رهبری و مدیریت تیم
سر الکس فرگوسن
ترجمهی هنگامه خدابنده
الماس پارسیان
جان سی.مکسول
ترجمهی معین خانلری
ابوعطا
رابرت جی.هربولد
ترجمهی مهسار مشتاق، احمد سلطانی
ابوعطا
جان سی.مکسول
ترجمهی سپیده پوراکبر
ابوعطا
سر الکس فرگوسن
ترجمهی هنگامه خدابنده
الماس پارسیان
جان سی.مکسول
ترجمهی معین خانلری
ابوعطا
رابرت جی.هربولد
ترجمهی مهسار مشتاق، احمد سلطانی
ابوعطا
جان سی.مکسول
ترجمهی سپیده پوراکبر
ابوعطا
روزی که برای اولین بار به شما میگویند «از فردا این تیم با شماست»، معمولا هم خوشحال میشوید و هم دلواپس. تا دیروز کار خودتان را خوب انجام میدادید و حالا باید کار چند نفر دیگر را هم هماهنگ کنید، حرفشان را بشنوید، بینشان تعادل بگذارید و جواب بالادستیها را بدهید. کتاب رهبری و مدیریت تیم درست برای همین لحظه نوشته شده است: برای کسی که فن کارش را بلد است ولی هنر همراه کردن آدمها را هنوز یاد نگرفته. در این صفحه توضیح میدهیم این دسته چه کتابهایی دارد، از کجا شروع کنید و چطور بین عنوانهای مختلف انتخاب کنید.
اگر مدیر تازهکارید، اگر سرپرست یک گروه کوچک هستید، اگر صاحب کسبوکاری هستید که تیمش دارد بزرگ میشود، یا اگر فقط میخواهید بدانید چرا بعضی رئیسها را دوست داریم و بعضی را نه، ادامهی این متن برای شماست.
خیلیها این دو کلمه را یکی میدانند، اما در کتابها معمولا فرقشان را میبینید. مدیریت بیشتر به برنامه، زمانبندی، بودجه، پیگیری و نتیجه مربوط است. رهبری بیشتر به معنا، اعتماد، انگیزه و مسیر. مدیری که فقط مدیر باشد ممکن است تیمی منظم داشته باشد که دلخوشیای از کارش ندارد. رهبری که فقط رهبر باشد ممکن است جمعی پرشور بسازد که به هیچ موعدی نمیرسد.
کتابهای این دسته سعی میکنند این دو را کنار هم بگذارند. بعضی بیشتر از نظر روانشناسی حرف میزنند: چرا آدمها کار میکنند و چه چیزی آنها را دلسرد میکند. بعضی بیشتر عملیاند: جلسه را چطور اداره کنیم، بازخورد را چطور بدهیم، وظیفه را چطور تقسیم کنیم. بعضی هم تاریخی و نظری هستند و نظریههای رهبری را از گذشته تا امروز مرور میکنند.
«تیم» هم کلمهی مهمی است. رهبری یک نفر با رهبری یک گروه که باید با هم کار کنند فرق دارد. در تیم، موفقیت یک نفر بدون دیگران معنا ندارد، پس مسئله فقط انگیزهی تکتک افراد نیست؛ اعتماد بینشان، وضوح نقشها و شیوهی حرف زدن با هم هم مهم میشود. بخش بزرگی از کتابهای رهبری و مدیریت تیم به همین لایهی نامرئی میپردازد.
خوانندهی این دسته یک نفر نیست و همین باعث میشود پیش از خرید کمی فکر کنید که خودتان کدام یک هستید.
کسی که تازه ارتقا گرفته و هنوز نمیداند چطور از همکار دیروز به رئیس امروز تبدیل شود. او بیشتر کتابی میخواهد که ساده باشد، مثالهای روزمره داشته باشد و او را نترساند. دغدغهاش این است که چطور کار را بسپارد، چطور نه بگوید و چطور با همکاری که قبلا دوست بوده تصمیم سخت بگیرد.
سالها مدیریت کرده، اما تیمش انرژی ندارد یا افراد خوب یکییکی میروند. او دنبال دیدگاهی تازه است، نه آموزش الفبا. کتابهای نظریتر و کتابهایی که به تجربهی رهبران بزرگ میپردازند برای او جالبترند.
