بر باد رفته

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۱۴۵۲

صفحه

۱۴۰۴

سال چاپ

رقعی

قطع

دو

نوع جلد

کتاب بر باد رفته نوشتۀ مارگارت میچل ترجمۀ حسن شهباز گزیده ای از متن کتاب فصل اول اسکارلت اُهارا [1] زیبا نبود، اما مردانی که تحت تأثیر جاذبۀ قوی او قرار می‏گرفتند، کمتر متوجه این حقیقت می‏شدند، نظیر برادران دوقلوی «تارلتون» که هر دو به او دل باخته بودند. در سیمای او خصوصیات چهرۀ ظریف مادرش که از خاندان اشرافی ساحل‌نشین فرانسوی و پدرش که از اخلاف ایرلندی بود

۱٬۹۵۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-344323
شابک
۱۴۰۱۰۶۰۵۰۱
تعداد صفحه
۱۴۵۲
قطع
رقعی
نوع جلد
دو
سال انتشار شمسی
۱۴۰۴

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از مارگارت میچل

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب برباد رفته / دوره 2جلدی

مارگارت میچل

ترجمه‌ی کیومرث پارسای

سمیر

۱٬۲۰۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب خوشه (یادنامه نخستین هفته شعر)
۳۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیگر کسی صدایم نزد

امیرحسن چهل تن

نگاه

۱۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مهدی اخوان ثالث (شعر زمان ما 2)

مهدی اخوان ثالث

نگاه

۸۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بانو با سگ ملوس (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ48)

آنتوان پاولوویچ چخوف

ترجمه‌ی عبدالحسین نوشین

نگاه

۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کات منطقه ممنوعه

امیرحسن چهل تن

نگاه

۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گرسنه

کنوت هامسون

ترجمه‌ی احمد گلشیری

نگاه

۳۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب زندگی و هنر وان گوگ

پیر کابان

ترجمه‌ی علی اکبر معصوم بیگی

نگاه

۴۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب 24 ساعت از زندگی یک زن (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ84)

اشتفن تسوایک

ترجمه‌ی رضا سیدحسینی، عبدالله توکل

نگاه

۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ساندویچ ژامبون

چارلز بوکوفسکی

ترجمه‌ی علی امیر ریاحی

نگاه

۷۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جولیوس قیصر

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی ابوالحسن تهامی

نگاه

۳۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب لالایی (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ67)

لیلا سلیمانی

ترجمه‌ی ابوالفضل الله دادی

نگاه

۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب زوال فرشته

یوکیو میشیما

ترجمه‌ی غلامحسین سالمی

نگاه

۴۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه بهترین داستان های کوتاه (4جلدی،باقاب)

دیگران، آنتوان پاولوویچ چخوف

ترجمه‌ی احمد گلشیری

نگاه

۲٬۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عاشق آتشفشان (ادبیات مدرن جهان،چشم و چراغ72)

سوزان سانتاگ

ترجمه‌ی فرزانه قوجلو

نگاه

۵۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب هزار پیشه

چارلز بوکوفسکی

ترجمه‌ی علی امیر ریاحی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فریدون توللی (شعر زمان ما18)
۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سرمایه در سده بیست و یکم

توماس پیکتی

ترجمه‌ی ناصر زرافشان

نگاه

۱٬۲۵۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی حسن شهباز

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب داستان های کوتاه از نویسندگان امریکا
۴۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سرزمین بی حاصل

تی اس الیوت

ترجمه‌ی حسن شهباز

نگاه

۳۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کجا می روی؟

هنریک سینکیویچ

ترجمه‌ی حسن شهباز

ماهی

۱٬۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بر باد رفته (2جلدی)

ترجمه‌ی حسن شهباز

نگاه

۱٬۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب داستان های کوتاه از نویسندگان آمریکا

دیگران، ماری بولته

ترجمه‌ی حسن شهباز

نگاه

۴۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بر باد رفته (2جلدی،باقاب)

