راسته کنسروسازان – ادبیات بزرگان
۲۱۶
صفحه
۱۴۰۳
سال چاپ
پالتویی
قطع
سخت
نوع جلد
در آغاز کتاب راستۀ کنسرو سازان نوشته جان استن بک می خوانیم : کتاب “راسته کنسروسازان” نوشتۀ “جان استن بک” ترجمۀ ” سیروس طاهباز ” گفتار جان استن بک هنگام دریافت جایزهی نوبل استکهلم، ۱۰ دسامبر ۱۹۶۲ از فرهنگستان سوئد سپاسگزارم که کارم را شایستهی این افتخار عظیم دانست. یحتمل این شک در دل من میباشد که بیش از سایر مردان ادب که گرامی و محترمشان میدارم شایستهی ج
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-224143
- شابک
- ۹۷۸۶۰۰۳۷۶۳۴۹۴
- تعداد صفحه
- ۲۱۶
- قطع
- پالتویی
- نوع جلد
- سخت
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۳
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی سیروس طاهباز
مشاهدهی همهتوضیحات
در آغاز کتاب راستۀ کنسرو سازان نوشته جان استن بک می خوانیم : کتاب “راسته کنسروسازان” نوشتۀ “جان استن بک” ترجمۀ ” سیروس طاهباز ” گفتار جان استن بک هنگام دریافت جایزهی نوبل استکهلم، ۱۰ دسامبر ۱۹۶۲ از فرهنگستان سوئد سپاسگزارم که کارم را شایستهی این افتخار عظیم دانست. یحتمل این شک در دل من میباشد که بیش از سایر مردان ادب که گرامی و محترمشان میدارم شایستهی جایزهی نوبل باشم. اما جای پرسش از آن شادی و غروری نیست که این جایزه را خود بهدست میآورم. برای گیرندهی این جایزه مرسوم است نظریهی ادبی یا شخصیاش را دربارهی طبیعت و جهان ادبیات عرضه بدارد. با این وجود، در این فرصت خاص فکر میکنم پسندیده باشد به وظایف و مسئولیتهای سنگین پدیدآورندگان ادبیات بپردازم. اعتبار جایزهی نوبل چنین است و من از این جایگاه که ایستادهام به پیش رانده میشوم، نه اینکه زین پس چون موشی سپاسگزار و پوزشخواه بنالم، بلکه همچون شیری از غرور حرفهام و آن مردان بزرگ و نیک که این حرفه را در طول اعصار آزمودهاند، میغرم. ادبیات نه رواجیافتهی جامعهی پریدهرنگ ناتوان از همه جا راندهی روحانی است که دعاهاشان را در کلیساهای تهی سر میدادند و نه بازیچهای برای آن برگزیدگان عزلت نشین، گدایان شاخ مقوایی بیرمق است. ادبیات را قدمتی است چون کلام، زادهی نیاز آدمی، به آن و جز آن سبب که این نیاز فزونی گیرد دگرگون نمیشود. شاعران دورهی جاهلیت [۱] ، رامشگران [۲] و نویسندگان دور و جدا از هم نیستند. از همان ابتدا حرفهشان، وظایفشان و مسئولیتهاشان را بنینوع آدمی مقرر داشته است. بشریت دوران اغتشاش ملالآور و پریشانی را پشت سر داشته است. سلف بزرگ من، ویلیام فاکنر، در اینجا که سخن میراند، به آن همچون تراژدی ترس جهانی اشاره کرد که چندان دیرپاییده است که دیگر از مشکلات روان آدمی سخنی نیست، و اینکه تنها دل آدمی در نبرد با زندگی است که شایستهی نوشتن مینماید. فاکنر، بیش از بسیاری از آدمها، از نیروی آدمی و نیز ناتواناییاش آگاه بود. او میدانست درک و از میان بردن ترس بزرگترین وظیفهی نویسنده است. این تازه نیست. رسالت قدیم نویسنده تغییری نکرده است. او عهدهدار بسیاری از خطاهای غمافزا و شکستهای ماست، عهدهدار روشنی بخشیدن به رویاهای تیره و هولناک ما در راه ترقی است. از این گذشته، نویسنده نمایندهی تبیین و تمجید استعداد مسلم آدمی به خاطر بزرگی دل و جان است – به خاطر شهامت در شکست _ به خاطر دلاوری، عاطفه و عشق. در نبرد بیپایان علیه سستی و نومیدی، اینهاست پرچمهای گرد هم جمع شدهی امید و رقابت. مسلم میدانم نویسندهای که پرشور به استعداد کمال آدمی مومن نباشد، او را جایگاهی در ادبیات نیست. این ترس جهانی کنونی، نتیجهی تزلزل پیشین در دانش، مهارت، عوامل خطرناک در دنیای طبیعی ماست. این راست است که مراحل دانش هنوز با این قدم بزرگ فراچنگ ما نیامدهاند، اما دلیلی برای این استنباط نیست که نتوان یا نشود همانسان به آنها نزدیک شد. در واقع بخشی از مسئولیت نویسنده پافشردن در تحقق این مهم است. با وجود تاریخ طولانی و پرافتخار ایستادگی محکم بشریت در مقابل دشمنان طبیعی، با وجود شکست و انقراض گاهبهگاه، جبون و ابله خواهیم بود اگر در آستانهی بزرگترین پیروزی بالقوهی انسان، میدان را ترک کنیم. زندگی آلفرد نوبل را میخواندم. طبیعی است دیگر؛ مردی که به روایت کتابها، منزوی و دانا بود. او بود که از بند گشودن نیروهای منفجرکننده را به انجام رساند. نیروهایی که این استعداد را دارند که خلاق خیر باشند یا شر ویرانگر، اما بیانتخاب، و نه سردر فرمان آگاهی و عدالت. نوبل ناظر وحشیگریها و نابهجا به کار بردنهای پلیدی از کشف خویش بود. یحتمل حتی نتیجهی غایی تحقیق خویش را پیشبینی کرده بود_ تقرب به تخریب آجل _ ویرانی مطلق. برخی را این اعتقاد است که او یکسره دل از امید برگرفت. اما من این را باور نمیدارم. فکر میکنم او در تلاش کشف یک مهار بود، یک دریچهی اطمینان. فکر میکنم او سرانجام این را در مغز انسان و روان او یافت. برای من، این اندیشه به وضوح در طبقهبندیهای این جوایز آشکار است. این جوایز به خاطر غنی ساختن و ادامهی دانش انسانی و دنیای او، اهداء میشوند. به خاطر ادراک و ارتباط که از وظایف ادبیات است و نیز این جوایز، بالاتر از هر چیز دیگر، به خاطر نمایش استعداد آدمی در راه صلح اهدا میشوند. در کمتر از پنجاه سال که از مرگ او میگذرد، دروازههای طبیعت بر ما گشوده است و بار سهمگین انتخاب به ما عرضه شده است. ما بسیاری از قدرتهایی را که زمانی به پروردگار نسبت میدادیم به چنگ آوردهایم. ما، بیمناک و بیتدارک، سیادت به زندگی و مرگ تمام جهان و جهانیان را پذیرفتهایم. سرانجام خطر، افتخار و انتخاب با ا






































