پرش به محتوای صفحه

نامه های عزیز نسین و همسرش مرال چلن

هنوز دیدگاهی ثبت نشده، اولین نفر باش

۴۸۲

صفحه

۱۳۹۸

سال چاپ

رقعی

قطع

گزیده ای از متن کتاب کتاب نامه های عزیز نسین و همسرش مرال چلن ترجمه داود وفایی سخن مترجم عزیز نسین، نویسندۀ مشهور ترکیه در سال 1915 در هیبلی آدا، یکی از جزایر سرسبز استانبول به دنیا آمد و در سال 1995 در محلهٔ آلاچاتی شهر ازمیر بر اثر سکتۀ قلبی درگذشت. او دوبار ازدواج کرد. از همسر اولش ودیعه خانم صاحب دو فرزند به نام‏های اویا و آتش شد. ودیعه خانم زمانی که عزی

۳۶۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

۱۴ روز مهلت تعویض یا مرجوعی

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
نامه‌ها و یادداشت‌ها
شناسه کالا
kj-794286
شابک
۹۷۸۶۰۰۳۷۶۷۳۸۶
تعداد صفحه
۴۸۲
قطع
رقعی
سال انتشار شمسی
۱۳۹۸

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از عزیز نسین

مشاهده‌ی همه

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه

توضیحات

گزیده ای از متن کتاب کتاب نامه های عزیز نسین و همسرش مرال چلن ترجمه داود وفایی سخن مترجم عزیز نسین، نویسندۀ مشهور ترکیه در سال 1915 در هیبلی آدا، یکی از جزایر سرسبز استانبول به دنیا آمد و در سال 1995 در محلهٔ آلاچاتی شهر ازمیر بر اثر سکتۀ قلبی درگذشت. او دوبار ازدواج کرد. از همسر اولش ودیعه خانم صاحب دو فرزند به نام‏های اویا و آتش شد. ودیعه خانم زمانی که عزیز نسین در زندان بود از او طلاق گرفت. بار دوم با مرال چلن ازدواج کرد. ثمره این وصلت نیز دو فرزند پسر به نام‏های علی و احمد بود. عزیز نسین و مرال چلن نیز در طول تقریباً 25 سال زندگی مشترک دوبار از هم جدا شدند. نسین که بیشتر کتاب‏هایش به فارسی ترجمه و منتشر شده است، در ایران با طنز دلنشین و درعین حال تلخ اجتماعی شناخته می‏شود؛ اما در کتاب حاضر که شامل نامه‏های او و همسر دوم اش مرال چلن است خبری از آن طنز گزنده نیست. نامه‏نگاری‏ها، همه جدی و مربوط به اوضاع خانوادگی و مشاهدات این زوج، مخصوصاً عزیز نسین در سفرهای خارجی‏اش می‏باشد. اولین نامۀ این مجموعه تاریخ آپریل 1958 را دارد و آخرین آن هم در سپتامبر 1983 نوشته شده است. مطالعهٔ نامه‏های نویسندگان بزرگ معمولاً آسان و شیرین است و همین طور عبرت آموز؛ خوانندگان این قبیل آثار درمی یابند که چهره‏های شاخص ادبی نیز در زندگی شخصی خود همانند دیگران گرفتار مسائل روزمره و فراز و نشیب‏های زمانه بوده و با کلنجار رفتن با تنگناها موفق به خلق آثار بزرگ شده‏اند. در انتشار نامه‏های موجود در این کتاب که به سعی و کوشش احمد، پسر عزیز نسین انجام شده، زمان تقریبی نگارش آنها لحاظ می‏شود اما این به معنی توالی حوادث نیست. از مطالعۀ نامه‏های حاضر درمی‏یابیم که عزیز نسین بدون تردید نویسندۀ پرکار و منظمی بوده و همواره بیم آن داشته که عمرش به بطالت سپری شود. به همین دلیل