پرش به محتوای صفحه
تخفیف کتاب‌خوانیتا ۲۰٪ تخفیف
جلد کتاب دلشاد اثر بشری خلفان
رمان خارجی۲ اثر یکپارچه · موجود از ۲ ناشر

دلشاد

نوشته‌ی بشری خلفان

هنوز دیدگاهی ثبت نشده، اولین نفر باش

قیمت از

۲۶۰٬۰۰۰تومان

انتخاب ناشر و خرید

معرفی کتاب

کتاب “دلشاد” کتاب گرسنگی و سیری نوشتۀ بشری خلفان ترجمۀ اصغر علی کرمی گزیده ای از متن کتاب: دلشاد مادرم قسم می‌خورد که وقتی از شکمش بیرون آمدم می‌خندیدم. نام مرا فرحان گذاشت، یعنی خوشحال و می‌خواست با این نام‌گذاری از شومی و بدقدمی من کم کند، چراکه پدرم هم‌زمان با تولد من، وقتی در نمکزار دنبال گنج می‌گشت، زیر درختی بديمن از تشنگی هلاک شد. در کرانۀ شرقی صحرای بزرگ میان خیمه‌ای به دنیا آمدم و در خیمۀ دیگری در کرانۀ غربی همان صحرا بزرگ شدم. با عیسی و حسین و نوریه مسابقه می‌دادم و سوار بر اسبی که با شاخۀ نخل ساخته بودیم می‌تاختم و صدای فریادم همیشه بلند بود و با آمیزه‏ای از کلمات کودکانه و نفرین‌های بزرگسالان و فحش‌های مادران، نعره می‌زدم. کمکشان دعوا می‌کردم و به خاطر آنها، پیشانی‌ام با سنگی که بچه‌های محلۀ همسایه پرتاب کرده بودند زخمی شد و وقتی روی زخم را با خاک پوشاندم، باریکۀ خون بند آمد. با آنها از دیوار طویلۀ آلبانیایی‌ها بالا رفتم و دور از چشم دیگران از خرماهای فاسدی که به گاوها می‌دادند برداشتم و بدون آنکه کسی بفهمد خوردم. در کنار آنها «ماحلیمه» سرزنشم می‌کرد و کتکم می‌زد، با من شبیه آنها رفتار می‌کرد و من دوست داشتم کنارش بخوابم. اما اندکی پیش از غروب آفتاب به محلۀ خودمان برمی‌گشتم که همه مرا «آب‌آورده» صدا می‌کردند، و من که نمی‌دانستم چگونه این نام را به ارث برده‌ام جواب آنها را می‌دادم. درواقع این نام را پذیرفته بودم، همان‌طور که نبودن پدرم را پذیرفته بودم. مادرم به من گفته بود پدرم چند ماه قبل از به دنیا آمدن من مرد و مرگ او باعث شد مردم مسقط گرفتار بی‌آبی شوند، چون چشمۀ «النل» بعد از آنکه چوپان‏ها جنازۀ پدرم را پیدا کرده بودند، شور شده بود. جنازۀ پدرم را زیره درختچه‌ای در نمک‌زار پیدا کرده بودند که از بین رفته بود و او را از طنابی که با لیف خرما بافته بود و همیشه به کمرش می‌بست، شناخته بودند. اما هیچ‌کس حرف مادرم را باور نمی‌کرد. خودم وقتی بزرگ شدم به چشمۀ النل رفتم و دیدم آبش شیرین است. هیچ‌کس هم به یاد نمی‏آورد که روزی پدری داشته‏ام. معنای «آب‌آورده» را وقتی بزرگ‌تر شدم فهمیدم و متوجه شدم لحن کسانی که با آن صدایم می‌کنند، هنگام گفتن این کلمه فرق می‌کند. سر همین با سعید بن ناصر دعوا کردم و بچه‌های دیگر بر سرم ریختند و مرا به باد مشت و لگد گرفتند و جنازه‌ام را جلوی خیمه‌مان انداختند. خون از دماغ و دهانم جاری بود. مادرم از دور نگاه می‌کرد و دخالتی نداشت. اما بعد که بچه‌ها رفتند، مشتی خاک برداشت و روی زخم‌هایم ریخت. تصمیم داشتم بعد از مرگ مادرم، با ماحلیمه زندگی کنم و نوریه را به زنی بگیرم و مانند آنها بلوچ شوم. همۀ کلماتی که از نوریه یاد گرفته بودم زیبا بود و فحش‌هایی که عيسى و حسین وقتی عصبانی می‌شدند به من می‌دادند هم به نظرم مفید می‌آمد و به درد می‌خورد. ولی مادرم تا کوچک بودم نمرد و در همان خیمۀ کوچکمان که به‌سختی ما و جعبۀ چوبی را در خود جا می‌داد بزرگ شدم. با همین نامى که روزبه‌روز سنگین‌تر می‌شد بزرگ شدم و وقتی نه سالم بود، مادرم را در خیمه مرده یافتم. ناچار گریه کردم و غیر از من هیچ‌کس دیگری گریه نمی‌کرد. پس از آنکه مادرم را به خاک سپردند و به خیمه‌هاشان برگشتند، در خیمه تنها ماندم، تنها من و جعبۀ چوبی مانديم که روسری زرد و دبۀ کوچکی در آن بود که اندکی روغن تهش داشت و مادرم هر صبح که برای آوردن آب بیرون می‌رفت، پیشانی‌اش را با آن چرب می‌کرد. انگشتم را داخل دبه کردم و کمی از روغن غلیظش درآوردم و نزدیک بینی‌ام بردم. بوی مادرم را می‌داد. بوی موهایش که به هم چسبیده بود و من پشت آنها می‌خوابیدم، بوی مادرم را می‌داد که شیر می‌جوشاند یا روسری‌اش را خیس می‌کرد و به سرش می‌بست، بوی مادرم را می‌داد که آتش روشن می‌کرد یا جیغ می‌کشید و به دنیا و اهل محل و من فحش می‌داد. ناگهان احساس کردم همۀ فحش‌ها و نفرین‌هایش بر سر من فرود آمده و موج زورمندی از خنده مرا در میان گرفته و با خود می‌برد. نفهمیدم براثر شدت خنده چقدر روی زمین ولو شده‌ام و نمی‌دانستم آیا کسی صدای خنده‌ام را شنیده است یا نه. اما به‌سختی خودم را جمع‌وجور کردم و و از جا بلند شدم. به محلۀ پایین رفتم و به ماحلیمه گفتم مادرم مرده و می‌خواهم با نوریه ازدواج کنم و در خیمۀ آنها زندگی کنم. اما ماحلیمه گفت که نمی‌توانم با نوریه ازدواج کنم، زيرا ما خواهر و برادریم و نمی‌توانم در خیمۀ آنها زندگی کنم، چون خیلی کوچک است و من باید به محلۀ خودمان برگردم، چون عرب به دنیا آمده‌ام. ماحليمه نمی‌دانم «فضیله بنت بطى» دیگر چگونه زنی بود، ولی به خاطر کاری که با این کودک کرد هیچ‌وقت نمی‌بخشمش. طفلکی تازه راه رفتن یاد گرفته بود که او را لخت و عور دنبال خودش راه می‏انداخت و ساعت‌ها روی

