حوصله انجام دهید، بدون شک مسیر زندگیتان را برای همیشه تغییر خواهد داد. چرا در میلکان کتاب از ذهنت بیرون بیا و زندگی کن را چاپ کردیم ؟ ما در تیم تحریریهی میلکان، روزانه با دهها کتاب روانشناسی روبهرو میشویم که به مخاطب قول میدهند او را «درست» کنند. کتابهایی که میگویند اگر ذهنت را پاکسازی کنی و بر ترسهایت غلبه کنی، بالاخره به آرامش میرسی. اما وقتی نسخهی اصلی کتاب استیون هیز را خواندیم، با جنس متفاوتی از صداقت مواجه شدیم. هیز، کسی که خودش سالها با حملات پنیک و اضطرابِ فلجکننده دستوپنجه نرم کرده، در این کتاب ادای یک دانشمندِ بینقص را درنمیآورد. او درخواستی عجیب و درعینحال رهاییبخش دارد: «دست از درست کردن خودت بردار؛ تو خراب نیستی.» ما این کتاب را چاپ کردیم چون دیدیم چقدر چنین نگاهِ واقعبینانهای لازم است. رسالتِ کتابِ هیز، خط کشیدن روی یک باور نادرست است: این تصور که برای داشتن یک زندگی معنادار، اول باید ذهنِ کاملاً آرامی داشته باشیم. این کتاب برای ما فقط یک متن علمی یا یک متد درمانی نبود؛ یک پناهگاه بود. هیز د








