کسی که خودش شروع کرده و حالا باید دیگران را استخدام کند و هدایت کند. برای او رهبری یعنی فرهنگ ساختن از صفر. خوب است کنار این دسته نگاهی هم به کتابهای کارآفرینی و استارتاپ بیندازد.
گاهی نه عنوانی دارید و نه زیردستی، اما میخواهید پیش از رسیدن به آن جایگاه آماده باشید. یادگیری رهبری پیش از مدیر شدن، از بهترین سرمایهگذاریهای شغلی است. چون رهبری را میشود در پروژههای کوچک، در گروههای داوطلبانه و حتی در خانواده تمرین کرد.
برای اینکه حس بهتری از دامنهی این دسته داشته باشید، چند عنوان را که در آن هست مرور میکنیم. دربارهی هر کدام فقط همان چیزی را میگوییم که از اسمش پیداست؛ محتوای دقیق را در صفحهی خود کتاب ببینید.
همین فهرست کوتاه نشان میدهد این دسته یکدست نیست: از کتابهای فشرده و عملی تا متنهای نظری و تاریخی. پس پیش از خرید از خودتان بپرسید چه میخواهید: یک ابزار سریع یا یک نگاه عمیق؟
چند سؤال ساده میتواند از خرید اشتباه جلوگیری کند.
«میخواهم رهبر بهتری باشم» خیلی کلی است. مشکل را دقیقتر بنویسید. جلسههای شما بینتیجهاند؟ اعضای تیم با هم دعوا دارند؟ افراد خوب میروند؟ کارها دیر تحویل میشود؟ هر کدام از اینها کتاب متفاوتی میخواهد. کسی که مشکلش انگیزه است با کسی که مشکلش تقسیم کار است یک کتاب لازم ندارد.
اگر مدیری پرمشغلهاید، کتابی با فصلهای کوتاه و قابل مرور را ترجیح بدهید. اگر شبها فرصت مطالعهی آرام دارید، سراغ کتابهای تحلیلی بروید. ماندن یک کتاب نیمهخوانده روی میز بدتر از انتخاب کتاب سبکتر است.
برای کسی که تازه شروع کرده، کتاب پر از اصطلاح و نظریه ممکن است سنگین باشد. برای مدیر باتجربه، کتاب پر از توصیههای بدیهی خستهکننده است. نگاه به فهرست مطالب و توضیح کتاب در صفحهی آن معمولا سطح را نشان میدهد.
بسیاری از کتابهای این حوزه ترجمهاند و مثالهایشان از شرکتها و فرهنگهای دیگر میآید. این ایرادی ندارد، اما بعضی مثالها در محیط کار ایرانی کاربرد مستقیم ندارند. کتابهای تألیفی گاهی به شرایط ما نزدیکترند. هر دو دسته ارزش خودشان را دارند و ترکیبشان معمولا بهتر از هرکدام تنهاست.
اگر کتابهای مختلف این دسته را کنار هم بگذارید، چند مهارت مشترک پیدا میکنید که تقریبا همه به شکلی دربارهشان حرف میزنند.
رهبران خوب اغلب بیشتر از حرف زدن، گوش میدهند. گوش دادن یعنی سؤال پرسیدن و پیش از قضاوت فهمیدن. تیمی که حس کند شنیده میشود، مشکلات را زودتر مطرح میکند و مشکلهای کوچک پیش از بزرگ شدن دیده میشوند.
گفتن «کار خوبی کردی» ساده است و گفتن «این بخش باید اصلاح شود» سخت. بازخورد خوب مشخص است، به رفتار مربوط است نه به شخصیت و به موقع گفته میشود. بسیاری از کتابها روشهایی برای این کار پیشنهاد میکنند که میتوانید اول در گفتوگوهای کوچک امتحان کنید.
کار را به دیگران سپردن یکی از سختترین قدمها برای مدیران تازه است، چون میترسند کار درست انجام نشود. اما اگر نسپارید، هم خودتان زیر بار میمانید و هم تیم رشد نمیکند. کتابها معمولا یاد میدهند چه چیزی را بسپارید، چطور توضیح بدهید و چطور بدون سرککشیدن مداوم پیگیری کنید.
