پرش به محتوای صفحه

محبوس پواتیه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده، اولین نفر باش

۱۳۵

صفحه

۱۴۰۵

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

کتاب محبوس پواتیه نوشتۀ آندره ژید ترجمۀ شورا وحدتی گزیده ای از کتاب پیشگفتار در امضای این اثر تردید دارم، زیرا در روایتی غیرشخصی، تنها نگرانی‏ام این بود که حضور خود را در ارائۀ اسنادی که جمع‏آوری کرده‏ام، کمرنگ کنم. در بخش نخست این کتاب، تصویری از ماجرایی عجیب که در سال ۱۹۰۱ رخ داد، در درامی مستتر به نام «محبوس پواتیه» ارائه می‏شود. در خیابانی آرام به نام مو

۲۵۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
رمان خارجی
شناسه کالا
kj-069653
شابک
۹۷۸۲۰۰۱۰۱۸۴۱۳
تعداد صفحه
۱۳۵
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
وزن
۱۶۲ گرم
سال انتشار شمسی
۱۴۰۵

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از آندره ژید

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه

توضیحات

کتاب محبوس پواتیه نوشتۀ آندره ژید ترجمۀ شورا وحدتی گزیده ای از کتاب پیشگفتار در امضای این اثر تردید دارم، زیرا در روایتی غیرشخصی، تنها نگرانی‏ام این بود که حضور خود را در ارائۀ اسنادی که جمع‏آوری کرده‏ام، کمرنگ کنم. در بخش نخست این کتاب، تصویری از ماجرایی عجیب که در سال ۱۹۰۱ رخ داد، در درامی مستتر به نام «محبوس پواتیه» ارائه می‏شود. در خیابانی آرام به نام موناکا [1] ، کوچۀ ویزیتاسیون [2] ، خانه‏ای بود که خانواده‏ای بورژوا و خوش‏نام در آن ساکن بودند. خانم باستین متولد شارترو [3] ، از تبار بزرگ اشرافی پواتو [4] ، به همراه پسرش آقای پیر [5] باستین، بخشدار سابق شهر، در این خانه زندگی می‏کردند. خانم باستین دوشارتروی 75ساله، سال‏ها با همسرش که رئیس سابق دانشکدۀ ادبیات استان بود، در همان خانه زندگی کرده بود. پسرش که در مقایسه با او خلق‏وخوی آرام‏تری داشت، پس از ازدواج با دختری اسپانیایی به پواتیه بازگشت و در ساختمانی روبه‏روی منزل مادرش ساکن شد. فرد سوم این خانواده، دختری به نام ملانی، تا ۲۵سالگی با روحیه‏ای خوب و شاد در اجتماع دیده شده بود، اما ناگهان ناپدید شد. خانواده‏اش می‏گفتند او بیماری روانی دارد. خانم باستین دوشارترو ابتدا او را در خانۀ سلامت بستری کرد، اما آن‏طور که خود می‏گوید، از روی فداکاری، با هزار نذرونیاز، به یاری خدمتکار پیرش او را به خانه برگرداند و در پس کرکره‏های بستۀ اتاقی اندوه‏بار، که هیچ‌کس از آستانۀ آن عبور نمی‏کرد، محبوسش کرد و به شیوه‏ای بسیار مستبدانه از او مراقبت کرد. خدمتکار پیر، خانم رنارد [6] ، چهل سال در خدمت رئیس خود مانده بود. شش سال پیش، به درخواست آقای پیر باستین، که حق هم‏خونی داشت، لقب «دی شارتو» را، که نوعی مدال از انجمن مشوقان نیکان و پاداشی برای تجلیل از خدمتکار پیر و ارباب‏های بافضیلتش بود، از آنِ خود