کتاب سخت تر بجنگ کورتیس جکسون (فیفتی سنت)
معرفی کتاب سخت تر بجنگ نوشتهی فیفتی سنت [کتاب پرفروش نیویورک تایمز] اگر به دنبال ارتقای زندگی شخصی یا کسب و کار خود هستید، یا تلاش میکنید انگیزهای برای کمک به خود پیدا کنید. این کتاب همه چیز را در اختیار شما قرار میدهد. سخت تر بجنگ و هوشمندانه تر عمل کن نام کتابی است که به زندگی فیفتی سنت پرداخته است. این کتاب توسط وی به نگارش درآمده است. اهمیت خواندن کت
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-979539
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از هورمزد
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی رفیع رفیعی
مشاهدهی همهتوضیحات
معرفی کتاب سخت تر بجنگ نوشتهی فیفتی سنت [کتاب پرفروش نیویورک تایمز] اگر به دنبال ارتقای زندگی شخصی یا کسب و کار خود هستید، یا تلاش میکنید انگیزهای برای کمک به خود پیدا کنید. این کتاب همه چیز را در اختیار شما قرار میدهد. سخت تر بجنگ و هوشمندانه تر عمل کن نام کتابی است که به زندگی فیفتی سنت پرداخته است. این کتاب توسط وی به نگارش درآمده است. اهمیت خواندن کتاب سخت تر بجنگ و هوشمندانه تر عمل کن وقتی صحبت از موفقیت به میان میآید، کورتیس جکسون 50 سنت (فیفتی سنت) همان شخصی است که باید او را ببندید و به او گوش دهید. با موفقیت خود به عنوان یک هنرمند، بازیگر، سرمایهگذار، تهیهکننده تلویزیون و کارآفرین – این مرد همه آنها را در همه جنبههای زندگی و تجارت دیده است. با یک دو دو تا چهار تای ساده وقتی میبینید که در مقابل کسی حضور دارید که موفقیتهای زیادی کسب کرده است، این نتیجه نهایی/موفقیتی نیست که باید به آن توجه کنید، بلکه نحوه کسب آن موقعیت است، زیرا بدست آوردن یک موفقیت بزرگ، همیشه پس از تچربه شکست های مداوم پدید می آید. سرگذشت فیفتی سنت وقتی کورتیس جکسون (فیفتی سنت) هشت ساله بود، مادرش به قتل رسید و مجبور به زندگی با مادربزرگ و پدربزرگش شد. در دوازدهسالگی شروع به فروختن مواد مخدر در همان خیابانهایی کرد که مادرش را از او گرفته بود. این شرایط برای بسیاری افراد آخر خط بود و آنها را همان جا نگه میداشت. اما (فیفتی سنت) هیچگاه از سرسختی دست نکشید. وارد هیپهاپ شد، غوغایی به راه انداخت و بعد هم بر سر یک مجادله در محله نهبار مورد شلیک قرار گرفت. این اتفاق برای اکثر افراد پایان مسیر است، اما برای او تازه شروع راه بود. بهبود پیدا کرد، به کار خود روی موزیک ادامه داد و در پایان یکی از پرفروشترین آلبومهای تاریخ را منتشر کرد. فرارسیدن دهۀسوم زندگیاش همراه بود با فروش دههامیلیون نسخه آلبوم، ساخت فیلمی از داستان زندگیاش و نقشآفرینی خودش در آن و همچنین تبدیلشدن به یکی از اولین هنرمندان دنیای هیپهاپ که برند مین استریم [1] شخصی خودش را دارد. وقتی فکر میکرد که درگیریها و کشمکشها را برای همیشه پشتسر گذاشته مدیر برنامهها و راهنمایش در شرایط اسفباری درگذشت. به هدفی برای دعویها و دادخواستهای قانونی بسیاری در دادگاههای مختلف تبدیل شد و در همین راه بیشتر پولهایی که از صنعت موسیقی به دست آورده بود نیز دود شد و به هوا رفت. حال همه میخواستند او را به زانو دربیاورند و گویی از این امر لذت میبردند! او احساس میکرد زندگیاش در مسیر اشتباهی قرارگرفته است. مانند ماری که پوست میاندازد در دیدگاههایش تجدیدنظر کرد و افراد و چیزهای اضافی را از زندگیاش دور ریخت. سرسختتر و هوشمنداتر از قبل تلاش کرد. طی چند سال فعالیتهایی انجام داد که او را بهسوی تعدادی از بزرگترین موفقیتهایش سوق داد. در مقام تهیهکننده و مدیر تولید، سریال پرمخاطب و مشهور پاور را برای شبکۀ استارز تولید کرد. اهمیت موفقیت موفقیتهایش انگیزۀ نوشتن کتاب سخت تر بجنگ شدند. او در این کتاب میگوید چیزی به نام «موفقیت» وجود ندارد. هیچ اهمیتی ندارد که چقدر پول به دست آوردهاید، چقدر شهرت دارید یا چقدر طعم موفقیت را چشیدهاید، همیشه در مسیر پیشرو مبارزات بیشتری انتظار شما را میکشند. موقعیتهای هیجانانگیز و نمایشهای بیشتری آمادۀ دستوپنجه نرمکردن با شما هستند و همچنین موانع بیشتری آمدنتان را لحظهشماری میکنند. هدف فقط دستیابی به موفقیت نیست. بلکه در مورد یادگیری و چگونگی حفظ آن هم هست. مهارتی که برای آموختنش باید مسیر سختی را طی میکرد. او در این کتاب تجربیات این مسیر را با خواننده در میان میگذارد. او در دهۀ چهارم زندگیاش، وقتی با نیت پیداکردن مسیرهای دراوجماندن تواناییهایش را خلاصه کرد، به دو ویژگی شخصیتی رسید: داشتن قلبی سخت کوش و نترس بودن قلبی سخت کوش و نترس بودن. هدف اصلی در این کتاب هم کمک به توسعۀ همین دو ویژگی مذکور است. او دربارۀ نترس بودن میگوید: «بیشتر افراد از ترسهایشان فرار میکنند. من اما به دل آنها میروم. این بدین معنی نیست که ضدگلوله هستم و چیزی رویم تأثیر ندارد (از پس تجربۀ سختی فهمیدم که چنین قدرت ماوراییای ندارم) یا از خطرات این کار آگاه نیستم. من به اندازۀ چندین نفر ترس را در زندگیام تجربه کردهام. اما یکی از بزرگترین اشتباهاتی که معمولاً بسیاری از افراد مرتکب میشوند این است که به ترسهایشان خو میگیرند. هرچیزی که سبب دلمشغولیام شود، با آغوشی باز به استقبال آن میروم تا آن را برطرف کنم. کنارنیامدن و خونگرفتن با ترسهایم در اکثر موارد به نفعم تمام شده است». او سختکوشی را اینگونه معنا میکند: «ممکن است لجوجبودن









