تصمیم در نبود اطلاعات کامل و با فشار زمان گرفته میشود. بخشی از مهارت رهبری این است که بدانید کجا باید سریع تصمیم بگیرید و کجا صبر کنید، و بعد هم مسئولیتش را بپذیرید.
هر تیمی کموبیش اختلاف دارد. اختلاف بد نیست؛ اگر خوب مدیریت شود، به ایدههای بهتر میرسد. کتابها یاد میدهند چطور از دعوای شخصی به بحث دربارهی موضوع برسید.
در میان کتابهای رهبری و مدیریت تیم دو نگاه پررنگتر از بقیه دیده میشود. نگاه اول بر الهام تکیه دارد: رهبر آیندهای را تصویر میکند، معنا میسازد و دیگران را با شوق همراه میکند. عنوانی مانند «مدیریت الهامبخش شکوفا کردن بهترینها در افرادی که بر کارشان سرپرستی دارید» به همین نگاه نزدیک است.
نگاه دوم بر ساختار تکیه دارد: هدف روشن، نقش مشخص، جلسهی منظم، شاخص برای اندازهگیری. در این نگاه، رهبر خوب کسی است که شرایطی بسازد که افراد بتوانند بدون سردرگمی کار کنند.
حقیقت این است که هیچکدام بهتنهایی کافی نیست. ساختار بدون الهام تیم را خشک میکند و الهام بدون ساختار به هرجومرج میرسد. کتابهای خوب معمولا میکوشند هر دو را در دست بگیرند. شما هم اگر کتابی خواندید که فقط یک نیمه را پوشش میدهد، کتاب دومی از طرف مقابل انتخاب کنید تا تصویرتان کامل شود.
گروهی از آدمها که کنار هم کار میکنند لزوما تیم نیستند. تیم وقتی ساخته میشود که افراد هدف مشترک داشته باشند، به هم اعتماد کنند و بدانند هر کس چه نقشی دارد. رسیدن به آنجا زمان میبرد و مراحل دارد: اول آشنایی و محتاط بودن، بعد اصطکاک و اختلاف، بعد هماهنگی و در نهایت کار روان.
بیشتر مدیران تازه وقتی به مرحلهی اصطکاک میرسند فکر میکنند خودشان اشتباه کردهاند. کتابها به شما میگویند این بخشی طبیعی از مسیر است و راه عبور از آن پیدا شدنی است.
چند نشانهی رایج خرابی تیم را در بسیاری از کتابها میبینید:
اگر یکی از اینها را در تیم خودتان میبینید، بهتر است کتاب را با همین مسئله انتخاب کنید و مستقیم سراغ فصلی بروید که دربارهی آن است. لازم نیست کتاب رهبری را حتما از صفحهی اول به آخر بخوانید.
رهبری فقط چند تکنیک نیست؛ ریشه در فرهنگ و تاریخ هم دارد. هر جامعه تصویر خودش را از «رهبر خوب» دارد. در یک جا رهبر کسی است که قاطع تصمیم میگیرد، در جای دیگر کسی که با همه مشورت میکند. کتابهایی که به رهبران بزرگ و روزگار پرچالششان میپردازند، مثل کتابی که در فهرست با عنوان «رهبری و هنر تلاش و مبارزه» آمده، این امکان را میدهند که رهبری را در موقعیتهای سخت ببینید، نه فقط در دفتر کار آرام.
کتابهایی مانند «ماکیاولی و مدیریت» هم نشان میدهند که بحث دربارهی قدرت و نفوذ قدمتی طولانی دارد. لازم نیست با همهی دیدگاههای آن موافق باشید؛ خواندن آن به شما کمک میکند بدانید دیگران چطور دربارهی قدرت فکر کردهاند و خودتان کجا میایستید.
این بخش از دسته برای کسی مناسب است که علاوه بر مهارت، به «چرا» هم علاقه دارد. اگر فقط راهحل سریع میخواهید، شاید در ابتدا نیازی به آن نداشته باشید، ولی بعد از مدتی که چند کتاب عملی خواندید، این نوع متنها عمق تازهای به فهمتان میدهند.
اگر نمیدانید از کجا شروع کنید، این مسیر ساده را امتحان کنید.