کرد. خانم رنارد درگذشت و کنیزان جدیدی وارد این خانۀ عجیب شدند که یک پنجرۀ آن همیشه قفل و کرکره‏هایش بسته بود. گاهی نیز صدای گریه‏های خفه و دوری را می‏شنیدند که از پس دیوارهای این اتاق می‏آمد. سرانجام، یکی از خدمتکاران این خانۀ تاریک سربازی نیرومند، که بهتر از کار با سرنیزه و تفنگ می‏توانست وسایل را با دستمال گردگیری کند و برق بیندازد، به آنجا آمد. او برخلاف خانم رنارد که اختیارات کمی داشت، می‏دانست نوشتن نامه‏ای بی‏نام‏ونشان نویسندۀ آن را به خطر نمی‏اندازد. پس نامه‏ای نوشت و به ادارۀ پلیس ارسال کرد. دادستان که با پلیس نه‏چندان‏کنجکاو پواتیه کار می‏کرد، از این نامه دریافت که ملانی باستین دیوانه نیست و ۲۴ سال است در انزوا، تاریکی مطلق و تقریباً بدون غذا، در اتاقی با کرکره‏های قفل‏شده و پر از زباله‏، حشرات موذی، کرم‏ها و موش‏ها زندگی می‏کند. چند کارمند دادگستری که بسیار به خانوادۀ باستین ارادت داشتند، سرانجام مداخله کردند، به آنجا رفتند، به‏سختی به خانه راه یافتند و در غباری غلیظ، موجود مفلوکی را در نکبت یافتند. اما او برای چه حبس شده بود؟ زمزمۀ مردم شهر پواتیه این بود که خانم ملانی باستین که ثمرۀ عشق بود، تا ۲۵سالگی شادمانه و سرشار از شور زندگی در جامعه حضور داشت، اما خانواده‏اش این دختر بیچاره را به‏ خاطر آنچه جامعه مذموم می‏دانست، مجازات و سرکوب کردند. خانم باستین شریف برای آنکه دخترش حرفی نزند، در را به رویش بست و در این سکوت پسر شایسته‏اش نیز همراهی‏اش کرد. ملانی بیچاره در این اتاق ۲۴ سال مرگ را زندگی کرده بود. این درامی وحشتناک است؛ درامی از تعصبات، درامی از فضیلتی رقت‏انگیز، فضیلتی که بر مبنای قراردادهای شنیع اجتماعی است. آنچه که حتی آن را نفرت‏انگیزتر می‏‏کند پستی و بزدلی شاهدانی است که یک ربع ‏قرن، به شکل قهرآمیزی، تنها برای آنکه مبادا ضرری به آنها برسد، سکوتی سهمگین کرده بودند. درست است که اختیارْ هنوز هم نوعی فضیلت است، ‏اما این فضیلت در ماجرای مذکور ناجوانمردانه و آزاردهنده شکل گرفته است؛ ۲۴ سال جنایت بی‏رحمانۀ بیوۀ باستین با همدستی پسرش که زمانی معاون بخشدار بود. در لحن این مقاله می‏توان انعکاسی از خشم و عصبانیتی را دید که افکار عمومی آن زمان را برمی‏انگیخت. چگونه این ماجرای شیطانی که گناه خانم باستین و پسرش در آن مشهود است، به برائت از متهمان منجر می‏شود؟ این همان چیزی است که با خواندن این کتاب درمی‏یابیم. بخش نخست در ۲۲ مه ۱۹۰۱، دادستان کل شهر پواتیه نامه‏ای بی‏نام‏و‏نشان به تاریخ ۱۹ مه، به این مضمون دریافت کرد: «جناب آقای دادستان؛ ضمن عرض احترام، مایلم واقعیتی غریب را دربارۀ خانمی جوان اعلام کنم که 25 سال است در ‏خانۀ خانم باستین، در آشغال‌دانی مشمئزکننده‏ای، محبوس است و در حال پوسیدن در کثافت خود و محروم از غذای کافی است.» به‌محض دریافت این نامه‏، کمیساریای کل پلیس شهر پواتیه، به د

۲۵۰٬۰۰۰تومان