جهانى سازى و تحولات اجتماعى
۵۱۹
صفحه
وزیری
قطع
شومیز
نوع جلد
کتاب «جهانىسازى و تحولات اجتماعى» تدوین شده توسط يوهانس دراگسبائك اشميت و ژاك هرش ترجمۀدكتر عباسقلى غفارىفرد گزیده ای از کتاب جهانىسازى و تحولات اجتماعى جهانىسازى يا بلوغ سرمايهدارى يوهانس دراگسبائك اشميت و ژاك هرش پس از مرگ سوسياليسم به سبك شوروى، مباحثهاى درباره بزرگنمايى و طبيعتِ جهانىسازى به راه افتاده است. اين مورد را مىتوان حالتى مربوط به تطور
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- علم عمومی و ترویج علم
- شناسه کالا
- kj-746123
- شابک
- ۱۴۰۱۰۲۱۹۰۱
- تعداد صفحه
- ۵۱۹
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- شومیز
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی عباسقلی غفاری فرد
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب «جهانىسازى و تحولات اجتماعى» تدوین شده توسط يوهانس دراگسبائك اشميت و ژاك هرش ترجمۀدكتر عباسقلى غفارىفرد گزیده ای از کتاب جهانىسازى و تحولات اجتماعى جهانىسازى يا بلوغ سرمايهدارى يوهانس دراگسبائك اشميت و ژاك هرش پس از مرگ سوسياليسم به سبك شوروى، مباحثهاى درباره بزرگنمايى و طبيعتِ جهانىسازى به راه افتاده است. اين مورد را مىتوان حالتى مربوط به تطور نظام فعلى سرمايهدارى جهانى تصور كرد كه ظاهرآ هيچ جايگزينى ديگرى براى آن وجود ندارد. انگيزه اين مقاله مقدماتى، مرور تفاسير گوناگون جهانىسازى نيست، بلكه هدف آن ارائه يك ديدگاه سهجانبه از مشكلات است: 1ـ انتقاد از بىمحتوايى نئوليبرال؛ 2ـ مرورى انتقادى بر شرح ديدگاههاى سياسى تجديد نظر شده نوكينزىها [1] ؛ و 3ـ بررسى «بالاترين» مرحله سرمايهدارى، يعنى جهانىسازى. صاحبانِ مقاله در اين كتاب، كلا در تحليلهاى خود از جهانىسازى و همراهى آن با سياست پيچيده نئوليبرالها، موضعى مخالف اتخاذ كردهاند. موضوع مشترك آنها بهطور ضمنى يا غيرضمنى، بحث در نتايج اجتماعى حاصله از نظام ]جهانىسازى [ و ضرورت مقاومت و ضرورت ايجاد جايگزينهاست. بنابراين مخالفان جهانىسازى تكليف دشوارى در پيشرو دارند: از يكسو بايد منابع مقاومت و حاميان سياستهاى مخالف را معرفى كنند، و از سوى ديگر بايد زمينهها و محدوديتهاى مبارزات روزمره تحميلى از سوى نظام اجتماعى ـ اقتصادى را كه معيارها و گزينههاى مقاومت را تعيين مىكنند، بشناسد. اين امر بهطور ضمنى تفاوت اساسى ميان جايگزينهاى نامنظم و مبارزات تدافعى مقاومتها ايجاد مىكند. بيشتر مؤلفان با اين وضع ناگوار آشنا هستند. اگرچه آنها قادر به ارائه استنتاجها و رهنمودهاى روشن و صريح نيستند اما به هرحال اين بحثى است كه زمان آن فرا رسيده و ما به عنوان پديدآورندگان احساس مىكنيم كه اختلاف تحليلها در اين كتاب، به عقلانى كردن جهانىسازى و جنبشها و تمايلات مخالف، كمك مؤثرى خواهد نمود. موقعيت سرمايهدارى « بدون مرز » در مقابله با سرنوشت «سوسياليسم موجود واقعى» نيروى سرمايهدارى به نقطه كمالى رسيده كه تقويت و محدودههاى اين نوع از ضرورت توليد را قابل درك مىسازد. چنان كه در بالا گفته شد، اين مورد را نمىتوان صرفآ يك تكليف دانشگاهى تلقى كرد. تلاش براى متصور ساختن آينده جهان با بهكارگيرى حال نمىتواند بيطرفانه و مستقل از ارزشهاى دينى و اخلاقى باشد. همانطور كه سالها قبل خاطرنشان گرديده، بىطرفى در علوم اجتماعى ممكن نيست و ارزشى هم ندارد (ميردال [2] ، 1968، برگهاى 39). اين بدان معنى نيست كه علوم اجتماعى فايدهاى ندارد. بلكه آنچه مطرح است انتخاب اولويتها و شيوههاى به كارگيرى در تجزيه و تحليلهاست. بنابراين، سرمايهدارى از آنجا كه قرنها وجود داشته و دستاوردى تاريخى است، نمىتواند صرفآ به عنوان ابزارى براى تجزيه و تحليل تلقى گردد، بلكه نوعى از تفكر است كه ظاهرآ مىكوشد تطورات جهانى را معنىدار سازد. معهذا نمىتواند نتايج معرفت شناسانه در برابر داشته باشد؛ زيرا همانطور كه رابرت كاكس [3] مىگويد، «تاريخ، شكلى از معلومات است كه گذشتهها، حال، و آينده را به هم پيوند مىدهد» (كاكس :394 1999). بنابراين شايد بتوان گفت كه اگرچه حوزههاى ديگر علوم اجتماعى مىتواند سهم زيادى در شناخت فعاليتهاى بشرى داشته باشد اما در اينباره بايد باتوجه به سهم آنها در شناخت كلى داورى كرد. در نهايت، تاريخ به عنوان شكلى از معلومات، اين مورد را آسان مىسازد. به عبارت ديگر برترى قائل شده به ميراث سده نوزدهم در تفريق ميان علوم اجتماعىاى كه خود را در نظامهاى ديگر جلوهگر ساختهاند، يك ضرورت است : اقتصاديات براى بررسى بازارها، علوم سياسى براى مطالعه درباره نظامها، و جامعهشناسى براى تحقيق در مورد جوامع شهرى. اينگونه جداسازىها ديگر مفهوم عقلانى ندارد (والرشتاين [4] ، :400 1999). با يك چنين چهارچوب ذهنى، اظهارنظر درباره ميزان اضطراب ناشى از مفهوم «جهانىسازى» تا حدودى گيجكننده است. اين لغتِ باب روز «در حالحاضر برچسب مبهمى براى مردم، فعاليتها، معيارها، افكار، اجناس، خدمات، «يا پولهايى كه مرتبآ محدود به فضاى خاص جغرافيايى و اقدامات ثابت و محلى مىگردد» شده است. (رزنو [5] ، :360 1997). به هرحال، اين نوع امور نمىتواند صرفآ سرمايهدارى روزمره توصيف شود. آنچه جهان تجربه مىكند ظهور تطور تاريحى يك نظام جهانىسازى اجتماعى و شيوه توليد است كه از همان آغاز جهان را از نظر فضايى و جغرافيايى و درهمفشردگى فضا و زمان، سازمان داده است (رجوع كنيد به ديويد هاروى ، بخش اول اين كتاب). اگر در اين رابطه تاريخ چيزى نشان بدهد عبارت از آن است كه توسعه سرمايهدارى از همان آغاز موكول به برقرارى تماس و رابطه با نواحى جه















































