پرش به محتوای صفحه
تاریخموجود

شاه جنگ ایرانیان در جنگ چالدران

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۵۱۰

صفحه

۱۴۰۴

سال چاپ

وزیری

قطع

گالینگور

نوع جلد

کتاب شاه‌جنگ ایرانیان در جنگ چالدران نوشتۀ اشتن متز به ترجمه و اقتباس ذبیح‌الله منصوری گزیده‌ای از متن کتاب نمایش سرهای بریده در خیابان‏های استانبول در شهر زیبای استانبول کنار بغاز [1] ِ بسفور یک میدان بزرگ برای فروش اسب و استر و شتر و الاغ وجود داشت و بازار مزبور که در تمام فصول سال گرم بود، در فصل پاییز گرمتر می‏شد. برای این‏که در آن فصل عده‏ای زیاد از مرب

۸۹۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
تاریخ
شناسه کالا
kj-540237
شابک
۱۴۰۱۰۵۲۴۰۹
تعداد صفحه
۵۱۰
قطع
وزیری
نوع جلد
گالینگور
سال انتشار شمسی
۱۴۰۴

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از ذبیح الله منصوری

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب خاطراتی از یک امپراتور

ذبیح الله منصوری

نگاه

۸۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جراح دیوانه

ذبیح الله منصوری

نگاه

۹۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عشق صدراعظم

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب عشاق نامدار: فرانسه و روسیه

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب غزالی در بغداد

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب الماس بودا

ذبیح الله منصوری

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب منم تیمور جهانگشا

ذبیح الله منصوری

ترجمه‌ی بر

نگاه

۱٬۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ماری انتوانت

ذبیح الله منصوری

ترجمه‌ی بر

نگاه

۹۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شاهزاده خانم محکوم

ذبیح الله منصوری

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فرزند نیل

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خواجۀ تاجدار

ذبیح الله منصوری

نگاه

۲٬۸۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حسن صباح: خداوند الموت

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۸۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سینوهه پزشک مخصوص فرعون

ذبیح الله منصوری

نگاه

۲٬۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سقوط قسطنطنیه: جنگ دریایی لپانت

ذبیح الله منصوری

نگاه

۱٬۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سرزمین جاوید – مجموعه چهار جلدی
۵٬۲۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب غرش طوفان – مجموعه چهار جلدی

ذبیح الله منصوری

نگاه

۵٬۴۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ابن سینا نابغه ای از شرق

ذبیح الله منصوری

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ملاصدرا: فیلسوف و متفکر بزرگ ایرانی
۹۵۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب عشق و فراموشی

شمس لنگرودی

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تراژدی ریچارد سوم

ویلیام شکسپیر

ترجمه‌ی رضا براهنی

نگاه

۶۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اگزیستانسیالیسم چیست؟ (و چند جستار فلسفی دیگر)

سیمون دو بووار

ترجمه‌ی فرهاد کربلایی

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب سام (سفر پیدایش پیش از ابراهیم)

دیوید کیشیک

ترجمه‌ی امیرحسین طاهری، ابراهیم رنجبر

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جامعه تسکینی (درد در عصر حاضر)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اینفوکراسی (دیجیتالی شدن و بحران دموکراسی)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نااشیا (شورش زیست جهان)

بیونگ چول هان

ترجمه‌ی مسیح بهار

نگاه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اتاق شماره 6 و چند داستان دیگر

آنتون چخوف

ترجمه‌ی کاظم انصاری

نگاه

۷۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصور کن
۱۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب گوزن در بوران شدید
۱۵۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بینوایان
۲٬۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان پروین اعتصامى
۴۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب خاطرات بولیوى
۵۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبگرد

نگاه

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اشغالدونی
۱۰۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پخمه

