پرش به محتوای صفحه
تخفیف کتاب‌خوانی۲۰٪ تخفیف

بهترین داستان های کوتاه | آنتوان پاولوویچ چخوف

هنوز دیدگاهی ثبت نشده، اولین نفر باش

۵۸۴

صفحه

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

۶۲۵٬۰۰۰۲۰٪۵۰۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

معرفی کتاب

گزیده ای از مجموعه داستان، بهترین داستان های کوتاه آنتوان پاولوویچ چخوف بهترین داستان های کوتاه چخوف یعنی تو متوجه نشدی دارم سرت کلاه می‌‌گذارم؟ دارم پولت را می‌‌‌خورم؟ تنها چیزی می‌‌‌توانی بگویی این است که متشکرم؟… همین چند روز پیش، پرستار بچه‌‌‌هایم را به اتاقم دعوت کردم تا با او تسویه حساب کنم . در آغاز مجموعه داستان، بهترین داستان های کوتاه آنتوان پاولوویچ چخوف می خوانیم اين چهره محقق پا به سن گذاشته يا دكتر خانوادگى كمابيش اخمويى كه نوزادان بسيارى به دنيا آورده، متكى بر تصويرى است كه نقاش  كمابيش گمنامى، به نام جوزف براتس ، در 1898، هنگامى كه چخوف دچار بيمارى سل بوده از او كشيده است. چخوف در آن حال كه به انتظار تمام شدن تصوير نشسته بوده بى‌قرار بوده و كم‌ترين اعتمادى به استعداد نقاش نداشته و پس از اتمام تصوير گفته بوده كه كراوات و خطوط كلى چهره شايد دقيق باشد اما تصوير روى‌هم‌رفته ارتباطى با من ندارد. و پنج سال بعد، كه تصوير از ديوار سالن تئاتر هنرى مسكو آويخته شد، به همسرش نوشت كه هر كارى از دستش بر بيايد انجام مى‌دهد تا تابلو از آن سالن برداشته شود و به جايش عكسى از او بياويزند. «هر تصوير به‌جز آن تصوير مشمئزكننده» و افزوده بود: «چيزى در آن تصوير مى‌بينم كه از من نيست و چيزى از وجود من در آن حذف شده است.» و با گذشت زمان بر خشم او نسبت به آن تصوير افزوده شد و از آن با عنوان «آن تصوير فجيع» ياد مى‌كرد. چخوف حق داشته تصوير را نپسندد زيرا كه تصوير حالتى رسمى و آكادمى‌وار داشت در حالى كه او از غرورى كاملاً معمولى برخوردار بود. چخوف در دوران جوانى و ميان‌سالى جذابيتى يگانه داشت. ولاديمير كورولنكو ، كه چخوف را در سال 1887 ديده بود، از خطوط زيباى چهره او ياد مى‌كند كه جذابيت دوران جوانى خود را حفظ كرده، تلألؤ چشمانش حالتى متفكرانه به آن مى‌بخشيده و مجموعه اسباب چهره‌اش از نشاط زندگى آكنده بوده است. چخوف هيچ‌گاه قرار و آرام نداشت و پيوسته شوخى مى‌كرد. حتى در سال‌هاى آخر عمر، كه مسلول بود و ناراحتى چشم پيدا كرده بود، همچنان به شوخى‌هاى خود ادامه مى‌داد و تا سال‌ها پس از مرگش، دوستان او از قهقهه‌هاى زيباى خنده‌اش ياد مى‌كردند. تصور كنيم كه او در حدود 1889، كه كمابيش سى سال داشته، بيش‌تر داستان‌هايش را نوشته و در اوج شهرت بوده، پا به اتاقى مى‌گذارد. در اين  سن و سال جايزه پوشكين را از طرف آكادمى سلطنتى علوم روسيه دريافت كرده و به عضويت انجمن دوستداران ادبيات روسيه انتخاب شده است. او ديگر مى‌دانسته كه نويسنده بزرگى است و در ادب روسيه جايگاهى يافته است. او پيراهن ابريشمى پوشيده، كراواتى از رشته‌هاى رنگى بسته و كتى به رنگ گوزن به تن دارد كه رنگ گلگون چهره‌اش را تعديل مى‌كند. قدش به صد و هشتاد سانتى‌متر مى‌رسد اما شانه‌هاى باريكش او را بلندتر نشان مى‌دهد. ريش كم‌پشت خوشايندى دارد و با آن حالت آرام مردانه و حركات عصبى و سريع و ظرافت ظاهرى نظر هر كسى را به خود جلب مى‌كند. موهاى خرمايى پرپشتش را از جلو پيشانى بلندش به عقب شانه كرده. ابروان پرپشت خرمايى دارد و چشمانش كه آن‌ها نيز به رنگ خرمايى است، برحسب اين‌كه چخوف در چه حالت روحى است، تيره‌تر يا روشن‌تر به‌نظر مى‌رسند. عنبيه يكى از چشمانش اندكى روشن‌تر از ديگرى است و حالت كسى را به او بخشيده كه گاهى دچار پريشان‌حواسى مى‌شود، در حالى كه سراپا هوشيار است. پلك چشمانش اندكى سنگين است و گاهى به شيوه‌اى اشرافى اندكى فروافتاده و علت آن اين است كه شب‌ها كار مى‌كند و كم مى‌خوابد. تقريباً هميشه لبخند به لب دارد، يا قهقهه‌هاى زيبايش فضا را پر مى‌كند. تنها دست‌هايش اسباب دردسر اويند، دست‌هايى درشت، خشك و گرم كه او نمى‌داند با آن‌ها چه كند. چخوف با آن زيبايى خارق‌العاده، اندام باريك و ظرافت گيرا از تسلط خود بر ديگران آگاه است و چون آهن‌ربا آن‌ها را به سوى خود جلب مى‌كند. اين غول جوان و زيبا ذره‌اى تكبر در وجودش نبود. او استعدادهاى خود را سرسرى مى‌گرفت. يك‌بار به كورولنكو مى‌گويد: «مى‌دونى من چطور داستان‌هامو مى‌نويسم؟ ببين!» آن‌وقت روى ميز را خوب نگاه مى‌كند تا اين‌كه توجهش به يك زيرسيگارى جلب مى‌شود و مى‌گويد : «آهان، داستان اين‌جاست. فردا برات يه داستان مى‌آرم كه اسم‌شو زيرسيگارى مى‌ذارم.» كورولنكو دچار اين احساس عجيب مى‌شود كه تصاوير مبهمى دور و اطراف زيرسيگارى را گرفته‌اند و موقعيت‌ها و رويدادها خودشان دارند شكل مى‌گيرند و، در آن حال، شوخ‌طبعى چخوف با ظواهر پوچ و طنزآميز وجود زيرسيگارى در حال بازى است. هنگامى كه دميترى گريگوروويچ ، نخستين نويسنده روسيه كه جنبه‌هاى سياه زندگى دهقان روسى را تصوير كرد، از داستان «شكارچى» چخوف تعريف مى‌كند و كمال كلاسيك‌گونه آن را مى‌ستايد،

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
داستان کوتاه، داستان و ادبیات
شناسه کالا
kj-962910
تعداد صفحه
۵۸۴
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
وزن
۷۰۰ گرم

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از آنتوان چخوف

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی احمد گلشیری

مشاهده‌ی همه
۲۰٪۶۲۵٬۰۰۰
۵۰۰٬۰۰۰تومان