پرش به محتوای صفحه

سرزمین بی حاصل

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۲۳۶

صفحه

۱۴۰۴

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

کتاب “سرزمین بی‌حاصل” نوشتۀ تی اس الیوت ترجمۀ حسن شهباز گزیده ای از متن کتاب: ۱- خاکسپاری مرده آوریل بی‌رحم‌ترین ماه است که می‌رویاند از خاک بی‌جان یاس‌ها را با هم می‌آمیزد خاطره‌ها و هوس‌ها را و به جنبش می‌آورد ریشه‌های افسرده را با باران بهار. زمستان گرممان نگاه می‌داشت و می‌پوشاند زمین را با برف فراموشی و حیاتی ناچیز می‌دماند از گذرگاه ساقه‌های خشک. تابست

۳۱۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-687486
تعداد صفحه
۲۳۶
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۴۰۴

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از تی. اس. الیوت

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب کوکتیل پارتی

تی. اس. الیوت

ترجمه‌ی نکیسا شرفیان

لاهیتا

۳۳۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سرزمین بی حاصل (ویراست جدید با شرح نو)

تی. اس. الیوت

ترجمه‌ی جواد دانش ارا

نیلوفر

۱۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب چهار کوارتت

تی. اس. الیوت

ترجمه‌ی جواد دانش ارا

نیلوفر

۳۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب منظومه سرزمین بی حاصل

تی. اس. الیوت

ترجمه‌ی حسن شهباز

نگاه

۳۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مولودی

تی. اس. الیوت

ترجمه‌ی قاسم هاشمی نژاد

هرمس

۱۸۸٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن
۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوزن در بوران شدید
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان
۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی حسن شهباز

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب ربه کا

دفنه دوموریه

ترجمه‌ی حسن شهباز

نگاه

۹۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بر باد رفته

مارگارت میچل

ترجمه‌ی حسن شهباز

نگاه

۱٬۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب داستان های کوتاه از نویسندگان امریکا

دیگران، ماری بولته

ترجمه‌ی حسن شهباز

نگاه

۴۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب منظومه سرزمین بی حاصل

تی. اس. الیوت

ترجمه‌ی حسن شهباز

نگاه

۳۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب داستان های کوتاه از نویسندگان آمریکا

دیگران، ماری بولته

ترجمه‌ی حسن شهباز

نگاه

۴۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب درام پاریس

ماری کرلی

ترجمه‌ی حسن شهباز

نگاه

۳۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بر باد رفته (2جلدی،باقاب)

مارگارت میچل

ترجمه‌ی حسن شهباز

نگاه

۲٬۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بر باد رفته (2جلدی)