نسخه‌های موجود

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه · مجموع همه‌ی ناشرها

هنوز نظری ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب مجموعه مفاهیم روانکاوی (12 جلدی،باقاب)

ایوان وارد

ترجمه‌ی ابراهیم رنجبر

نگاه

۲۰٪۱٬۷۵۰٬۰۰۰۱٬۴۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب طاعونیه

مهدی ملکشاه

نگاه

۲۰٪۴۰۰٬۰۰۰۳۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه فریدون مشیری (دشت خورشید)،(3جلدی،باقاب)
۲۰٪۵۷۵٬۰۰۰۴۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن

یغما گلرویی

نگاه

۲۰٪۲۱۵٬۰۰۰۱۷۲٬۰۰۰تومان
جلد کتاب آپارتمان اجاره‌ای

عزیز نسین، قدیر گلکاریان

نگاه

۲۰٪۱۵۰٬۰۰۰۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى

ارنستو چه‌گوارا، جمشید نوایی

ترجمه‌ی جمشید نوایی

نگاه

۲۰٪۵۳۵٬۰۰۰۴۲۸٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نجیب محفوظ، صادق دارابی

ترجمه‌ی صادق دارابی

نگاه

۲۰٪۱۲۰٬۰۰۰۹۶٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جنس ضعیف

اوریانا فالاچی، یغما گلرویی

نگاه

۲۰٪۲۸۵٬۰۰۰۲۲۸٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى

پروین اعتصامی

نگاه

۲۰٪۴۲۵٬۰۰۰۳۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوزن در بوران شدید

آرش شفاعی

نگاه

۲۰٪۱۵۵٬۰۰۰۱۲۴٬۰۰۰تومان
جلد کتاب زندگینامه ی فدریکو گارسیا لورکا

ایان گیبسن

ترجمه‌ی فریده حسن‌زاده

نگاه

۲۰٪۳۷۵٬۰۰۰۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سکه‌سازان

آندره ژید

ترجمه‌ی حسن هنرمندی

نگاه

۲۰٪۹۷۵٬۰۰۰۷۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب وقتی صدا را مرتکب شدم

میثم ریاحی

نگاه

۲۰٪۱۷۰٬۰۰۰۱۳۶٬۰۰۰تومان
جلد کتاب آدم برفی و 32 داستان دیگر

هانس کریستیان اندرسن، جمشید نوایی

نگاه

۲۰٪۵۲۵٬۰۰۰۴۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شب و ترانه

مریم زیاری

نگاه

۲۰٪۲۶۰٬۰۰۰۲۰۸٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حامله و امپراتور

هومن نحوی

نگاه

۲۰٪۱۲۵٬۰۰۰۱۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عبارت از چیست؟

یدالله رویایی

نگاه

۲۰٪۱٬۱۰۰٬۰۰۰۸۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دختر گمشده

جنی کوینتانا، سپیده فخارزاده

نگاه

۲۰٪۳۴۵٬۰۰۰۲۷۶٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی اصغر علی کرمی

مشاهده‌ی همه
ارسال سریع به سراسر کشور
تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
پرداخت امن از درگاه بانکی