دیوان عطار
۶۴۰
صفحه
۱۴۰۴
سال چاپ
وزیری
قطع
گزیده از دیوان عطار نیشابوری تصحیح بديع الزمان فروزانفر : ای گرفتار تعصب مانده دایماً در بغض و در حب مانده گرتو لاف از عقل و از لب میزنی پس چرا دم در تعصب میزنی در آغاز دیوان عطار می خوانیم: شرح احوال عطّار استاد بديع الزمان فروزانفر نام و القاب نام وى به اتّفاق اكثر مورخين و تذكرهنويسان محمد است و اين روايتى است درست و مطابق با گفته خود او : آنچه آن را صو
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-976684
- تعداد صفحه
- ۶۴۰
- قطع
- وزیری
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۴
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده از دیوان عطار نیشابوری تصحیح بديع الزمان فروزانفر : ای گرفتار تعصب مانده دایماً در بغض و در حب مانده گرتو لاف از عقل و از لب میزنی پس چرا دم در تعصب میزنی در آغاز دیوان عطار می خوانیم: شرح احوال عطّار استاد بديع الزمان فروزانفر نام و القاب نام وى به اتّفاق اكثر مورخين و تذكرهنويسان محمد است و اين روايتى است درست و مطابق با گفته خود او : آنچه آن را صوفى آن گويد به نام ختم شد آن بر محمّد والسّلام من محمّد نامم و اين شيوه نيز ختم كردم چون محمد اى عزيز ]مصيبتنامه[ و در مدح حضرت رسول اكرم (ص) گفته است : از گنه، رويم نگردانى سياه حقّ همنامىّ من دارى نگاه ]منطقالطير[ و در داستان مرگ پدرش و ذكر دعاى او در حق خود، چنين مىگويد : به آخر دم چنين گفت آن نكوكار خداوندا محمّد را نكو دار ]اسرارنامه[ پس بدون شك سخن ابنالفوطى در تلخيص مجمعالادب كه نامش را «سعيد» شمرده سهو است و درخور اعتماد نيست. كنيه او به گفته محمّد عوفى ابوحامد است و چون وى با شيخ معاصر بوده است، سخن او را بر قول ديگران كه كنيه او را ابوطالب ذكر كردهاند ترجيح توان داد. لقب او فريدالدّين است و در اين باب هيچ شك نيست، زيرا عوفى و ابنالفوطى و تمام كسانى كه شرح حالش را نوشتهاند اين لقب را آوردهاند و هم در پايان نسخه خطى ديوان عطار مكتوب در سنه ششصد و هشتاد و دو ]مجلس شماره 1268[ اين لقب مذكور است و از اين همه مسلم مىگردد كه او در قرن هفتم كه در نيمه اول آن قرن به شهادت رسيده و پس از آن، بدين لقب مشهور بوده است. علاوه بر آن شيخ عطار در قصائد و غزليات و در مثنويّاتش گاه خود را بهعنوان «فريد» ياد مىكند كه بىگمان مخفّف لقب او «فريدالدين» است. بنا بر روش معمول نزد بعضى از محدّثين و مورّخين كه به رعايت احتياط كلمه «الدين» را از پايان القاب مضاف به «دين» حذف مىكردهاند. شيخ ما در غالب قصائد و غزليات و ساير آثار خويش از خود به لفظ «عطّار» نيز ياد مىكند و معاصرين و ديگران هم او را بدين عنوان شناختهاند و شهرت اين عنوان به حدّى است كه نام و عناوين ديگر او را تحتالشعاع قرار داده و تقريبآ از خاطرهها برده است و علت شهرت او بدين نام آن است كه وى داروفروش بوده و طبابت مىكرده و در عرف چنين كس را عطار مىگفتهاند و هنوز هم مىگويند. شيخ ما چنانكه گفتيم عنوان «فريد» و «عطّار» را مانند تخلّص در قصايد و غزليات و در خطاب به خود در مثنوياتش مىآورد و گاه در محل واحد و با فاصله اندك هر دو عنوان را ذكر مىكند و از اينجا استنباط مىشود كه او به مناسبت وزن و يا بر حسب ميل خود گاه لفظ «فريد» و گاه «عطار» را در تعبير از خود اختيار مىنموده و نبايد تصور كرد كه او در اول «فريد» و در آخر عمر «عطار» تخلص مىكرده است زيرا آوردن اين دو تخلص در مثنويات دليل قاطع است كه چنين تصورى مبناى درست ندارد. پدر و مادر عطار نام پدر شيخ بنا بر مشهور ابراهيم و كنيهاش ابوبكر بوده است. ابنالفوطى نام او را يوسف نوشته و در پايان نسخه خطى ديوان عطار ]مجلس شورا[ بهنام محمود ياد شده و چنانكه گفته آمد سخن ابنالفوطى در نام و نسبت عطار سهو محض است ولى ضبط نسخه خطى ديوان به سبب قدم و قرب عهد به زمان شيخ كه تنها شصت و پنج سال با زمان شهادتش فاصله دارد خالى از قوت نتواند بود هرچند كه تعدّد روايت جانب قول مشهور را تأييد و تقويت مىنمايد. چنين بهنظر مىرسد كه پدر شيخ مدتى دراز زيسته و ظاهرآ تا هنگامى كه عطار اسرارنامه را به نظم آورده در قيد حيات بوده است، شيخ در اين منظومه داستان مرگ پدر خود را بدينگونه آورده است : بپرسيدم در آن دم از پدر من كه چونى گفت چونم اى پسر من ز حيرت پاى از سر مىندانم دلم گم گشت ديگر مىندانم نگردد اين كمان كارديده به بازوى چو من پيرى كشيده چنين دريا كه عالم مىكند نوش ز چون من قطرهاى برناورد جوش بدو گفتم كه چيزى گوى آخر كه سرگردان شدم چون گوى آخر جوابم داد كاى داننده فرزند به فضل حق به هر بابى هنرمند ز غفلت خود نماييدم همه عمر چه گويم ژاژ خاييدم همه عمر به آخر دم چنين گفت آن نكوكار خداوندا محمّد را نكو دار پدر اين گفت و مادر گفت آمين وزان پس زو جدا شد جان شيرين ] اسرارنامه[ و چون شيخ در موقع اسرارنامه لااقل شصت ساله بوده پس كمينه مدت زندگانى پدرش را مىتوان حدود هشتاد سال فرض نمود و نظر به آنكه ولادت عطار چنانكه بيايد در حدود سال پانصد و چهل واقع شده پس شايد بتوان گفت كه پدر او ميانه سالهاى پانصد و نود و پنج، و ششصد رخت از جهان بربسته است. هرچند احتمال مىتوان داد كه وفات پدر شيخ قبل از نظم اسرارنامه واقع شده و بعدها عطار آن را به مناسبت در آن كتاب آورده باشد. بنا بر روايات گذشتگان، پدر شيخ داروفروش بود و دكان عطارى داشت و شيخ ما دكان و شغل او را به وراثت اداره مىكرد و دنبال مىنمود ولى هم قصهاى كه از اسرارنامه نقل نموديم ح






































