پرى جنگلى و۳۹ داستان دیگر
۳۸۴
صفحه
۱۴۰۰
سال چاپ
وزیری
قطع
شومیز
نوع جلد
گزیده ای از کتاب پری جنگلی: بارى، تابستان گذشت. برگها رو به زردى گذاشته و در آستانه ريزش است. بادها در راهاند. فصل كشتىشكستگى است. دو زمستان در پىِ تابستان مىگذرد تا فرستاده اسقف از رُم بازگردد. او با نامه ديگرى بازمىگردد كه با مُهرى بااهميتتر از مُهر اسقف بورگلوم بسته شده. در آغاز کتاب پری جنگلی می خوانیم: اسقفِ صومعه بورگلوم و خويشانش 7 در اتاق بچه
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-096057
- شابک
- ۹۷۸۹۶۴۳۵۱۲۴۷۷
- تعداد صفحه
- ۳۸۴
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۰
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از کتاب پری جنگلی: بارى، تابستان گذشت. برگها رو به زردى گذاشته و در آستانه ريزش است. بادها در راهاند. فصل كشتىشكستگى است. دو زمستان در پىِ تابستان مىگذرد تا فرستاده اسقف از رُم بازگردد. او با نامه ديگرى بازمىگردد كه با مُهرى بااهميتتر از مُهر اسقف بورگلوم بسته شده. در آغاز کتاب پری جنگلی می خوانیم: اسقفِ صومعه بورگلوم و خويشانش 7 در اتاق بچهها 15 گنج زر 21 جابهجا كردن طوفان تابلوها را 32 قورى 38 پرنده نغمهسراىِ مردم 40 سبزهاى كوچولو 44 كوتوله و زنِ باغبان 47 پايتر، پيتر و پير 52 پنهان اما نه از ياد رفته 57 پسر دربان 61 روز اسبابكشى 84 گُل بهمن 89 خاله جان 94 وزغ 101 كتابِ مصور پدرخوانده 110 كاغذپارهها 136 دو جزيره 139 خوشبختتر از همه كدام است؟ 142 پرى جنگلى 147 خانواده گرته مرغى 172 ماجراهاى بته خار 189 موضوع قدرت تخيل 194 يافتن بخت در يك تكه چوب 199 ستاره دنبالهدار 202 روزهاى هفته 207 قصه آفتاب 210 جد پدرى 214 شمعها 219 شگفتانگيزتر از همه 222 چه بود حرف تمام اهل خانه 227 «برقص، برقص، عروسكم!» 230 «حالا حكايت توست» 232 بزرگ مار دريا 234 باغبان و اربابش 244 استاد و كك 251 قصهاى كه يوهاناى پير گفت 256 كليد درِ جلويى 271 چُلاق 283 عمه دندان دردو 293 يادداشت مترجم 305 پيشگفتار، سالِ :1837 براى خوانندگان سالخورده 307 يادداشتهاى من بر قصههاى پريان و داستانهايم (ژوئن 1862) 309 يادداشتهاى من بر قصههاى پريان و داستانهايم (روليگد، 1874) 321 همانندىهاى فولكلور اقوام مختلف 343 معنى واژگان و اصطلاحها 371 اسقفِ صومعه بورگلوم و خويشانش در كرانه باخترى ژوتلنديم، بفهمى نفهمى در شمال تُربزار پهناور. صداىِ كوبش موجها را بر ساحل مىشنويم، اما نمىتوانيم اقيانوس را ببينيم چون يك تپه دراز ماسه ميان ما و دريا گسترده شده. اسبهايمان خستهاند. بردن كالسكه از جاده شنى كار دشوارى بود، اما هرطور بود به مقصد رسيديم. بالاى تپه بناهايى است: كشتزارى است كه برروى بقاياى صومعه بورگلوم ساخته شده؛ كليسا كماكان پابرجاست. آخرهاى غروب، اما فصل تابستان است، شبِ صاف و يكدست سفيد. وقتى بالاى تپه مىايستيم، مىتوانيم خاور را تا آبدرّه آلبورگ و باختر را از خلنگزار و مرغزار تا درياىِ آبىِ سير ببينيم. از جلو بناهاى جنبى كشتزار مىگذريم و از ميان درهاى قديمىِ صومعه مىرويم به حياط. رديف درختهاى زيزفون، مثل نگهبانها، در طول ديوارها سرك مىكشند. در همينجا سرپناهى است از باد مغرب و درختها چنان بلندند كه شاخ و برگشان رو پنجرهها را مىپوشانند. از پلكانِ لكنته دايرهاى شكل مىرويم بالا و از وسط سرسراهاى دراز، از زير شاهتيرها مىگذريم. صداى باد عجيب بهنظر مىآيد؛ علت معلوم نيست اما صوتش متفاوت است. وقتى مىترسى و مىخواهى كسى را بترسانى متوجه چيزهايى مىشوى كه پيشتر نديدهاى، و افسانههاى قديم به خاطرت مىآيد. مىگويند راهبانِ صومعه، كه مدتها پيش از دار دنيا رفتهاند، كماكان در آيين عشاى كليسا حاضر مىشوند؛ بهصورت سايه ظاهر مىشوند و آوازشان را در صداى عجيب باد مىشنوى. حس و حال عجيبى به ما دست مىدهد. بهياد روزگاران گذشته مىافتيم و فكر و خيالاتمان به عقب بازمىگردد و با گذشته درمىآميزد. در ساحل يك كشتى شكسته است. افراد اسقف بورگلوم همين حالا هم در ساحلاند و آن دريانوردهايى كه از درياى بىامان جان بهدر بردند، افراد اسقف را نجات نمىدهند. زبان موجها خون را از كاسه سرهاى شكسته مىليسد و مىبرد. آنچه به ساحل برده مىشود ــ از بقاياى كشتى تا محمولهاش ــ اگر بازماندهاى مدعيشان نشود، از آنِ اسقف است. در گذر سالها دريا چيزهاى فراوانى براى صومعه بورگلوم فراهم كرده. در سردابهها، در كنار بشكههاى آبجو و شربتِ عسلِ بومى، چليكهايى از بهترين شرابها قرار دارد. در آشپزخانهها نهتنها گوشت شكار از جنگلهاى دانمارك بلكه گوشت خوك و سوسيس از نقاط دوردست وجود دارد؛ و در باغ صومعه ماهيان قرمز فربه شنا مىكنند. اسقفنشينِ بورگلوم ثروتمند است؛ و اسقف اولاف گلوب هم مردى نيرومند، و همين حالا هم از مال دنيا كم ندارد، اما باز در طلب بيش از آن است. زمام قدرت را در دست دارد و همه بايد به خواستش خم شوند و سر بر آستان بسايند. در نقطهاى نهچندان دور، در تى ، خويشاوند او درگذشته. مثلى است مشهور كه «خويش است



