نکتهی مهم این است که کتاب خواندن بهتنهایی رهبر نمیسازد. کتاب چراغ میدهد، اما راه را باید خودتان در تیم واقعی بروید. برای همین بهتر است هر بار فقط یک ایده را انتخاب کنید و هفتهی بعد هم نتیجهاش را بسنجید.
چند خطا را که زیاد دیده میشود بشناسید تا خودتان در آن نیفتید.
خیلیها چند کتاب رهبری میخوانند و همان تیم قبلی را با همان رفتار قبلی اداره میکنند. اگر بعد از مطالعه هیچ چیزی در رفتار شما عوض نشده، احتمالا کتاب را فقط خواندهاید، نه استفاده کردهاید.
رهبری که در کتاب توصیف شده، شخصیت و شرایط خودش را دارد. سعی نکنید عین او رفتار کنید. اصل را بگیرید و به سبک خودتان درآورید. تیم بهسرعت میفهمد چه چیزی ساختگی است.
رهبری مهارتی است که کمکم رشد میکند. یک کتاب میتواند شروع خوبی باشد، اما نتیجهی واقعی در ماهها و سالها دیده میشود.
هر توصیهای که در یک شرکت بزرگ خارجی جواب داده، لزوما در تیم کوچک شما جواب نمیدهد. هنگام خواندن ببینید کدام بخش با واقعیت کار شما جور است و بقیه را کنار بگذارید.
عنوانهای جذاب زیاد است. پیش از خرید، مشخصات و توضیح کتاب را در صفحهی خودش بخوانید تا مطمئن شوید همان چیزی است که دنبالش هستید.
یکی از دلایل ارزشمند بودن این کتابها این است که فقط به کار مدیر نمیآیند. کسی که در خانواده، در گروه دوستان، در یک انجمن یا در کلاس با دیگران کار میکند هم با همان مسئلهها روبهروست: چطور نظر بدهیم بدون اینکه کسی برنجد، چطور کار تقسیم کنیم، چطور در اختلاف نقش میانجی داشته باشیم.
بعضی عنوانها هم نگاه ویژهای دارند. کتابی مانند «رهبری پروانهای» از اسمش پیداست که استعارهای دارد و شاید به سبک نرمتر و انعطافپذیرتر رهبری نظر دارد؛ ببینید توضیح آن در صفحهاش با سلیقهی شما جور است یا نه. کتاب دیگری با عنوان «بسته رهبری» بهنظر میرسد مجموعهای است که چند موضوع را کنار هم آورده است. برای جزئیات مجموعه، مشخصات را در صفحهی خودش دنبال کنید.
اگر به مهارتهای شغلی بهطور کلی علاقه دارید، کنار این دسته میتوانید مهارتهای شغلی و رزومه را هم ببینید. رهبری خوب معمولا روی پایهی مهارتهای ارتباطی و شغلی محکم ساخته میشود.
پیش از اینکه کتابی بخرید هم میتوانید کارهای سادهای را امتحان کنید تا بفهمید کجا نیاز به یادگیری دارید.
این تمرینها هزینهای ندارند و در همان هفته اثرشان را میبینید. بعد از آن، وقتی سراغ کتاب میروید، میدانید دنبال چه میگردید و مطالب را با تجربهی خودتان میسنجید.
کتاب این دسته هدیهی مناسبی برای همکاری است که تازه مدیر شده، دوستی که کسبوکار راه انداخته یا عضو خانوادهای که به مسیر مدیریتی علاقه دارد. فقط دو نکته را در نظر بگیرید. اول اینکه کتابی را هدیه بدهید که سبکی ملایم دارد؛ کتاب پر از سرزنش ممکن است طوری برداشت شود که انگار میگویید او رهبر بدی است. دوم اینکه اگر میتوانید، کتاب را همراه با یادداشتی کوتاه بدهید که بگوید چرا آن را انتخاب کردهاید.
خوب است بدانید که مشخصات هر کتاب در صفحهی خودش است و میتوانید پیش از سفارش، شمار صفحهها، ناشر و مترجم را ببینید. نسخهی چاپی را هم میتوانید آنلاین سفارش بدهید.
