همه چیز بودن
۲۰۰
صفحه
رقعی
قطع
نرم (معمولی)
نوع جلد
درباره کتاب همه چیز بودن خلاصهای از آنچه در کتاب همه چیز بودن خواهید خواند: اگر به سراغ کتاب همه چیز بودن (راهنمای آنان که (هنوز) نمیدانند میخواهند چهکاره شوند) آمدهاید، احتمالاً بهاین دلیل است که در رسیدن به پاسخی مشخص به این سؤال به مشکل برخوردهاید: «میخواهید چهکاره شوید؟» با وجود این، قرار نیست من به شما نشان دهم چطور این مشکل را حل کنید. کتاب هم
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- روانشناسی و موفقیت
- شناسه کالا
- kj-434218
- تعداد صفحه
- ۲۰۰
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- نرم (معمولی)
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نشر نوین
مشاهدهی همهتوضیحات
درباره کتاب همه چیز بودن خلاصهای از آنچه در کتاب همه چیز بودن خواهید خواند: اگر به سراغ کتاب همه چیز بودن (راهنمای آنان که (هنوز) نمیدانند میخواهند چهکاره شوند) آمدهاید، احتمالاً بهاین دلیل است که در رسیدن به پاسخی مشخص به این سؤال به مشکل برخوردهاید: «میخواهید چهکاره شوید؟» با وجود این، قرار نیست من به شما نشان دهم چطور این مشکل را حل کنید. کتاب همه چیز بودن برای کسانی است که نمیخواهند فقط به یک موضوع بپردازند و از دیگر علایقشان دست بکشند. شاید بهتر است بگویم این کتاب برای انسانهای کنجکاو است؛ برای کسانی که با یادگیری چیزهای جدید و خلقکردن و دگرگونیِ هویت، اشتیاق را تجربه میکنند. شما مجبور نیستید یک چیز را انتخاب کنید! این همان راز بزرگ است که کسی به شما نمیگوید. کتاب همه چیز بودن به شما نشان خواهد داد به چه روشهایی میتوانید حرفهای بسازید که نهتنها پایدار و نتیجهبخش باشد، بلکه به شما اجازه دهد تا آنجا که دلتان میخواهد کشف و جستوجو کنید یا بهعبارتی، چطور همهچیز باشید. با این توضیحات باید توجه کنید که کتاب همه چیز بودن معمولی نیست و خواندنش هم تجربهای معمولی نخواهد بود. ساختن زندگیای چندبعدی به دروننگری و آزمایش نیازمند است. من اینجا هستم تا شما را راهنمایی کنم، اما از شما میخواهم در طول این مسیر کارهایی را انجام دهید؛ ازجمله تهیهی فهرست، قشقرق بهپاکردن، تحقیق دربارهی ترکیبهای کلامی عجیب و… پس لطفاً حین خواندن کتاب چند برگ کاغذ، خودکار و حتی ماژیکی خوشرنگ همراه داشته باشید تا جملههایی را که میخواهید در ذهنتان بماند علامت بزنید. این کار آغاز مسیری مهم و درعینحال سرگرمکننده است. وقتی بزرگ شدی میخواهی چهکاره شوی؟ یادتان میآید وقتی کودک بودید از شما میپرسیدند وقتی بزرگ شدید میخواهیدچهکاره شوید؟ این سؤال چه حسی داشت؟ من وقتی به پنج یا شش سالگیام فکر میکنم، جواب دقیقی یادم نمیآید، ولی به خاطر دارم بعد از اینکه جواب میدادم چه اتفاقی میافتاد: چهرهی فرد بزرگسالی که سؤال کرده بود حالتی حاکی از تأیید و غرور به خود میگرفت. اظهار هویت احساس خوبی به همراه داشت. با این پاسخ دنیا، یا دستکم دنیای کوچک من، تأییدم میکرد. وقتی بزرگتر میشویم این سؤال برای اغلب ما از تمرین خیالبافی خوشایند به سؤالی جدی و نگرانکننده تبدیل میشود. با مرور زمان فشار ناشی از واقعبینی را حس میکنیم: جواب سنگینی است و عواقبی دارد که ما را به خودش متعهد خواهد کرد. احساس میکنیم اطرافیان در تلاشند دقیقاً مشخص کنند ما به چه نوع آدمی تبدیل میشویم. جالب اینکه همچنان در پی همان تأییدی هستیم که در خردسالی دریافت میکردیم، وقتی که میگفتیم دوست داریم دلقک سیرک یا دایناسور شویم. ما این تأیید را میخواهیم، درحالیکه نمیخواهیم محدود شویم یا تصمیمی اشتباه بگیریم. درست در زمانی که نیروهای بیرونی به ما تلنگر میزنند که «یک رشته انتخاب کنیم»، «روی نقاط قوتمان تمرکز کنیم» و «تخصصی به دست آوریم»، ما انسانهای فناپذیر در تلاشایم که بدانیم چه کسی هستیم و زندگی ما چطور اهمیت خواهد یافت. تمامی اینها تبدیل میشود به آشفتهبازاری از فشارهای بیرونی و درونی که با سردرگمی کشف وجود و هویت آمیخته است؛ ناگفته نماند که این آشوب به دورهی نوجوانی اختصاص ندارد و برای بسیاری از ما تا آخر عمر ادامه دارد. در زمینههای بسیاری بر انتخاب هویتی واحد تأکید شده است. کتابهای حرفهای بابروز و مشاوران به ما آزمونهایی میدهند تا کمک کنند گزینههای شغلیمان را جرح و تعدیل کنیم و به بهترین گزینه برسیم، کالجها و دانشگاهها از ما میخواهند رشتهای مشخص را انتخاب کنیم، کارفرمایان گاهی از متقاضیانی که مهارتهایی خارج از حوزهی کاری دارند توضیح میخواهند که به طور ضمنی از نداشتن تمرکز یا ناتوانی حکایت میکند، اطرافیان و رسانهها دربارهی خطر نیمهکاره رها کردن، شاخه به شاخه پریدن یا همهکاره و هیچکاره بودن هشدارهای ناخوشایندی به ما میدهند. در این میان زندگی تخصصگرایانه تنها راه موفقیت ترسیم میشود؛ به عبارتی، در فرهنگ ما نگاهی آرمانی به این مقوله وجود دارد. همهی ما داستان پزشکی را شنیدهایم که همیشه میدانسته است میخواهد پزشک شود یا نویسندهای که اولین رمانش را در ده سالگی نوشته است. دیگران این دسته از آدم ها را به عنوان نمونههای درخشان به رخ ما میکشند؛ البته چنین افرادی قطعاً وجود دارند و منظور نفرت داشتن از افراد متمرکز معدود نیست، اگرچه بسیاری از ما در قالبهای آنها نمیگنجیم. ما از طریق نشانههای اجتماعی و شرطیسازی یاد میگیریم ایدهی آرمانی ندای راستین را باور کنیم: به این ایده باور پیدا کنیم که ما، نفر به نفر، در زندگی کاری بزرگ بر عهده داریم و



