نگاه

۱۷۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اپارتمان اجاره ای
۱۵۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب شاه‌جنگ ایرانیان در جنگ چالدران نوشتۀ اشتن متز به ترجمه و اقتباس ذبیح‌الله منصوری گزیده‌ای از متن کتاب نمایش سرهای بریده در خیابان‏های استانبول در شهر زیبای استانبول کنار بغاز [1] ِ بسفور یک میدان بزرگ برای فروش اسب و استر و شتر و الاغ وجود داشت و بازار مزبور که در تمام فصول سال گرم بود، در فصل پاییز گرمتر می‏شد. برای این‏که در آن فصل عده‏ای زیاد از مربیان دام، اسب‏ها و چهارپایان دیگر خود را می‏آوردند که در آن بازار به فروش برسانند. خریداران اسب و الاغ و قاطر در فصل پاییز بیش از فصول دیگر بودند زیرا در آن فصل زارعین محصول خود را از صحرا جمع‏آوری کرده، با فروش آن پولدار می‏شدند و می‏توانستند برای مزارع خود چهارپا خریداری نمایند. در استانبول همه می‏دانستند که اکثر خریداران بازار مال‏فروش‏ها در فصل پاییز زارعین می‏باشند و بین آنها از طبقات دیگر کم دیده می‏شدند. مردی بلند قامت و چهارشانه که به رسم ترک‏ها عمامه‏ای بزرگ، دارای سه برآمدگی موسوم به «عمامۀ سه‏شاخ» بر سر نهاده و یک قبای سفید رنگ پشمی در برکرده، خنجری به کمر زده بود، در آن بازار بین فروشندگان حرکت می‏کرد. آن مرد صورتی گلگون و سبیلی بلند داشت و قیافه‏اش نشان می‏داد که باید سی‏ساله باشد. فروشندگان در نظر اول می‏فهمیدند که آن مرد برای خرید اسب یا استر آمده و مردی چون او خریدار درازگوش نیست زیرا قیافه و اندامش آشکار می‏کرد که زارع نمی‏باشد. فروشندگان به آن مرد تعارف می‏کردند و می‏گفتند بفرمایید و این اسب یا این استر را خریداری کنید. آن مرد نظری به اسب یا استر می‏انداخت و بعضی از اوقات دهان اسب را می‏گشود که دندان‏هایش را ببیند و بعد بدون این‏که چیزی بگوید به راه می‏افتاد. فروشنده می‏‏‏پرسید که آیا این اسب را خریداری نمی‏کنید؟ آن مرد می‏گفت: نه این اسب به درد من نمی‏خورد. وقتی آن مرد از مقابل بیش از ده اسب گذشت و هیچ یک از آنها را خریداری نکرد یکی از فروشندگان پرسید پس شما چه نوع اسب می‏خواهید؟ آن مرد گفت من اسبی می‏خواهم که جوان و پرطاقت و با نفس باشد و بتواند خستگی را تحمل نماید. فروشنده اظهار کرد این اسب که من به تو تقدیم می‏کنم خیلی نفس دارد و من حاضرم که آن را به‏شرط به تو بفروشم و اگر ناراضی شدی می‏توانی اسب را پس بدهی. مرد بلند قامت گفت: نه… نه…؛ من اسب تو را خریداری نمی‏نمایم زیرا اسبی که سینه‏اش این قدر تنگ است نمی‏تواند دارای نفس باشد و اگر آن را یک ربع فرسنگ بدوانند از نفس می‏افتد. آن مرد از جلوی فروشنده مزبور گذشت و بعد از این‏که ده‏قدم دور شد یکی از دلال‏های میدان مال‏فروش‏ها بانگ زد: افندی… افندی…! این کلمه عنوان کارمندان عالی رتبۀ دولت در عثمانی بود و به معنای «سرکار»؛ یعنی کسی است که در رأس یک کار می‏باشد و به‏تدریج بر اثر کثرت استعمال عنوان تمام مردها گردید. مرد بلند قامت که متوجه شد او را صدا می‏زنند رو برگردانید و یکی از دلال‏های میدان مال‏فروشی به او نزدیک شد و گفت: افندی، من می‏دانم تو چه می‏خواهی! بیا تا من یک اسب از اسب‏های «قره‏باغ» را به تو بفروشم. مرد بلند قامت گفت: قره‏باغ محل پرورش اسب است اما نژاد بومی ندارد و از جاهای دیگر اسب را به آن‏جا می‏آورند و می‏فروشند و این اسب که تو می‏خواهی به من بفروشی از چه نژاد می‏باشد؟ دلال جواب داد: این اسب از نژاد اسب‏های «کوکلان» است. معلوم بود که گفتۀ دلال مال‏فروش در مرد بلند قامت مؤثر واقع گردیده، زیرا پرسید: چند ساله است؟ دلال جواب داد: اسبی که من می‏خواهم به تو بفروشم پنج‏ساله می‏باشد؛ پنج ساله و از نژاد کوکلان و از ایلخی [2] قره‏باغ. مردی که عمامه بر سرداشت گفت: برویم و ببینیم. مرد دلال راهنمایی مشتری را برعهده گرفت و او را از وسط میدان گذرانید و به ضلع شمالی میدان برد و وارد اصطبل کرد و اسبی را به او نشان داد و گفت: آیا این حیوان را می‏پسندی یا نه؟ یک اسب کهر روشن متمایل به کرند مقابل آخور مشغول تعلیف بود و وقتی متوجه شد دو نفر کنارش ایستاده‏اند سر را از آخور خارج نمود و آن دو نفر را نگریست و سپس سر را وارد آخور کرد و مشغول تعلیف گردید. خریدار اسب با دقت هر چه تمامتر جثۀ آن حیوان را از مد نظر گذرانید و دست بر پشت و پاهایش کشید و آنگاه افسار اسب را تکان داده که سرش از آخور خارج شود و دهانش را گشود و دندان‏هایش را نگریست. پس از مشاهدۀ دندان‏ها، سر اسب را رها نمود و هر یک از چهار سم اسب را بلند کرد و به معاینۀ سم‏ها پرداخت که عیبی در چهار دست و پای اسب نباشد. پس از معاینات مزبور، مرد دلال افسار اسب را گشود و آن حیوان را از اصطبل خارج کرد و کنار میدان اسب را به حرکت درآورد و چند بار از مقابل چشم مشتری گذرانید و به آخور بست و خریدار گفت: خوب، قیمت این اسب چقدر است؟ دلال گفت: افندی، قیمت این اسب برای دیگران

۸۹۵٬۰۰۰تومان