پرش به محتوای صفحه

دوئل – چشم و چراغ ۸۲

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۱۸۰

صفحه

۱۴۰۵

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

گزیده ای از کتاب دوئل اون بالاها، شمال. جاى كاج‌ها، انسان‌ها، ايده‌ها… حاضرم نيمى از عمرمو بدم تا يه جايى توى استان مسكو يا تولا باشم، توى يه نهر شنا كنم، سردم بشه، بعد چند ساعتى حتى شده با معمولى‌ترين دانشجو قدم بزنم، تا مى‌تونم حرف بزنم، بوى زندگى رو حس كنم، شب‌ها رو توى باغ با دوستان صميمى بگذرونم و صداى پيانو خونه رو پر كرده باشه در آغاز کتاب دوئل می خوا

۴۹۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-209182
تعداد صفحه
۱۸۰
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۴۰۵

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن
۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوزن در بوران شدید
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان
۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشغالدونی
۱۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی احمد گلشیری

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب بهترین داستان های کوتاه | انتوان پاولوویچ چخوف

آنتوان چخوف

ترجمه‌ی احمد گلشیری

نگاه

۶۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گرسنه

کنوت هامسون

ترجمه‌ی احمد گلشیری

نگاه

۳۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سال های سگی

ماریو بارگاس یوسا

ترجمه‌ی احمد گلشیری

نگاه

۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بهترین داستان های کوتاه آنتوان پالوویچ چخوف

آنتوان پاولوویچ چخوف

ترجمه‌ی احمد گلشیری

نگاه

۶۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بهترین داستان های کوتاه گابریل گارسیا مارکز

گابریل گارسیا مارکز

ترجمه‌ی احمد گلشیری

نگاه

۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بهترین داستان های کوتاه ارنست میلر همینگوی

ارنست همینگوی

ترجمه‌ی احمد گلشیری

نگاه

۵۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بهترین داستان های کوتاه جیمز جویس

جیمز اگوستین جوییس

ترجمه‌ی احمد گلشیری

نگاه

۴۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه بهترین داستان های کوتاه (4جلدی،باقاب)

دیگران، آنتوان پاولوویچ چخوف

ترجمه‌ی احمد گلشیری

نگاه

۲٬۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب داستان و نقد داستان (3جلدی)

فرانتس کافکا، دیگران

ترجمه‌ی احمد گلشیری

نگاه

۱٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دلتنگی های نقاش خیابان چهل و هشتم

جی.دی.سلینجر

ترجمه‌ی احمد گلشیری

نگاه

۱۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نفرین ابدی بر خواننده این برگ ها

