گفت امدهایى در شعر معاصر
۱۸۰
صفحه
۱۳۸۶
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
گزیده ای از کتاب گفت آمدهایی در ادبیات داستان وضعيت هنر را آن هنگام به چنگ آورد كه خود در برابر اين پديده قامت برافراشت در آغاز گفت آمدهایی در ادبیات می خوانیم شعرى به جاى ديباچه 5 يك. داستان به مثابه شكل ادبى يا نهاد اجتماعى 7 دو. حقيقتجويى و ادبيات داستانى ايران 41 سه. انگارهى روشنفكرى دينى 61 چهار. رياستيزى عاشقانهى حافظ 69 پنج. دو يادآورى در باب خوان
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-253056
- شابک
- ۹۶۴۳۵۱۳۲۰۳
- تعداد صفحه
- ۱۸۰
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۸۶
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از کتاب گفت آمدهایی در ادبیات داستان وضعيت هنر را آن هنگام به چنگ آورد كه خود در برابر اين پديده قامت برافراشت در آغاز گفت آمدهایی در ادبیات می خوانیم شعرى به جاى ديباچه 5 يك. داستان به مثابه شكل ادبى يا نهاد اجتماعى 7 دو. حقيقتجويى و ادبيات داستانى ايران 41 سه. انگارهى روشنفكرى دينى 61 چهار. رياستيزى عاشقانهى حافظ 69 پنج. دو يادآورى در باب خواندن 87 1ـ پرسش تكرارى تازه: علم بهتر است يا پول 87 2ـ و اين كتابنخوان 95 شش. فرايند شكلگيرى شكل: متن و معمارى 115 هفت. گوهر ادبيات انتقادى 147 شعرى به جاى ديباچه : اين جستجوىِ هنوز قصه از فريب گذشت و آوند سردِ خامه در كفم يخ بست. چه باك؟ تو در زمزمه ماهتاب نشستهاى بر بام اين كومه، چو زورقى در نسيم. چه مويه بود، چه راز، چون پروا كه سر مىدادى صبحدم بر فراز كومه پرستويى تا به خاستگاه خزان ببرد نامت. در اختفاى زمانهاى كه بىتاب دميدى نئى در آن و گذشت شبى نهفته است بىانجام تو با نهيب كدام خرمن بان، خوشه چين گندم خام، خاموش مىمانى؟ كجاست آنكه تورا به كبكه واژگان ژالهها نشاند و بىپَر كرد. من از ستايش يك باد، هزار سلسله افسون به گيسوان كمندت بر بستم كه حاصل همه عمرم كژيست، وليك در اين جستجوى هنوز هنوز رند كيشِ بالا بلند مىجويم. مهر 1369 ـ تهران يك ـ داستان به مثابه شكل ادبى يا نهاد اجتماعى [1] [2] نويسنده: ميشل زرافا [3] جامعهشناسى داستان، رشتهاى از دانش است كه با هنر سرو كار دارد. واقعيت اين است كه افسانهى روايى درون زبان جاى دارد و بيشترين ماهيت خود را از آن مىگيرد. شكل و محتواى داستان نسبت به ساير هنرها ـ شايد به استثناى سينما ـ از پديدههاى اجتماعى به گونهاى تنگاتنگترمايه مىگيرد؛ به نظر مىرسد كه داستان اغلب با لحظهاى معين در تاريخ اجتماعى پيوند دارد. با اينهمه در اينجا ما با نوع خاصى از هنر سروكار داريم. پروست آثار فلوبر را مىخواند و او هم به نوبه خود آثار بالزاك و استاندال را، و جيمز جويس و كافكا و فالكنر اگر نه الگوها، اما مركزهاى مراجعه براى تمامى نسل بعدى نويسندگان بودهاند. انواع گوناگون نظريههايى كه از قرن هفدهم به بعد درباره داستان مطرح بودهاند، بىترديد برخى وضعيتهاى زيبايىشناسى را براى آن قايل شدهاند. داستان نيز مانند هر هنر ديگرى، شكلهاى انقلابى و شكلهاى محافظهكار خود را دارد؛ نيز پيشگامان واقعى و كاذب خود را. داستان به ردهها و زيرردههاى [4] مختلفى تقسيم مىشود كه به تمامى براى خوشايندى ـ يا ملال آفرينى ـ گروههاى اجتماعى مختلف انديشيده شده است. [5] به هرحال، آيا مىتوانيم تمايز قاطعى بين داستان به مثابه هنر و داستان به مثابه «بيانيه اجتماعى» بهوجود آوريم؟ در آثار بالزاك و پروست جنبههاى اجتماعى چنان غلبهاى دارند كه جامعهشناس بهسادگى با اين انديشه گمراه مىشود كه تحليل او از داستان، كيفيتهاى واقعى زيبايىشناسى را نيز روشن مىكند. از سوى ديگر كسانى كه داستان را دستآورد هنر نويسندگى، و بدينسان مستقل از «واقعيت» مىدانند، بهسرعت جامعهشناس را متهم مىكنند كه داستان را به حد محتواى ذاتى و به حد پايهى پيدايى آن تنزل داده است؛ اما جامعهشناس نيز آنها را به نوبه خود در معرض اتهام شكلگراى محض قرار مىدهد. آيا زندگى و تاريخ جامعه، بهسادگى، ستونهاى شكلهاى افسانه هستند؟ آيا اين شكلها از پيش در جامعه حاضر بودهاند؟ مطالعه انتقادى داستان اغلب بين اين دو پرسش نوسان دارد و اين خود معمايى كاذب را پديد آورده است. شكلهاى داستان و شكلهاى جامعه در واقع اين امر خيلى راحت فراموش شده است كه از ديد يك هنرمند، ادراك سبك همانقدر كه به خود اثر هنرى مربوط مىشود به واقعيت اجتماعى نيز ربط مىيابد. نه بالزاك و نه پروست، هيچ يك واقعيت اجتماعى را صرفآ به مثابه تودهاى از حقايق تصادقى خام نديدهاند، و با وامگيرى عبارتى از هنرى جيمز مىتوان گفت كه داستاننويس «دادههاى» زندگى اجتماعى را به تحليل مىكشد، تفسير مىكند و مىكوشد چهرههاى ضرورى آن را به منظور فراقرستى به حيطه نوشتارى تعيين كند. پيشگفتار كمدى انسانى اثر بالزاك، سيماى هنرمند در جوانى جويس و هنر افسانه اثر هنرى جيمز را در نظر بگيريد: هر كدامشان نظريههايى بر داستان هستند كه در آنها نويسنده پافشارى دارد، نوشته بايد از مشاهده عقلايى و تجربه واقعيتى كه خوب تعريف شده است، پا به دنيا بگذارد. داستاننويس طراز دوم كه تلاش دارد براى مخاطبان خود چاپلوسى كند، يا خود را به نوشتن زندگىنامه شخصى دلخوش دارد (كه اغلب نيز به همان نتيجه اول منجر مىشود) يا واقعيت را آرزو و پرورده خواهد كرد يا خود را وقف بازتوليد آن «به











