کار امروز کمتر به شکل تکنفره انجام میشود. تقریبا هر پروژهای، از یک فروشگاه اینترنتی کوچک تا یک کارگاه تولیدی، به چند نفر نیاز دارد که هماهنگ حرکت کنند. وقتی هماهنگی نباشد، بهترین استعدادها هم هدر میروند. برای همین کتابهای رهبری و مدیریت تیم فقط مخصوص شرکتهای بزرگ نیستند و هر کسی را که با چند نفر کار میکند به کار میآیند.
دلیل دیگر این است که انتظار آدمها از محل کار عوض شده است. امروز بیشتر همکاران فقط حقوق نمیخواهند؛ میخواهند بدانند کارشان چه معنایی دارد، دیده شوند و رشد کنند. مدیری که فقط دستور میدهد، کمکم با تیمی روبهرو میشود که فقط همان دستور را اجرا میکند. رهبری و مدیریت تیم یعنی فراتر از دستور دادن، فضایی بسازید که آدمها خودشان ابتکار نشان بدهند.
سومین دلیل، سرعت تغییر است. روشهایی که پنج سال پیش کار میکرد شاید امروز کارساز نباشد. رهبر خوب باید یاد بگیرد و تیمش را هم به یادگیری تشویق کند. کتاب خواندن یکی از ارزانترین راههای همین یادگیری مداوم است، و کتابهای رهبری و مدیریت تیم فرصتی میدهند که تجربهی چندین سال دیگران را در چند روز مرور کنید.
اگر میخواهید بدانید این دسته با دستهی کلیتر مدیریت چه تفاوتی دارد، میتوان گفت آنجا دامنه وسیعتر است و اینجا تمرکز بر آدمها و گروههاست.
کتابهایی با زبان ساده، فصلهای کوتاه و مثالهای روزمره. اگر کتاب قانونها یا اصول را فهرستوار مطرح کند، مرورش هم آسانتر است. کتابهای نظری و آکادمیک را برای بعد بگذارید.
کتاب مدیریت بیشتر دربارهی برنامهریزی، سازماندهی و کنترل است. کتاب رهبری بیشتر دربارهی تأثیرگذاری، انگیزه و مسیر. بسیاری از کتابها هر دو را پوشش میدهند و مرز دقیقی بینشان نیست.
کتاب کمک بزرگی است، اما تنها راه نیست. رهبری با تمرین در موقعیت واقعی رشد میکند. کتاب به شما زبان، مثال و راهحل میدهد و شما باید آنها را امتحان کنید.
هیچکدام برتری قطعی ندارد. ترجمهها گاهی مثالهای جهانی و پروردهتر دارند و تألیفها به فضای کاری ما نزدیکترند. اگر میتوانید، از هر دو یکی بخوانید.
بله، چون در تیم کوچک هر رفتار مدیر بیشتر دیده میشود. حتی با دو نفر هم مسئلهی اعتماد، انگیزه و ارتباط وجود دارد. فقط کتاب را سبکتر انتخاب کنید و بخشهای مربوط به سازمانهای بزرگ را کنار بگذارید.
قیمت و موجودی هر کتاب هر روز بهروز میشود. برای دیدن آخرین وضعیت، صفحهی خود کتاب را باز کنید.
میتوانید، مثلا یکی عملی و یکی نظری. فقط سعی کنید هر هفته یک ایده را در تیم اجرا کنید تا مطالعه به تغییر واقعی برسد.
رهبری و مدیریت تیم از آن مهارتهایی است که هرگز کامل یاد گرفته نمیشود، اما هر قدمش نتیجهی محسوسی دارد: تیمی آرامتر، جلسههایی کوتاهتر و آدمهایی که با میل بیشتری سر کار میآیند. برای شروع لازم نیست کتاب زیادی بخرید. یک کتاب مناسب سطحتان را انتخاب کنید، بخوانید، در تیم امتحان کنید و بعد سراغ عنوان بعدی بروید.
حالا میتوانید کتابهای همین دسته را ببینید، مشخصات هر کدام را بخوانید و نسخهی چاپی مورد نظرتان را آنلاین سفارش بدهید. اگر بعد از این دسته دنبال زمینههای نزدیکتر میگردید، به صفحهی کسبوکار و مالی هم سر بزنید.