رقص خورشید |سى و دو قصه اساطیرى
۲۲۸
صفحه
۱۳۸۲
سال چاپ
وزیری
قطع
شومیز
نوع جلد
گزیده ای از کتاب رقص خورشيد |سى و دو قصه اساطيرى در مجموعه حاضر سی و دو قصه اساطیری از سرخ پوستان آمریكای شمالی به طبع رسیده است در آغاز کتاب رقص خورشيد |سى و دو قصه اساطيرى می خوانیم فهرست مطالب پيشدرآمدِG.Pizza 7 مقدمهى مترجم فارسى 15 قومشناسىِ بوميان آمريكاى شمالى 29 اساطير و باورهاى بوميان آمريكاى شمالى Amerindios 37 1ـ اساطير و اجتماع 38 2ـ قهرمانانِ
این کتاب فعلا ناموجود است
شمارهات را بگذار؛ کدِ تأیید برایت میفرستیم تا حسابت ساخته شود و بهمحضِ موجود شدن خبرت کنیم.
با ادامه، حساب کاربریات (در صورت نبود) ساخته میشود.
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-358960
- شابک
- ۹۶۴۳۵۱۰۴۹۲
- تعداد صفحه
- ۲۲۸
- قطع
- وزیری
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۸۲
دیدگاههای کاربران
هنوز دیدگاهی ثبت نشده؛ اولین نفری باش که تجربهاش را مینویسد.
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی سیروس شاملو
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از کتاب رقص خورشيد |سى و دو قصه اساطيرى در مجموعه حاضر سی و دو قصه اساطیری از سرخ پوستان آمریكای شمالی به طبع رسیده است در آغاز کتاب رقص خورشيد |سى و دو قصه اساطيرى می خوانیم فهرست مطالب پيشدرآمدِG.Pizza 7 مقدمهى مترجم فارسى 15 قومشناسىِ بوميان آمريكاى شمالى 29 اساطير و باورهاى بوميان آمريكاى شمالى Amerindios 37 1ـ اساطير و اجتماع 38 2ـ قهرمانانِ فرهنگى آيينى و رند و رندى Briccone 41 3ــ نظامِ جهان 44 4ــ سرخپوستان و مشكلات عصر حاضر 49 5ــ جدول بوم شناسيكِ اقوام سرخپوستِ كانادا و آمريكا 51 سِدنآ Sedna بانوى درياها 55 از اندامِ يك زن 61 ورودِ سفيدپوستان 67 اصليتِ پشهها 73 هيولاها و غولها 78 غولِ درنده 79 خاكهاى سربلندِ نخجيرى 85 پايانِ جهان 91 مرگ و زندهگى 95 گُم شدنِ بوفالوها 99 گلوسكاپ Gluskap و اژدهاى چشمهسار 103 منشأ و خاستگاهِ مرگ 109 رند و گرگِ نقرهگون جهان را مىآفرينند. 113 پيرمردِ آن بالابالاها Gudatrigakwitl 117 رهرويى كه تنها مىرود TaikÊmol 121 تولدِ شناخت، مارِ دانايى 129 زنبوفالوى سپيد و هديهى چپق مقدس 135 تسخير آتش 141 فرزندانِ زمين 151 مامِ گندم و تنباكو 159 نخستين كشتى 165 زنى كه جمجمهاى او را ربود 171 قهرمانان و اعجوبهها 176 مانابوش Manabushاز يك وزشِ نسيم متولد مىشود. 179 شانهبهسرِ آسمانىرنگ، گرگ و ميش را مىربايد. 185 مرد يخين 189 زمستان از كجا مىآيد؟ 