ملاصدرا: فیلسوف و متفکر بزرگ ایرانی
۵۰۲
صفحه
۱۴۰۳
سال چاپ
وزیری
قطع
گالینگور
نوع جلد
کتاب ملاصدرا نوشتۀ هانری کوربن و جمعی از خاورشناسان با ترجمه و اقتباس ذبیحالله منصوری گزیدهای از متن کتاب فصل اول: نوزاد در فصل بهار در شیراز پرندهای به پرواز در میآید که موسوم است به مرغ نوروزی و پرندۀ مزبور، ده یا پانزده روز قبل از آغاز بهار، در آسمان شیراز پرواز میکند و هنگام پرواز صدایی چون صفیر برمیآورد. در گذشته شیرازیها وقتی صدای پرندۀ مزبور را
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- تاریخ
- شناسه کالا
- kj-860218
- شابک
- ۱۴۰۱۰۶۲۰۰۱
- تعداد صفحه
- ۵۰۲
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- گالینگور
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۳
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب ملاصدرا نوشتۀ هانری کوربن و جمعی از خاورشناسان با ترجمه و اقتباس ذبیحالله منصوری گزیدهای از متن کتاب فصل اول: نوزاد در فصل بهار در شیراز پرندهای به پرواز در میآید که موسوم است به مرغ نوروزی و پرندۀ مزبور، ده یا پانزده روز قبل از آغاز بهار، در آسمان شیراز پرواز میکند و هنگام پرواز صدایی چون صفیر برمیآورد. در گذشته شیرازیها وقتی صدای پرندۀ مزبور را میشنیدند به هم تبریک میگفتند چون میدانستند که بهار نزدیک شده است. امروز ما میدانیم پرندهای که قبل از عید نوروز در آسمان شیراز پرواز مینماید یک نوع پرندۀ دریایی است که در ساحل خلیجفارس به سر میبرد و پیش از بهار، روزها در خشکی پرواز میکند و ازجمله، در آسمان شیراز دیده میشود. روز نهم ماه جمادی الاولی سال ۹۸۰ هجری قمری ابراهیم امینالتجار شیرازی وقتی از خانه خارج شد که به حجرۀ خود واقع در قیصریه موسوم به ولد برود مضطرب بود. چون از بامداد آن روز، همسرش مبتلا به درد وضع حمل گردید و عدهای از زنها که خویشاوند همسرش و او بودند در خانۀ ابراهیم امینالتجار مجتمع شدند و قابله هم حضور یافت. ابراهیم امینالتجار میترسید که همسرش که ضعیفالبنیه بود، هنگام وضع حمل دچار خطر شود و زندگی را بدرود بگوید. ولی پس از اینکه از خانه خارج شد و چند گام در کوچه برداشت صدای صفیر مخصوص مرغ نوروزی را شنید و سر بلند کرد و یکی از آن پرندگان سفیدرنگ را در حال پرواز دید و قلبش از شادی شکفته شد و به خود گفت این پرنده همیشه خوش خبر است و خداوند از حلقوم این مرغ به من بشارت میدهد که وضع حمل همسرم بدون خطر صورت خواهد گرفت. آنگاه با خاطری شادان و قدمهای سریع راه قیصریۀ ولد را پیش گرفت که به حجرۀ خود برود. وضع شیراز در چهار قرن قبل از این، با امروز فرق داشت و خیابانها و عماراتی که امروز در شیراز دیده میشود در آن موقع موجود نبود ولی جهانگردانی که در دورۀ صفویه از مغرب زمین به ایران مسافرت مینمودند طوری وصف شیراز را کردند که امروز ما میتوانیم بگوییم که قیصریۀ ولد چه شکلی داشت و حتی میتوان گفت که حجرۀ ابراهیم امینالتجار، در آن قیصریه در کجا بود. اگر وارد جزئیات مربوط به وضع شیراز نمیشویم نه برای آن است که از وضع آن شهر در چهارصد سال قبل از این بدون اطلاع هستیم بلکه نمیخواهیم خواننده را در مقدمات، معطل کنیم. معهذا باید گفت که قیصریۀ ولد در محلهای به اسم «سردزک» بود و خانۀ ابراهیم امینالتجار در محلهای که در قدیم موسوم بود به محلۀ قوام و امروز به نام خیابان لطفعلیخانزند خوانده میشود. ابراهیم امینالتجار که بر اثر شنیدن صدای مرغ نوروزی قوت قلب پیدا کرده بود بعد از اینکه به حجره رسید به خود گفت اگر فرزند من پسر باشد نامش را محمد خواهم گذاشت و هرگاه خداوند به من یک دختر اعطا کند اسمش را فاطمه میگذارم. ابراهیم تا دو ساعت بعد از ظهر در قیصریه ولد مشغول کارهای همیشگی بود و در آن موقع، شخصی از خانه آمد و به او مژده داد که زوجهاش وضع حمل کرده و خداوند، به او پسری داده و مادر و فرزند سالم هستند. ابراهیم امینالتجار از دریافت آن مژده چنان مسرور گردید که به عنوان مژدگانی یک مشت سکه نقره موسوم به طهماسبی در دست شخصی که آن خبر خوب را آورده بود ریخت. بعد به دستور ابراهیم، کارکنان حجرهاش یک دوسکامی را جلوی حجره نهادند و در آن آب ریختند و آنگاه مقداری شکر «بنگاله» که از هندوستان به شیراز آورده میشد بر آب افزودند و شیرین نمودند و با گلاب خوش طعم کردند و کسانی که از مقابل حجرۀ ابراهیم میگذشتند با نوشیدن شربت، کام را شیرین میکردند و به مناسبت تولد نوزاد به او تبریک میگفتند. در آن روز ابراهیم به مناسبت اینکه میخواست فرزندش را ببیند زودتر از روزهای دیگر از حجره به خانه رفت و هنگامی که وارد اطاق نوزاد شد طفل خوابیده بود. در شیراز، هروقت زنی وضع حمل میکرد بخصوص اگر پسر میزائید هدیهای از شوهرش دریافت مینمود و ابراهیم، یک گردنبند مروارید به همسرش هدیه داد و به او گفت عهد کرده اگر خداوند به او یک پسر بدهد اسمش را «محمد» بگذارد و از خدا میخواهد که آن پسر زنده بماند و بعد از او شغلش را پیش بگیرد زیرا بهترین حرفههای دنیا تجارت است و پیغمبر اسلام فرموده: الکاسب حبیب الله. سپس طبق رسم محلی در دهمین روز وضع حمل که زائو از حمام مراجعت کرد ولیمهای بزرگ از طرف ابراهیم به خویشاوندان و دوستان داده شد و آنان بعد از صرف غذا و استراحت خانۀ امینالتجار را ترک کردند و پدر و مادرِ محمد را به حال خود گذاشتند تا اینکه فرزندشان را بزرگ کنند. در شیراز هم مثل شهرهای اروپا، بزرگ کردن طفل کاری بود مشکل و مقرون به امیدواری و بیم و هر کودک، تا وقتی به سن رشد میرسید، میباید مبتلا به امراض گوناگون گردد و مردم که مثل معاصرین دا





















































