پرش به محتوای صفحه
تخفیف کتاب‌خوانی۲۰٪ تخفیف
۱٬۸۵۰٬۰۰۰۲۰٪۱٬۴۸۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

معرفی کتاب

کتاب غزالی در بغداد نوشتۀ ادوارد توماس به ترجمه و اقتباس ذبیح‌الله منصوری گزیده‌ای از متن کتاب فصل اول پسر امام‌الحرمین در بغداد عصر روز اول ماه ربیع‌الاول سال ۴۸۴ هجری قمری مطابق با سال 1091 میلادى یک مرد جوان، که بیست و چهار یا بیست و پنج سال از عمرش می‌گذشت، از کاروان‌سرایی در شهر بغداد، که در آن منزل کرده بود، خارج شد و قدم به شهر نهاد. آن جوان با کاروان ری به بغداد آمده در کاروان‌سرایی واقع در حومۀ آن شهر منزل کرده بود و پس از اینکه غبار راه را از خود دور کرد و لباسی تمیز در بر نمود وارد شهر گردید و بعد از قدری راه پیمودن از زیبایی آن شهر دچار حیرت شد. جوان مزبور دهاتی نبود که مثل بعضی از روستاییان، پس از ورود به یک شهر بزرگ خود را گم کند. او از خراسان می‌آمد و قبل از ورود به بغداد، شهرهایی چون نیشابور و سبزوار و ری را دیده بود که همه از شهرهای بزرگ شرق به شمار می‌آمد. مع‌هذا از مشاهدۀ کاخ‌های باشکوه پایتخت عباسیان بسیار تعجب کرد. او شنیده بود که بغداد شهری است بزرگ، اما پیش‌بینی نمی‌کرد آن اندازه زیبا باشد و پس از اینکه قدری راه پیمود به‌گمان اینکه راه را گم کرده با زبان عربی معروف به لفظ‌قلم، که با زبان عربی محاوره تفاوت دارد، از عابری پرسید: می‌خواهم به «نظامیه» بروم و آیا راه را گم نکرده‌ام؟ عابر در جواب آن مرد جوان چیزی گفت که جوان مزبور به‌درستی نفهمید، ولی چون انگشت خود را متوجه جنوب کرده بود، یعنی نظامیه در آن‌طرف است و آن جوان هم به‌سوی جنوب می‌رفت متوجه شد که راه را گم نکرده و بعد از جدا شدن از عابر همچنان در امتداد جنوب به راه ادامه داد، ولی هرقدر راه می‌پیمود به نظامیه نمی‌رسید. هرکس آن جوان را می‌دید می‌فهمید که یک خراسانی است، چون مردم بغداد خراسانی‌ها را می‌شناختند و می‌دانستند که آنها دستار خود را طوری می‌بندند که با دستار سکنۀ بلاد دیگری فرق دارد. راهی که جوان خراسانی می‌پیمود، خیابانی بود در امتداد شط دجله و همان‌طور که آب شط به‌سوی جنوب جاری بود، جوان خراسانی هم به‌سوی جنوب می‌رفت و بعد از طی هر پنجاه یا یکصد قدم به یک قصر می‌رسید و آن‌قدر قصرهای بزرگ و کوچک و رنگارنگ در راه جوان خراسانی نمایان گردید که شماره و نشانۀ آنها را از دست داد. بعد خسته شد و کنار خیابان نشست و طولی نکشید که آفتاب در مغرب شط دجله از بالای کنگرۀ کاخ‌هایی که در مغرب شط بود پایین رفت و جوان خراسانی وقتی دید آفتاب به‌زودی ناپدید خواهد شد، ولی او هنوز به نظامیه نرسیده، مضطرب گردید و برخاست و باز در امتداد جنوب به راه افتاد و از عابری پرسید: آیا از اینجا تا نظامیه خیلی راه است؟ عابر نظری دقیق به رخسار جوان خراسانی انداخت و گفت: معلوم می‌شود که تو در این شهر غریب هستی. جوان خراسانی گفت: من امروز وارد بغداد شده‌ام و جایی را نمی‌شناسم و به من گفتند که اگر مستقیم در امتداد جنوب بروی به نظامیه خواهی رسید. عابر گفت: درست است، ولی تو باید یک فرسنگ دیگر طی کنی تا به نظامیه برسی! جوان خراسانی وحشت‌زده گفت: پس من امشب به نظامیه نخواهم رسید. عابر پرسید: آیا می‌خواهی به خود نظامیه بروی یا به نشانی نظامیه می‌خواهی مکانی را پیدا کنی؟ جوان خراسانی گفت: می‌خواهم به خود نظامیه بروم. عابر اظهار کرد: دروازه‌های نظامیه تا مدتی بعد از فرود آمدن شب باز است، اما تا زمانی که تو به آنجا برسی دروازه‌ها را می‌بندند و آیا می‌خواهی در نظامیه تحصیل کنی؟ جوان خراسانی گفت: این بسته به نظریه و صوابدید شخصی است که من باید به او مراجعه نمایم. جوان خراسانی از وضع تکلم عابر فهمید که او مردی عامی نیست، زیرا زبان عربی او را خوب می‌فهمید و طوری جواب می‌داد که وی گفته‌های عابر را ادراک می‌کرد عابر سؤال کرد: شخصی که تو می‌خواهی به او مراجعه کنی آیا اهل نظامیه است؟ جوان خراسانی گفت: بلی و او مدرس نظامیه می‌باشد. عابر گفت: من مدتی در نظامیه بوده‌ام و تمام مدرسین را می‌شناسم و اگر نامش را بگویی، من او را خواهم شناخت. جوان خراسانی جواب داد: اسم او «ابوحامد غزالی» است. وقتی اسم غزالی از دهان مسافر تازه‌وارد خارج شد، جوان خراسانی حس کرد که آن مرد ناراحت گردید و قدری چهره را در هم کشید، ولی آن حال ناراحتی بیش از یک لحظه نپایید و عابر گفت: امروز، غزالی برتر از مدرس است و رئیس نظامیه می‌باشد. جوان خراسانی وقتی آن حرف را شنید مسرور گردید و اظهار نمود: من نمی‌دانستم که او رئیس نظامیه شده و هنگامی که از نیشابور حرکت کردم، هنوز خبر ریاست او به نیشابور نرسیده بود. عابر گفت: ازاین‌قرار تو اهل نیشابور می‌باشی! جوان خراسانی گفت: بلی. عابر گفت: چون نیشابور نزدیک طوس است و غزالی در قصبه‌ای که نزدیک طوس است متولد گردیده، می‌توان گفت که تو و او همشهری هستید و من در نظامیه چند دوست خراسانی داشته‌ا

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
زندگی‌نامه و خاطرات
شناسه کالا
kj-402912
شابک
۹۷۸۶۲۲۲۶۷۳۶۳۵
تعداد صفحه
۸۲۴
قطع
وزیری
نوع جلد
گالینگور
وزن
۴۰۰ گرم
سال انتشار شمسی
۱۴۰۱

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از ذبیح‌الله منصوری

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر با ترجمه‌ی ذبیح‌الله‌منصوری

مشاهده‌ی همه
۲۰٪۱٬۸۵۰٬۰۰۰
۱٬۴۸۰٬۰۰۰تومان
خرید کتاب غزالی در بغداد اثر ذبیح‌الله منصوری از نشر نگاه