پرش به محتوای صفحه
تخفیف کتاب‌خوانی۲۰٪ تخفیف

بانو با سگ ملوس و چند داستان دیگر – چشم و چراغ ۴۸

هنوز دیدگاهی ثبت نشده، اولین نفر باش

۲۷۲

صفحه

۱۴۰۵

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

۶۵۵٬۰۰۰۲۰٪۵۲۴٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

معرفی کتاب

کتاب بانو و سگ ملوس نوشتۀ آنتون پاولوویچ چخوف ترجمۀ عبدالحسین نوشین گزیده ای از کتاب بانو با سگ ملوس و چند داستان ديگر میگفتند که در کنار دریا قیافهٔ تازه‌یی پیدا شده: بانو با سگ ملوسش. دمیتری دمیترچ گوروف هم که دو هفته بود در یالتا می‌گذراند و دیگر بآنجا عادت کرده بود، در جست‌وجوی اشخاص و قیافه‌های تازه بود. روزی در غرفهٔ متعلق به ورنه نشسته بود و دید زن جوانی، میانه‌بالا، موبور، بره بسر از خیابان کنار دریا میگذشت و سگ سفید ملوسی به‌دنبالش میدوید. در آغاز کتاب بانو با سگ ملوس و چند داستان ديگرمی خوانیم چخوف در آخرين داستان خود به‌نام «نامزد» (1903) سرنوشت دختر جوانى به نام ناديا را توصيف مى‌كند، اين دختر از شوهر كردن به مردى ثروتمند، از زناشويى بى‌دوستى و مهر، از زندگى با رفاه ولى پيش پا افتاده چشم مى‌پوشد و تصميم مى‌گيرد «زندگيش را دگرگون كند» و به‌دنبال به‌دست آوردن دانش مى‌رود. در آغاز داستان، روزى ناديا هنگام سپيده‌دم از خواب بيدار مى‌شود و به باغ نگاه مى‌كند: «مه سفيد و انبوهى آرام آرام به ياسمن‌ها نزديك مى‌شود، مى‌خواهد آن‌ها را بپوشاند و زير پرده‌ى خود پنهان كند». گويى وقتى دختر در اين انديشه است كه در چنين زندگى راحت و پوچ، بى‌هدف، بى‌خيال و بى‌نگرانى، هيچ دگرگونى نخواهد بود؛ چنين مه سفيد و سنگين و انبوهى روحش را فرامى‌گيرد. ولى بعد صبح مى‌دمد: «پرندگان در باغ، نزديك پنجره به چهچهه افتادند، مه از بين رفت و روشنايى بهارى به همه‌جا تابيد. به‌زودى باغ با نوازش پرتو گرم آفتاب جان گرفت، شبنم صبحدم مانند الماس روى برگ‌ها مى‌درخشيد و باغ قديمى كه از مدت‌ها پيش كسى از آن مواظبتى نمى‌كرد در چنين بامدادى جوان و پررنگ و بوى به‌نظر مى‌آمد». طبيعت بيهوده دگرگون نشد، «دورنماى روح» قهرمان داستان نيز با دگرگونى طبيعت تغيير كرد، دختر تصميم گرفت از زندگى كهنه و نظام كهن براى هميشه جدا شود. مى‌توان گفت كه دگرگونى انديشه و روح قهرمان آخرين داستان چخوف تا اندازه‌اى مبين تمام آثار نويسنده است. آنتون چخوف در سال 1860 در يكى از شهرستان‌هاى جنوبى در شهر كوچك تاگانروگ به دنيا آمد. در سال 1880 در دانشگاه مسكو وارد دانشكده‌ى پزشكى شد و از همان هنگام به نوشتن داستان‌هاى كوتاه، داستان‌هاى طنزآميز، نمايشنامه‌هاى كوتاه و پاورقى براى روزنامه‌ها و مجله‌هاى فكاهى پرداخت. سال‌هاى هشتاد در زندگى روسيه دوره‌ى دشوار و سنگين به شمار مى‌رود؛ آن سال‌ها دوره‌ى فشار ارتجاع بود و هرگونه سخن و حتى هرگونه اشاره‌اى درباره‌ى «آزادى انديشه» به سختى تعقيب و سركوب مى‌شد. ارتجاع نيز مانند مه سراسر كشور را فراگرفته بود. در آن دوره چخوف جوان كه آثار خود را با نام مستعار «آنتوشا چخونته» و يا نام‌هاى شوخى‌آميز ديگر منتشر مى‌ساخت، داستان‌هايى درباره‌ى اشخاص حقير كه هدف زندگيشان به‌دست آوردن پول و رتبه است مى‌نوشت. از سويى تكبر و كوتاه‌فكرى رؤسا، «چاق‌ها» و از سوى ديگر حقارت و خوش‌خدمتى برده‌وار زيردستان، «لاغرها» را به‌باد مسخره و ريشخند مى‌گرفت. در چنين نظام اجتماعى، انسان‌ها فقط بنا به حساب دقيق مقامى كه دارا بودند ارزيابى مى‌شدند. …شبى در يكى از باشگاه‌هاى عمومى بال‌ماسكه‌اى برپا بود. چند تن از اعضاى ادارات دولتى در كتابخانه‌ى باشگاه به‌آرامى نشسته، روزنامه‌ها را نزديك ريش و دماغشان گرفته مى‌خواندند. مردى ماسكدار، در حالت مستى، با دو زن به قرائتخانه مى‌آيد و امر مى‌كند كه آقايان روزنامه‌خوان‌ها از آنجا بيرون بروند، چون او ميل دارد كه با «مادموازل‌ها تنها باشد». آقايان اعضاى ادارات اين را براى خود توهينى مى‌دانند و از جا درمى‌روند، فرياد اعتراض و همهمه و سروصداى غيرقابل تصورى بلند مى‌شود. ولى مست آشوبگر بر سر حرف خود ايستاده، مى‌گويد و تكرار مى‌كند كه براى پولى كه او آنجا خرج مى‌كند، ميل دارد بانوانى كه با او هستند از كسى خجالت نكشند و «به حالت طبيعى خود» باشند. وقتى مأمورين انتظامى مى‌آيند و مى‌خواهند مرد عياش را از آنجا بيرون بيندازند، مرد نقاب از صورت برمى‌گيرد و معلوم مى‌شود كه او آدم پيش پا افتاده‌اى نيست، بلكه ميليونر شهر، كارخانه‌دار و آدم مهمى است. آنگاه آقايان اعضاى ادارات خاموش و شرمسار، پاورچين پاورچين از كتابخانه بيرون مى‌روند. و عياش عربده‌جو كه از كار درخشان خود بسيار راضى است قاه‌قاه به ريش همه مى‌خندد، چون به خوبى مى‌داند كه ديگر كسى جرأت و قدرت جيك زدن ندارد. اگر اين شخص ميليونر نبود و آدمى معمولى بود، البته آقايان اعضاى ادارات او را از قرائتخانه بيرون مى‌انداختند و به مجازات سختى مى‌رساندند، ولى حالا خودشان آهسته و با احتياط، مانند سگى كه روى دو پا ايستاده است، جا خالى مى‌كنند، «ماسك»، 1884. چخوف نه با بيان صريح، بلكه به‌وسيله‌ى نمايش جريان پيشامدها و ساز

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات کلاسیک جهان، رمان
شناسه کالا
kj-200857
تعداد صفحه
۲۷۲
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
وزن
۳۰۰ گرم
سال انتشار شمسی
۱۴۰۵

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از آنتوان چخوف

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی عبدالحسین نوشین

مشاهده‌ی همه
۲۰٪۶۵۵٬۰۰۰
۵۲۴٬۰۰۰تومان