185 روز و شب و فصول 193 صيد خورشيد 199 كلاغ، آن كبيرِ هميشه 207 زنى كه از درخت آلوچه بوجود آمد 213 سنگپشت نفسكش مىطلبد 219 نمايگان 223 پيشدرآمدِ G.Pizza « اسطوره صرفاً يك افسانهى نقل شده نيست، واقعيّتى اتفاق افتاده است. چون رمان و قصّه ساختهگى نيست بلكه حقيقتى زنده است كه تصوّر مىشود از زمانهاى دور آمده است تا دنيا و سرنوشت انسانهاى معاصر را تحتتأثير قرار دهد. » تعريفِ مالينوفسكى [1] از اسطوره در ميان بسيارى از ديرينهشناسان و محققانِ تاريخ اديان دپرمعناست زيرا از تأثير مخربِ پيكانهاى افترايى متداول و عموميتيافته جلوگيرى مىكند. افترا و تهمت از هر جانب بَر اندامِ اساطير نشانه رفته است. اين پيكانها اساطير را به تهمتِ غيرقابلفهم و غيرواقعى بودن زخم مىزنند و از آن جسدى لامعنا مىسازند. بهويژه در مقابل چشمِ انسانِ غربى كه در اجتماعى تكنولوژيك و پيشآهنگ سقوط كرده است بازگشايىِ اسطوره به معناى نمايشِ رسوباتِ عهد عتيق و پسماندههاى گذشته است. تصوّر مغزى عتيقه است كه نمىتواند واقعيّت را با ابزارهاى واقعى و علمى تجربه كند. Mitus به معناى اسطوره واژهاىست كه ما را به بيراهه مىكشد و به ايدههاى غلط و ناكجاآباد پرتمان مىكند. وقتى صحبت اسطوره به ميان مىآيد الزاماً بايد به آناليز و تجزيه تحليل عقلانى و اصولى و دودوتا چهارتا دهنكجى كرد. بايد ارزش و اهميتى را كه اساطير به عنوانِ نوعى از شناختِ واقعيّت ايفا مىكنند انكار كرد و آن را افسانهاى غيرمنطقى و عجيب و پيچيده خواند. همين ديد و برداشتِ انحرافى و غلط گريبانِ اساطيرِ عتيقِ جهان را چسبيده است و ولكنِ اين معاملهى سخيف نيست. اين اتّهام و افترا و برداشتِ غلط از اساطيرِ جهان دامانِ اساطير بوميان آمريكاى شمالى (سرخپوستان و اسكيموها و…) را نيز آلوده است. بوميان اين نقطهى خاك تا قبل از كشفِ دنياى نو با يدك كشيدنِ صفاتِ تجاوزگر، خشن، ضداجتماعى و بربر و سنگدل، قوموقبيلهاى، آدمخور و در مجموع «وحشى» و «بدوى» تصوير و تصوّر مىشدند. واژهى Primitivo به معناى قديمى يا عتيق هنوز هم در نظام مردمشناسىِ غرب نوعى بىحرمتى و بىارزشىِ پنهان را حمل مىكند. نوعى تحقير كه به انديشهى بستهاى نزديكى مىكند و آن انديشهايست كه تكاملگرايىِ ويكتوريايى [2] خيلى لى لى به لالايش مىگذاشت و ددست به سر و گوشش مىكشيد. باورِ حقير بودنِ اين مردم، رودى از اعتقادات متحجّر است كه از چشمهسارِ كهنهى فرهنگِ خاصّى ريشه مىگيرد و از تنگىى انديشهاى همهگير عبور مىكند يعنى همان تنگهاى كه اجداد ما اروپايىها از آن عبور كردهاند. [3] گروههايى از انسانها كه بدوى Primitivi خوانده مىشدند به ذهن انسانهايى كه متمدن Civilizzati خوانده مىشدند تصوّرى مىداد از گذشتههاى دور و ايدهى بقاء را در گذشتهاى پيشتاريخى برايش تداعى مىكرد. براساس همين نظر و انديشهى غيرواقعىِ تاريخ اقوامى كه اكنون به شكار و جمعآورى غذا و ماهىگيرى و يا كشاورزى مىپردازند، عقب




































