لیلا و تکرار یک روایت
لیلا و تکرار یک روایت -- الهه منافی من و مادربزرگ با هم زندگی می كردیم . او همیشه نگران بود، نگران چی؟ هیچ وقت نمی فهمیدم، آن روزها از هر پدیده نویی مانند مد لباس که می آمد، استقبال می كردم و با هیجان به سویش می دویدم . تا این كه با همین رویاهایم راهی سرزمین های دور شدم و مادربزرگ را تنها گذاشتم . همیشه فكر می كردم دوباره او را خواهم دید، اما
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-566141
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۸۰۵۸۸۳
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از ثالث
مشاهدهی همهتوضیحات
لیلا و تکرار یک روایت -- الهه منافی من و مادربزرگ با هم زندگی می كردیم . او همیشه نگران بود، نگران چی؟ هیچ وقت نمی فهمیدم، آن روزها از هر پدیده نویی مانند مد لباس که می آمد، استقبال می كردم و با هیجان به سویش می دویدم . تا این كه با همین رویاهایم راهی سرزمین های دور شدم و مادربزرگ را تنها گذاشتم . همیشه فكر می كردم دوباره او را خواهم دید، اما فقط خبر رفتنش برای همیشه را شنیدم . بعد از گذشت سال ها در سیدنی با دخترم « لیلا » زندگی می كردم . همه چیز از آن روز سرد زمستانی آغاز شد كه او را ساكت و غرق در فكر گوشه اتاقش دیدم .



































