چوگان حُمینی
حس میکردم صدای بلند ماشین در آن سکوت بیابان، خواب ظهر بعد از ناهارِ همۀ حیوانات آنجا را از مار و عقرب گرفته تا مورچهها و… بههم زده بود و همینطور با نگاه به حرکت خاور از لانهشان، دعا میکردند که خاور زودتر از کنار خانهشان رد شود تا دوباره به چرت ظهر خود ادامه دهند. تصوّر مار و عقرب هم دور از ذهن بود چه برسد به دزد و اشرار، چون اصلاً آدمیزادی پیدا
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-033675
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از سوره مهر
مشاهدهی همهتوضیحات
حس میکردم صدای بلند ماشین در آن سکوت بیابان، خواب ظهر بعد از ناهارِ همۀ حیوانات آنجا را از مار و عقرب گرفته تا مورچهها و… بههم زده بود و همینطور با نگاه به حرکت خاور از لانهشان، دعا میکردند که خاور زودتر از کنار خانهشان رد شود تا دوباره به چرت ظهر خود ادامه دهند. تصوّر مار و عقرب هم دور از ذهن بود چه برسد به دزد و اشرار، چون اصلاً آدمیزادی پیدا نبود و محال بود در آنجا کسی ساکن باشد چون هرچه نگاه میکردم بیابان جلوی چشمانم انتهایی نداشت. اصلاً چطور توانسته بودند بفهمند که مردمی در اینجا زندگی میکنند، چه برسد به اینکه بتوانند دفتر جهاد سازندگی را در زرآباد تشکیل دهند.



































