بیا این جهنم را زیبا کن
۲۸۸
صفحه
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
بیا این جهنم را زیبا کن بیا این جهنم را زیبا کن | علی صالحی بافقی تعداد صفحه 288 نوبت چاپ اول قطع کتاب رقعی نوع جلد شومیز تنها چیزی که می خواستم توی ذهنم باشد، منظرهٔ دریا از توی آشپزخانه و سالن و اتاق های بدون دیوار بود. حس آمیختهٔ ترس و امید جلوآمدن یا نیامدن آب را موقع تماشای دریا دوست داشتم. دستهای سهراب را گرفتم. بعد د ست دیگرم رفت توی جیب کتش و پاک
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-888137
- شابک
- ۹۷۸۳۲۲۳۸۴۳۱۷۴
- تعداد صفحه
- ۲۸۸
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- ویرایش
- اول
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از ثالث
مشاهدهی همهتوضیحات
بیا این جهنم را زیبا کن بیا این جهنم را زیبا کن | علی صالحی بافقی تعداد صفحه 288 نوبت چاپ اول قطع کتاب رقعی نوع جلد شومیز تنها چیزی که می خواستم توی ذهنم باشد، منظرهٔ دریا از توی آشپزخانه و سالن و اتاق های بدون دیوار بود. حس آمیختهٔ ترس و امید جلوآمدن یا نیامدن آب را موقع تماشای دریا دوست داشتم. دستهای سهراب را گرفتم. بعد د ست دیگرم رفت توی جیب کتش و پاکت سیگارش را بیرون کشید. فندکش هم توی پاکت بود. بعد از مدت ها، سیگاری روشن کردم. شیشه را دادم پایین و آرام توی گوش سهراب گفتم: «توی خونه سیگار نمیکشیم ها... فقط روی ایوون.» سهراب خیره شد به سیگار لای انگشت هام. می دانست هر وقت زیادی خوشحال یا زیادی غمگینم سیگار می کشم. نگاهم کرد. لابد می خواست بفهمد آن لحظه در چه حالی ام. خودم هم نمی دانستم. در آن لحظه فقط می خواستم زودتر برسم هتل تا دل ورودهٔ فیل صورتی را بدوزم و بشویمش. سهراب آرام گفت: «این وینستون ها اذیتت میکنه.» خنده ام گرفت از اینکه گاهی اسمم را فراموش می کند اما یادش نرفته که وینیستون های قرمز کوفتی اش اذیتم می کند. از داستان کوتاه «آمدیم، نبودید، رفتیم»






