مانوئل پوییگ

ترجمه‌ی احمد گلشیری

نگاه

۲۱۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب زندگی من

آنتوان پاولوویچ چخوف

ترجمه‌ی احمد گلشیری

نگاه

۲۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دوئل

آنتوان پاولوویچ چخوف

ترجمه‌ی احمد گلشیری

نگاه

۴۹۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

گزیده ای از کتاب دوئل اون بالاها، شمال. جاى كاج‌ها، انسان‌ها، ايده‌ها… حاضرم نيمى از عمرمو بدم تا يه جايى توى استان مسكو يا تولا باشم، توى يه نهر شنا كنم، سردم بشه، بعد چند ساعتى حتى شده با معمولى‌ترين دانشجو قدم بزنم، تا مى‌تونم حرف بزنم، بوى زندگى رو حس كنم، شب‌ها رو توى باغ با دوستان صميمى بگذرونم و صداى پيانو خونه رو پر كرده باشه در آغاز کتاب دوئل می خوانیم ساعت هشت صبح بود، افسرها، كارمندان و مسافران معمولا به دنبال شبى داغ و خفقان‌آور، تنى به آب مى‌زدند و سپس راهىِ كلاه‌فرنگى مى‌شدند تا چاى يا قهوه بنوشند. ايوان آندره‌ئيچ لائِفسكى، جوانى بيست و هشت ساله، لاغراندام و بلوند، دمپايى به پا و كلاه كارمندان وزارت دارايى به سر، هنگامى كه پايين آمد تا به كنار ساحل برود، با آشنايان زيادى برخورد كرد و در اين ميان دوستش، ساموئيلِنكو، دكتر ارتش، را ديد. ساموئيلِنكو با آن سر كاملا تراشيده، گردن كوتاه، چهره سرخ، دماغ بزرگ، ابروان سياهِ پشمالو، و ريش خاكسترى و نيز با آن تن و اندام فربه و گوشتالو و صداى بم و دورگه افسرانِ ستاد، توى ذوق مى‌زد و در نظر هر تازه‌وارد آدمى قلدر و افسرى جاه‌طلب به حساب مى‌آمد، اما دو سه روزى كه از برخورد اول مى‌گذشت، چهره‌اش رفته‌رفته مهربان، خوشايند و حتى زيبا به نظر مى‌رسيد. او با وجود اندام ناساز و رفتار خشن، آدمى ملايم، بسيار صميمى، خوش‌اخلاق، و آماده كمك به ديگران بود. در شهر با همه روابط صميمانه داشت، به همه پول قرض مى‌داد، آدم‌ها را درمان مى‌كرد، وسايل عروسى فراهم مى‌كرد، افراد را آشتى مى‌داد، و پيك‌نيك‌هايى را تدارك مى‌ديد و در آن‌ها كباب شيشليك و سوپ خوشمزه ماهىِ درياىِ سياه آماده مى‌كرد. آدم هر وقت با او روبه‌رو مى‌شد مشغول انجام كارى براى يك نفر بود يا داشت براى كسى دادخواست تهيه مى‌كرد و هميشه چهره‌اش به خنده باز بود چون احتمالا مشكلى را از پيش پاى كسى برداشته بود. عقيده عموم را بر اين بود كه هيچ‌كس نمى‌تواند به او عيب و ايرادى بگيرد اما تنها دو نقطه‌ضعف داشت: يكى آن كه از مهربانى خود شرمنده بود و سعى مى‌كرد آن را در پسِ نگاه عبوس و خشونتِ ظاهرى پنهان كند و ديگر آن‌كه خوشش مى‌آمد دستياران و سربازان او را عالى‌جناب خطاب كنند هر چند تنها يك مشاور رسمى بود. همين كه لائِفسكى توى آب شانه به شانه ساموئيلِنكو شد، گفت: «الكساندر داويديچ، به اين سئوال من جواب بده ببينم. فرض كن يه دل نه صد دل عاشق زنى شده‌ى، خيلى هم باهاش خودمونى هستى. اين طور بگم، مدتى باهاش زندگى كرده‌ى، يعنى دو سالى هست كه باهاش زندگى مى‌كنى و اون‌وقت ناگهان، مثل خيلى وقت‌ها كه اتفاق مى‌افتد، ازش سير مى‌شى و ديگه حال يه زن غريبه رو برات پيدا مى‌كنه. تو يه همچين موقعيتى، برام تعريف كن ببينم، چه كار مى‌كنى؟» «خيلى ساده‌ست، به‌ش مى‌گم، عزيز جانم، ما براى هم ساخته نشده‌يم، هر جا عشق‌ته مى‌تونى برى. همين.» «گفتنش آسونه، جانم. اومديم اين خانم جايى رو براى رفتن نداشته باشه. زنِ تنهايى‌يه، قوم و خويش نداره، يه كوپك هم پول نداره و از اين گذشته، كار و بارى هم نداره….» «دراين صورت، جان دل من، پونصد روبل مى‌انداختم پيشش يا ماهى بيست و پنج روبل براش تعيين مى‌كردم… قضيه تموم مى‌شد مى‌رفت پى كارش. به همين سادگى.» «فرض كنيم پونصد روبل يا ماهى بيست و پنج روبل دارى به‌ش بدى، اما زنى كه من دارم ازش حرف مى‌زنم زن تحصيل‌كرده و مغرورى‌يه، به يه همچين زنى چطور مى‌تونى پيشنهاد كنى پول بگيره بره؟ و به چه زبونى؟» ساموئيلِنكو مى‌خواست جواب بدهد اما در اين لحظه موج عظيمى آن دو را در بر گرفت، به ساحل برخورد و با سر و صدا به روى ماسه‌ها برگشت. دو دوست بيرون آمدند و توى ساحل به پوشيدن لباس مشغول شدند. ساموئيلِنكو ماسه‌ها را از روى چكمه‌اش تكاند و گفت: «البته زندگى با زنى كه آدم دوستش نداشته باشه مشكله، اما وانيا جان، آدم به جنبه انسانىِ قضيه هم بايد نگاه كنه. اگه من تو همچين موقعيتى قرار مى‌گرفتم نمى‌ذاشتم بفهمه دوستش ندارم و تا آخر عمر باهاش زندگى مى‌كردم.» آن‌وقت ناگهان از حرف‌هاى خود شرمنده شد، خودش را گرفت و گفت: «البته اينو به‌ت بگم، من براى زن‌ها تره خرد نمى‌كنم. مرده‌شور همه‌شونو ببره!» دو دوست لباس‌شان را پوشيدند و عازم كلاه‌فرنگى شدند. ساموئيلِنكو آن‌جا برايش حكم خانه‌اش را داشت و حتى بشقاب و قاشق و چنگال و فنجان و نعلبكى مخصوص خود را داشت. هر روز صبح برايش در يك سينى، يك فنجان قهوه، يك ليوان كريستالِ بلند آب يخ، و يك ليوان كنياك مى‌آوردند. او ابتدا كنياك را سر مى‌كشيد، سپس قهوه را مى‌خورد و بعد آب يخ را. ظاهرآ اين تركيب به مذاقش سازگار بود چون بعد از آن شنگول مى‌شد، دستى به ريشش مى‌كشيد، به دريا خيره مى‌شد و مى‌گفت: «چه منظره با شكوهى!» لائِفسكى بعد از سپرى

۴۹۵٬۰۰۰تومان