کجاوه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

«مرگن» برادر بزرگ «مارال» نمی‌خواهد از خواهرش دور شود… اما تعصبات قومی هیچ‌گاه توجهی به این علایق انسانی ندارد. در بخشی از قصه «کجاوه» آمده است: «گوش‌های مرگن جز ناله‌های شتر و ناله‌های خودش، چیز دیگری نمی‌شنید. همهمه‌‌ی دیگری بین جمعیت پیچید. همه با تعجب به هم نگاه می‌کردند. گریه‌های مرگن و رفتارش، قبول نکردن روسری و… این‌ها هیچ کدام از رسوم عروسی نبود. پیر

۹۸٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-388028

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از سوره مهر

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب هزار سال وزن در موسیقی ایران
۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سیر حکمت و هنر مسیحی

محمد مددپور

سوره مهر

۶۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نوری بر فراز دار
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب درآمدی بر معنی شناسی

کوروش صفوی

سوره مهر

۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فرمانده شهر:براساس زندگی شهید محمد جهان آرا (قصه فرماندهان15)
۱۱۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دا (خاطرات سیده زهرا حسینی)

زهرا حسینی

سوره مهر

۱٬۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مبانی نشانه شناسی

دانیل چندلر

ترجمه‌ی مهدی پارسا

سوره مهر

۵۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مردی که تا پیشانی در اندوه فرو رفت (قصه 84)

دیگران، رضا امیرخانی

سوره مهر

۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب آن روز سه و نیم بعد از ظهر (خاطرات مهدی صمدی صالح)
۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب وقتی گم شدم

سوره مهر

۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب هزار خانه خورشید
۲۳۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

«مرگن» برادر بزرگ «مارال» نمی‌خواهد از خواهرش دور شود… اما تعصبات قومی هیچ‌گاه توجهی به این علایق انسانی ندارد. در بخشی از قصه «کجاوه» آمده است: «گوش‌های مرگن جز ناله‌های شتر و ناله‌های خودش، چیز دیگری نمی‌شنید. همهمه‌‌ی دیگری بین جمعیت پیچید. همه با تعجب به هم نگاه می‌کردند. گریه‌های مرگن و رفتارش، قبول نکردن روسری و… این‌ها هیچ کدام از رسوم عروسی نبود. پیرمرد سعی کرد افسار را از دست مرگن دربیاورد. همهمه‌ بین مردم، داشت بیشتر و بیشتر می‌شد. ناگهان صدای خشنی همهمه را خواباند: – آهای مرگن! چکار می‌کنی؟ ول کن افسار کجاوه را!» در بخشی دیگر از داستان می‌خوانیم: «پدرش بود؛ اما دیگر برای مرگن فرقی نداشت که او چه کسی هست و چه می‌خواهد. این بار فریاد کشید: «خواهر… خواهرم…!» و باز تکرار کرد و نالید و گریه کرد. پدرش جمعیت را کنار زد و به طرف کجاوه دوید. کلاه پوستی بزرگش را در آورده بود و پیشانی به عرق نشسته‌اش، زیر نور آفتاب می‌درخشید. از عصبانیت، رگ‌های پیشانی‌اش هم ورم کرده بود. سریع به دست‌های مرگن چسبید و با دست دیگرش افسار را کشید. افسار از دست‌های مرگن لغزید و دست‌هایش را سوزاند. پدر به این هم راضی نشد. با خشم، مرگن را به عقب هل داد و روسری را هم به سویش پرت کرد. مرگن روی خاک‌ها افتاد و چند بار غلتید. در حالی که اشک می‌ریخت، همانجا نشست و به کجاوه چشم دوخت. کجاوه مارال حرکت کرده بود و اسب‌ها همراهی‌اش می‌کردند. از آلاچیق‌های آبادی که گذشتند، مرگن پشت سرشان دوید. بچه‌های آبادی، هر کدام از گوشه‌ای بیرون آمدند و با خشم به طرف کاروان کجاوه و اسب‌سوارها سنگ انداختند».

۹۸٬۰۰۰تومان