مدام در حال یادگیری و یاد دادن و نوشتن و مطالعه بوده است. مترجم در انتها لازم می‏داند از صادق وفایی که طرح اولیۀ برگردان این اثر از او بود تشکر کند؛ وی همچنین سپاسگزاری از علیرضا رییس‏دانایی، مدیر فرهیختۀ نشر نگاه و همکاران ایشان را وظیفۀ خود می‏داند. داود وفایی بهار 1398 مرال [1] ترکان [2] تلفن کرد. ناخوش است؛ به او زنگ بزن. امروز دعوتنامه رسید. فیلم رنگی “فانتزی در هوای برفی” که باله روی یخ است ساعت 20 در کنسولگری روسیه به نمایش درمی آید. خوب است برویم. ساعت 18 هم عارف دامار در انجمن ترکیه – آلمان سخنرانی دارد. اگر خواستی به انجمن بیا. آنجا همدیگر را می‏بینیم. بعد از کنفرانس به تماشای فیلم می‏رویم. اگر نتوانستی خودت را به کنفرانس برسانی، تا یک ربع به هشت بالای تونل، مقابل در منتظرت می‏مانم. اگر خسته بودی و نتوانستی بیایی به امل در دفتر تلفن کن و خبر بده. اما اگر به تماشای فیلم برویم خوب می‏شود. قبلش هم به سخنرانی عارف دامار گوش می‏کنیم. اگر نیایی من هم به تماشای فیلم نمی‏روم. عزیز ** عزیزم [3] مطلب رادار [4] را می‏فرستم. خیلی دیر شد. بلافاصله تلفن کن به دفتر تا احمد مطالب را به آنها برساند، 50 لیره هم بگیرد. اگر به دلیل تأخیر، در رادار چاپ نکردند، آن را به آک بابا بدهید. مواظب باش مطلب هدر نرود. امروز عید است. یکشنبه. ساعت 17 … برای دادن نامه‏ها به پست، از هتل می‏روم بیرون. برای موضوع کاغذ تقلا می‏کنم. خیلی سخت است؛ مثل گذشته نیست. دیدارهای دیگری هم دارم؛ در مورد تأسیس یک سالن تئاتر… وقتی آمدم توضیح می‏دهم. همه شما را با عشق و محبت می‏بوسم. بیست و هشتم و یا بیست و نهم حرکت می‏کنم. عزیز ** هفتم آپریل 1958 عزیزم از وقتی رفتی خوب نبودم. اما امروز بهترم. آب و هوای آنکارا مریضم کرد. در اینجا یک تصمیم قطعی گرفتم. هرچه بادا باد، در استانبول تئاتری تأسیس خواهم کرد. می‌دانم کار ساده‏ای نیست، زمان‏بر است؛ اما اگر پی‏اش را بگیریم انجام خواهد شد. عزم‏ام برای این کار جزم است. بگذار کارهای روزانه‏ام را برایت بگویم. شب کار می‏کنم. برای آک بابا، مجله‏های اینجا و برای اولوس می‏نویسم. نمایش را تازه امشب شروع کردم. اول می‏خواهم “پتو” را تمام کنم. بعد “جنگ و صلح” را بنویسم. صبح‏ها به دفتر اولوس می‏روم. نزدیک ظهر روزنامه‏های استانبول می‏رسد؛ آنها را می‏خوانم. ناهار را جایی می‏خورم و به هتل برمی‏گردم. دوشنبه و پنج شنبه بعد از اتمام کلاس به هتل می‏آیم. بعد از رفتن تو به تئاتر نرفتم. چشمانم بر اثر آفتاب تند آنکارا مشکل پیدا کرده. همه شهر را در پی یافتن عینک آفتابی ارزان قیمت زیرپا گذاشتم؛ نبود. بالاخره یک عینک دست دوم به قیمت 30 لیره پیدا کردم و خریدم. حالا بهترم. می دانی من یک عینک آفتابی داشتم که شیشه‏اش شکسته بود. قاب آن عینک باید در یکی از کشوهای میزم باشد. آن را پیدا کن و بده شیشه‏اش را درست کنند. اینجا می‏گو

۳۶۵٬۰۰۰تومان