مارگارت میچل

ترجمه‌ی حسن شهباز

نگاه

۲٬۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب منظومه سرزمین بی حاصل

تی اس الیوت

ترجمه‌ی حسن شهباز

نگاه

۳۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب درام پاریس

ماری کرلی

ترجمه‌ی حسن شهباز

نگاه

۳۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کجا می روی؟

هنریک سینکیه ویچ

ترجمه‌ی حسن شهباز

ماهی

۲٬۱۰۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب بر باد رفته نوشتۀ مارگارت میچل ترجمۀ حسن شهباز گزیده ای از متن کتاب فصل اول اسکارلت اُهارا [1] زیبا نبود، اما مردانی که تحت تأثیر جاذبۀ قوی او قرار می‏گرفتند، کمتر متوجه این حقیقت می‏شدند، نظیر برادران دوقلوی «تارلتون» که هر دو به او دل باخته بودند. در سیمای او خصوصیات چهرۀ ظریف مادرش که از خاندان اشرافی ساحل‌نشین فرانسوی و پدرش که از اخلاف ایرلندی بود و صورتی سرخ و شاداب داشت، به‌خوبی دیده می‏شد. روی‌هم‌رفته سیمایی بود جذاب و دلنشین. چانه‌اش کشیده و فکش مربع بود. چشمانش حالت خاصی داشت، میشی نبود، اما بیشتر به سبز روشن متمایل می‏شد. دو گوشه‌اش مورب بود و مژگان سیاه و بلندی بر آن سایه می‏انداخت. ابروانش سیاه و پرپشت بودند و دو جانبشان به طرف بالا متمایل شده بود. بدین ترتیب خطی مورب بر پوست لطیف ماگنولیارنگش پدید آورده بود. این رنگ و لطافت پوست در نواحی جنوبی خیلی مقبول زنان بود و اگر دختری از این موهبت برخوردار می‏شد، به کمک کلاه و نقاب و دستکش و پوشش‌های دیگر، از خطر سیاه شدن زیر آفتاب گرم و سوزان «جورجیا» محفوظش می‏داشت. عصر آن روز در ماه آوریل ۱۸۹۱، اسکارلت کنار دو برادر همزاد، استوارت تارلتون و برنت تارلتون [2] در سایۀ خنک آلاچیق وسط کشتزار پهناور «تارا» از املاک پدرش، نشسته بود و صحبت می‏کرد. در آن ساعت روز، جذبۀ‌ جمال اسکارلت بهتر جلوه گری می‏کرد. لباس تازۀ سبز گلدارش که از یک نوع «موسلین» خوش‌رنگ دوخته شده بود، با دامن گشاد دوازده‌ذرعش که روی حلقه‏های بزرگ فنر فرو می‏افتاد، با سرپایی مراکشی سبز بی‌پاشنه‌اش که به‌تازگی پدرش از شهر «آتلانتا» برایش آورده بود، کاملاً تناسب داشت. بالاتنۀ تنگ و چسبان لباس که دامن پرچین فنردار آن را تکمیل می‏کرد، کمر باریک چهل‌وسه‌سانتی‌متری او را که شاید در آن نواحی کمتر نظیرش دیده می‏شد، بهتر نمایان می‏کرد. اما با وجود وقار و سنگینی لباس برازنده‌اش و علی‌رغم اینکه موها را به سبک گیسوان زنان مسن پشت سر جمع کرده و دو دست سپید کوچکش را مؤدبانه روی دامن خود گذاشته بود، شخصیت واقعی‌اش از پس آن ظاهر متین و آراسته نمودار بود. از آن چشمان سبز و نافذی که در زمینۀ گلرنگ چهره می‏درخشید، شرار شیطنت و نشاط و سرزندگی زبانه می‏کشید و درست نقطۀ مقابل ظاهر آرام و متینش بود. اگر اسکارلت در آن دقایق آن‌طور موقر و مؤدب نشسته بود، به‌خاطر اندرزهای ملایم مادرش و سختگیری‌های شدید ددۀ سیاهش بود که بر او تحمیل شده بود؛ اما آن چشمان آشوبگر و فتنه‌انگیز با آن نگاه‌های منقلب‌کننده که اسرار روح سرکشش را آشکار می‏کرد، از آن خودش بود. در دو طرفش، استوارت و برنت در صندلی‌های راحتی خود فرو رفته بودند و در همان حال که حرف می‏زدند و می‏خندیدند، زیر چشم از پشت شیشه‏های شفاف سایبان باغ، به آفتاب طلایی عصر نگاه می‏کردند. هر دو چکمه به پا داشتند و هر دو پاهای خود را که در اثر سوارکاری ممتد عضلات قوی پیدا کرده بودند، روی هم انداخته بودند. دو برادر، هریک نوزده‌ساله، قدشان دو متر و پنج سانتی‌متر، استخوان‌هایشان درشت و عضلاتشان قوی، صورتشان در اثر تابش آفتاب تیره، موهایشان بلوطی و چشمانشان پرنخوت، ولی شاداب و سرزنده و شوخ‌طبع بودند. لباسی که تنشان بود یک‌شکل و یک‌رنگ؛ هر دو کت سورمه‏ای پوشیده و هر دو شلوار سواری زرد روشن به پا داشتند. روی‌هم‌رفته آن‌قدر این دو برادر به یکدیگر شبیه بودند که تشخیص آنها در نظر اول کار آسانی نبود. نمای باغ در آن ساعت بعدازظهر، بسیار دلفریب و خیال‌انگیز بود. انوار زرین خورشید بر درختان پرشکوفۀ «قرانیا» که تا چشم کار می‏کرد اطراف باغستان را پوشانیده بود، تابیده و در زمینۀ زمردین چمن منظره‏ای بدیع و تماشایی پدید آورده بودند. در فاصلۀ دوردست و در وسط گذرگاهی که از میان درختان عبور می‏کرد، دو اسب درشت کهربایی‌رنگ که متعلق به دو برادر بودند، ایستاده و پهلوی آنها چند سگ شکاری، خشمناک با هم نزاع می‏کردند. اینها سگ‌های استوارت و برنت بودند که معمولاً هرجا می‏رفتند، آنها را با خود می‏بردند. سگ درشت دیگری که خال‌های سیاه داشت و نمایندۀ اشرافیت صاحبانش بود، چند قدم دورتر از آنها پوزۀ خود را روی دو پنجه‌اش قرار داده و انتظار دقایقی را می‏کشید که دو برادر از جای خود برخیزند و به راه بیفتند. بین این حیوانات و ارباب آنها نوعی ارتباط معنوی پیش از مصاحبت ظاهری وجود داشت. همۀ آنها به‌طور کلی جوان و پرشور و بی‌فکر بودند. اربابانشان نظیر همان اسب‌های گردنکش، آتشین‌مزاج و خطرناک، ولی در عین حال نسبت به کسانی که آنان را می‏شناختند، صمیمی و خوش‌اخلاق بودند. گرچه این سه مصاحب جوان که اکنون در سایۀ این آلاچیق نشسته و صحبت می‏کردند، هریک در باغ و کاخ به دنیا آمده و از کودکی جز روی آسایش و نعمت ندیده بودند، با وجود این چهره‌های

۱٬۹۵۰٬۰۰۰تومان