نامه هاى جلال ال احمد
۳۳۵
صفحه
۱۳۸۸
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
گزیده ای از کتاب نامههاى جلال آل احمد نشستن و ده يازده صفحه درباره آدمى ناشناس نوشتن كه نه كارهايست و نه اگر نانى به او قرض بدهى روزگارى پس مىتوان گرفت، كار سادهاى نيست در آغاز کتاب نامههاى جلال آل احمد، می خوانیم فهرست مقدمه 11 علىاصغر خبرهزاده 23 حسن معرفت 27 علىاصغر خبرهزاده 29 علىاصغر خبرهزاده 35 علىاصغر خبرهزاده 39 دكتر مظفر بقايى 43 نيما ي
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-737955
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۹۳۶۷۸۳۵
- تعداد صفحه
- ۳۳۵
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۸۸
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از کتاب نامههاى جلال آل احمد نشستن و ده يازده صفحه درباره آدمى ناشناس نوشتن كه نه كارهايست و نه اگر نانى به او قرض بدهى روزگارى پس مىتوان گرفت، كار سادهاى نيست در آغاز کتاب نامههاى جلال آل احمد، می خوانیم فهرست مقدمه 11 علىاصغر خبرهزاده 23 حسن معرفت 27 علىاصغر خبرهزاده 29 علىاصغر خبرهزاده 35 علىاصغر خبرهزاده 39 دكتر مظفر بقايى 43 نيما يوشيج 51 باقر كميلى 63 سيدمحمد على جمالزاده 65 اصغر شيرازى 79 باقر كميلى 91 باقر كميلى 93 باقر كميلى 95 عبدالجواد فلاطورى 97 هانيبال الخاص 99 عبدالجواد فلاطورى 103 هانيبال الخاص 105 ادارهكنندگان ماهنامه سوسياليسم 111 علىاصغر اميرانى 195 امير پيشداد 199 امير پيشداد 203 امير پيشداد و دوستانش 209 امير پيشداد و دوستانش 215 امير پيشداد و دوستانش 223 امير پيشداد و دوستانش 227 بازار، ويژه هنر و ادبيات رشت 231 علىاصغر اميرانى 235 امير پيشداد و دوستانش 239 امير پيشداد و دوستانش 243 آرامش دوستدار 247 امير پيشداد 249 امير پيشداد 253 امير پيشداد 257 مجله راهنماى كتاب 259 احمد شاملو و يدالله رويايى 261 منوچهر هزارخانى 263 امير پيشداد 265 آرامش دوستدار 269 امير پيشداد 271 امير پيشداد 275 مقدمه روزى خواهد آمد كه سادهترين مردم ميهن ما روشنفكران ابتر كشور را به استنطاق خواهند كشيد از آنها خواهند پرسيد كه وقتى ملت به مانند آتش يك اجاق كوچك و تنها فرو مىمرد، به چه كار مشغول بودند «اتو رنه كاستيلو» [1] بعضى آدمها جور خاصى احساس مىكنند، طور ديگرى مىفهمند، حرف و دردشان با حرفها و دردهاى ديگران فرق دارد، زندگيشان در قالبهاى پيش پا افتاده نمىگنجد، دنبال راههاى پاخورده و كوفته نمىگردند، و از سنگلاخ و خلوت راه نمىترسند. با خاطر جمعىها و دلخوشيهاى ديگران سر آشتى ندارند. يقينهاى ديگران آنها را قانع نمىكند و بر سر شكها و ترديدهاى اهل روزگار پا مىگذارند و مىگذرند؛ و صد البته كه تنها مىمانند، به تنهايى وصلهاى ناجور در قباى زمانه. با اين همه خودشان را نمىبازند و به همرنگى تن نمىدهند. «هنر» نان به نرخ روز خوردن را از همه بهتر مىدانند، اما دشنام و تهمت را به جان مىخرند. سنگى نيستند كه با جريان آب از جا كنده شوند و بغلتند. مىايستند و ايستادگى مىكنند، همچون صخرهاى كه به تازيانههاى توفان چهره مىسپارد. بوى خطر را زودتر از بقيه مىشنوند، اما نمىگريزند و آرام نمىنشينند. شايد دلشان بخواهد در سكوت كز كنند، اما هميشه پنجه فرياد درد حلقومشان را مىخراشد. هر لحظه را با تمام وجود مىزيند و چيزى براى «روزهاى مبادا» پسانداز نمىكنند، زيرا مىدانند آمدن چنين روزهايى نتيجه همين كوتاه آمدنها و آينده نگريهاى كاسبكارانه است. اين است كه زندگىشان، بودنشان، سندى مىشود در محكوميت و رسوايى بسيارى زندگيها و بودنهاى ديگر و ديگران. و نفس حقشان مانند سوزش گلولهاى در وجدانهاى كرخت مىدود، كه بر مردهها حرجى نيست. فولاد صداقتشان را با صراحت آب دادهاند و اين هر دو را در عمل صيقل مىزنند. اين است كه بوى خوش مردانگى و شور و شهامتشان تعفن خراب آبادى را مىزدايد. حساب كار دنيا را خوب بلدند: براى داشتن و نگهداشتن چيزى بايد از چيزى و چيزهايى چشم پوشيد، پيوستن و بريدن دو روى يك سكه است، نمىتوان شرف و احساس مسئوليت و… را با راحتى و عافيت طلبى و… با هم داشت، ناگزير بايد خون يكى را در پاى ديگرى ريخت. ضربهها آنها را شكسته مىكنند اما نمىشكنند. آزادشان نمىگذارند اما تسليم نمىشوند. هرگز آيه يأس نمىخوانند زيرا گستاخىِ آن را دارند كه اميد بورزند. تاريخ واقعى ادبيات يك ملت، تاريخ زاد و مرگ مكتبها و نويسندگان و شاعران، تاريخ انتشار كتابها و انديشهها نيست. تاريخ مبارزه و مقاومت و رنج و خون دل و خفقان و سانسور و بازجويى و قلم شكنى و توقيف… است. تاريخ افتادن و از نو برخاستن است. پيش از آنكه ادبيات ما با نمايشنامه و داستان ـ نه قصه و حكايت و روايت و افسانه ـ آشنا شود، «نامهها» بخش مهمى از آن را تشكيل مىداده است، كه به تناسب حال و هواى نويسنده و زمانه، ميدانى مىشد براى تازاندن خنگ پند و اندرز و نصيحت، يا از منبر تعليم بالا رفتن، و يا چاهى براى گفتن نگفتنىها. و نامههاى جلال از همين دست است. بويژه كه برخى از اين نامهها همچون چراغى به روشن كردن گوشهاى از تاريكيهاى تاريخ معاصر ـ تاريخ پشت پرده ـ مدد مىرساند. و بهر حال ارزش انكارناپذيرشان









































