خاطرات یک سرباز

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

او یکی از سربازان وظیفه ارتش در دفاع هشت ساله بود که با شروع جنگ به خدمت سربازی اعزام شد و با سمت بهیار، خدمت کرد. کمال در همان زمان، خاطرات خود را در دفترچه‌های ۱۰۰ برگ معمولی و با خودکار آبی یادداشت می‌کرد. این دفترچه‌ها در پایان خدمت سربازی، تعدادشان به دو جلد رسید. کمال این دو دفترچه را به آقای داوود امیریان که از نویسندگان خوب ادبیات پایداری است سپرد تا

۳۴۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
زندگی‌نامه و خاطرات
شناسه کالا
kj-065681

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از سوره مهر

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب هزار سال وزن در موسیقی ایران
۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سیر حکمت و هنر مسیحی

محمد مددپور

سوره مهر

۶۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نوری بر فراز دار
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب درآمدی بر معنی شناسی

کوروش صفوی

سوره مهر

۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فرمانده شهر:براساس زندگی شهید محمد جهان آرا (قصه فرماندهان15)
۱۱۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دا (خاطرات سیده زهرا حسینی)

زهرا حسینی

سوره مهر

۱٬۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مبانی نشانه شناسی

دانیل چندلر

ترجمه‌ی مهدی پارسا

سوره مهر

۵۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مردی که تا پیشانی در اندوه فرو رفت (قصه 84)

دیگران، رضا امیرخانی

سوره مهر

۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب آن روز سه و نیم بعد از ظهر (خاطرات مهدی صمدی صالح)
۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب وقتی گم شدم

سوره مهر

۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب هزار خانه خورشید
۲۳۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

او یکی از سربازان وظیفه ارتش در دفاع هشت ساله بود که با شروع جنگ به خدمت سربازی اعزام شد و با سمت بهیار، خدمت کرد. کمال در همان زمان، خاطرات خود را در دفترچه‌های ۱۰۰ برگ معمولی و با خودکار آبی یادداشت می‌کرد. این دفترچه‌ها در پایان خدمت سربازی، تعدادشان به دو جلد رسید. کمال این دو دفترچه را به آقای داوود امیریان که از نویسندگان خوب ادبیات پایداری است سپرد تا آن‌ها را برای چاپ به دفتر ادبیات و هنر مقاومت ببرد: «صبحانه را ساعت یازده می‌خوردیم و ساعت دوازده هم که ناهار می‌رسید، با ولع و اشتها تا قاشق آخر می‌خوردیم و با یک تکه نان، ته ظرف را هم پاک لیس می‌کردیم. جالب‌تر موقعی بود که می‌خواستیم دسر بخوریم. یک روز که هندوانه بود، اول آن را تکه‌تکه کردیم و منتظر دستور حمله ماندیم. شالو دستور حمله را داد و خودش جلوتر از همه، با یک یورش، نصف هندوانه را بلعید. من هم تا آخرین ظرفیت دهانم را پر کردم و بعد مثل گربه‌ای که طعمه‌اش را به یک جای خلوت و امن می‌کشاند، دو تکه دیگر از هندوانه را برداشتم و به گوشه‌ای خزیدم. جعفرزاده هم از من پیروی کرد. در این میان، حسن‌زاده ماند و حوض‌اش! بیچاره، مات و مبهوت و بی‌نصیب از هندوانه، دستهایش را روی هم و با حسرت آب دهانش را قورت می‌داد؛ اما هنوز کار تمام نشده بود. من و شالو که سهم خودمان را بلعیده بودیم، به هندوانه‌های ذخیره‌شده جعفرزاده حمله بردیم و با یک خیز بلند، هر چه در دستش بود، قاپیدیم و قورت دادیم. صدای اعتراض جعفرزاده بلند شد. و با همان لهجه شیرین شمالی فریاد زد: «برارجان این دیگه نشد، نامردیه والله …»

۳۴۵٬۰۰۰تومان