پرش به محتوای صفحه

… و نمی دانم

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

گفتی: «بذار آزادیمو داشته باشم پری. هر چقدر دست و پای منو ببندی، همونقدر ازت دور می‌شم.» اما این مرزِ بی‌تعریف مثل معمایی حل‌نشدنی بود. از گذشتۀ پایبندی‌هات جدا می‌شدی. پوست می‌انداختی و یکی دیگر می‌شدی. یکی که می‌شناختم و نمی‌شناختم.می‌خواستم و نمی‌خواستم. حس می‌کردم توی خانه‌ام، خانه‌ای که با هم ساخته و درست کرده بودیم، روزها و سال‌هایی را گذرانده بودیم، غ

این کتاب فعلا ناموجود است

شماره‌ات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت می‌فرستیم تا حسابت ساخته شود و به‌محضِ موجود شدن خبرت کنیم.

با ادامه، حساب کاربری‌ات (در صورت نبود) ساخته می‌شود.

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-525276
شابک
۹۷۸۶۲۲۹۴۸۱۸۵۱

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربه‌اش را می‌نویسد.

کتاب‌های بیشتر از لوح فکر

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب چکیده آرمان شهروندی اجتماعی ملت ایران
۱۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب الاحقر فداتون

محمدعلی ابطحی

لوح فکر

۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پشت پلک پاییز (گزیده شعرها،1395-1391)
۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب 12 تجربه چالش های بیکاری و سیاست های ایجاد اشتغال
۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فرهنگ مردمی آثار مولوی

حیات نعمت سمرقندی

لوح فکر

۱۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پنج شب

سمیه مکیان

لوح فکر

۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب از رانت به رقابت

ناجی بن حسین

ترجمه‌ی جعفر خیرخواهان، فاطمه عرفانی جهانشاهی

لوح فکر

۳۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کافه کارجین (سفر به سرزمین سلطان قابوس)
۱۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شبحی با دست سرخ

هلن مونتاردر

ترجمه‌ی سعید رضوی فقیه

لوح فکر

۹۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شب های آبی روشن

احسان چوبدار

لوح فکر

۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ازمون ها و اموزه ها

ی غلامرضا شافعی

لوح فکر

۱٬۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب چرا ادبیات

ترجمه‌ی عبدالله کوثری

لوح فکر

۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بازگشت به اصالت + دانلود نمونه رایگان
۸۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب رفتار سازمانی تحلیلی (ویرایش دوم)
۳۰۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

گفتی: «بذار آزادیمو داشته باشم پری. هر چقدر دست و پای منو ببندی، همونقدر ازت دور می‌شم.» اما این مرزِ بی‌تعریف مثل معمایی حل‌نشدنی بود. از گذشتۀ پایبندی‌هات جدا می‌شدی. پوست می‌انداختی و یکی دیگر می‌شدی. یکی که می‌شناختم و نمی‌شناختم.می‌خواستم و نمی‌خواستم. حس می‌کردم توی خانه‌ام، خانه‌ای که با هم ساخته و درست کرده بودیم، روزها و سال‌هایی را گذرانده بودیم، غریبه‌ای بودم که گاهی به دیدنت می‌آید و تو گاهی به خانه‌ای سر می‌زدی که هیچ خاطرهای از گذشته‌های دور در خود نداشت و تنها از سرِ تکلیف بود و شاید هم خالی کردن بار عذاب وجدان. غریبه‌ای بودی که زمانی نه چندان دورمی شناختمت. حساسیت‌هات تاول زدند. بزرگ شدند. زخم برداشتند. چرکین شدند و عاقبت ترکیدند و بهرام دیگری بیرون آمد. بهرامی که بعدها آرزو کردم همۀ مرهم‌های دنیا را جمع‌کنم تا همانی بشود که بود و نمی‌دیدم. می‌خواستم و نمی‌دیدی. چشمام را شسته که نه‌ضد عفونی کردم و همۀ میکروب‌هایی را که مانع دیدنم شده بود را زُدودم. حالا این تویی که غباری از نخواستن و ندیدن در چشم‌ها و ذهنت نشسته.