ترجمه‌ی حسن شهباز

نگاه

۱٬۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کجا می روی؟

هنریک سینکیویچ

ترجمه‌ی حسن شهباز

ماهی

۲٬۱۰۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب “سرزمین بی‌حاصل”  نوشتۀ تی اس الیوت ترجمۀ حسن شهباز گزیده ای از متن کتاب: ۱- خاکسپاری مرده آوریل بی‌رحم‌ترین ماه است که می‌رویاند از خاک بی‌جان یاس‌ها را با هم می‌آمیزد خاطره‌ها و هوس‌ها را و به جنبش می‌آورد ریشه‌های افسرده را با باران بهار. زمستان گرممان نگاه می‌داشت و می‌پوشاند زمین را با برف فراموشی و حیاتی ناچیز می‌دماند از گذرگاه ساقه‌های خشک. تابستان به شگفتی‌مان کشاند وقتی بر دریای اشتارنبرگر فرود آمد با رگباری از باران، در نهالستان درنگی کردیم و آن‌گاه ره سپردیم به‌سوی هوفگارتن در آن دَم که خورشید نورافشان بود،   (10) و قهوه‌ای نوشیدیم در آنجا و به گفت‌وگو نشستیم ساعتی را با یکدیگر. من به‌هیچ‌وجه روسی نیستم. از لیتوانی آمده‌ام. آلمانی اصیل هستم. و در آن دوران که طفل بودیم و سکنا داشتیم نزد دایی‌زاده‌ام دوك اعظم، مرا نشاند بر سورتمه‌ای و بیرونم برد، و من هراسناک بودم و در گوشم گفت: ماری! ماری! محکم نگاهدار خویشتن را. و ما به سراشیب اندر شدیم. در کوهساران، آنجاست که حس می‌کنی از بند رسته‌ای. من می‌خوانم در بیشترین بخش شب و به‌سوی جنوب می‌روم فصل زمستان را. چیستند این ریشه‌هایی که چنگ انداخته‌اند و چه شاخه‌هایی بیرون می‌روید از درون این زباله‌های سنگی؟                   (20) 1-The Burial of the Dead April is the cruellest month, breeding Lilacs out of the dead land, mixing Memory and desire, stirring Dull roots with spring rain. Winter kept us warm, covering Earth in forgetful snow, feeding A little life with dried tubers. Summer surprised us, coming over Starnbergersee With a shower of rain; we stopped in the colonnade, And went on in sunlight, into the Hofgarten,                                  (10) And drank coffee, and talked for an hour. Bin gar keine Russin, stamm’ aus Litauen, echt deutsch And when we were children, staying at the arch-duke’s, My cousin’s, he took me out on a sled, And I was frightened. He said, Marie, Marie, hold on tight. And down we went. In the mountains, there you feel free. I read, much of the night, and go south in the winter. What are the roots that clutch, what branches grow Out of this stony rubbish? Son of man,                                           (20) ای زادۀ انسان، تو نخواهی توانست گفتن یا حدس زدن زیرا تو جز مشتی بت‌های شکسته نمی‌شناسی. آنجا که می‌کوبد خورشید؛ و پناهی نمی‌بخشند درختان مرده؛ امان نمی‌دهد زنجره؛ و برنمی‌خیزد زمزمۀ آبی از سنگِ خشک، تنها سایه است که مکان گرفته در زیر این صخرۀ سرخ‌فام (تو بیا در سایۀ این صخرۀ آتشگون) و بر تو نشان خواهم داد چیزی دگرگونه خواه از سایۀ تو به‌هنگام پگاه که برمی‌دارد گام در قفای تو یا سایۀ تو در شامگهان که برمی‌خیزد برای دیدار تو به تو خواهم نمایاند هراس را از درون مشتی غبار.                                               (30) می‌وزد باد لطیف به‌سوی زادگاهمان ای کودک ایرلندی من تو در کجا انتظار می‌کشی؟ «سالی پیش‌از این تو به من بخشیدی نخست چند گل‌سنبل را مرا دختر سنبل نامیدند.» در همان حال وقتی بازگشتیم دیرگاه شب از بوستان سنبل زمانی که پر بود آغوشت و خیس بود گیسوانت نه توان سخن گفتنم بود و نه یارای دیدنم نه جان بر تن و نه تنی داشتم بی‌جان و نه دانستم چیزی                                  (40) دیده دوخته بودم بر ژرفای نور، بر سکوت. چه تهی است دریای پهناور. مادام سوسوستريس، طالع‌بین نام‌آور، به سردی طبع شهره بود، با این‌حال You cannot say, or guess, for you know only A heap of  broken images, where the sun beats, And the dead tree gives no shelter, the cricket no relief, And the dry stone no sound of water. Only There is shadow under this red rock (Come in under the shadow of this red rock). And I will show you something different from either Your shadow at morning striding behind you Or your shadow at evening rising to meet you I will show you fear in a handful of dust.                               (30) Frisch weht der Wind Der Heimat zu. Mein Irisch Kind , Wo weilest du ? “You gave me hyacinths first a year ago; “They called me the hyacinth girl.” – Yet when we came back, late, from the hyacinth garden, Your armes full, and your hair wet, I could not Speak, and my eyes failed, I was neither Living nor dead, and I knew nothing,                                 (40) Looking into the heart of light, the silence. Oed’ und leer das Meer. Ma

۳۱۵٬۰۰۰تومان