سه نفر می روند دیدن شاه
تندبادی که از جانب غرب میوزید نرمهباد شدیدی شده بود و هرازگاهی نغمههای دلنگدلونگِ زنگ سیمون را از دور به گوش میرساند. در سرتاسر دشت تا چشم کار میکرد ذرات شن قرمز رقصان بود که اینور و آنور میرفت. زندگی در یک همچو مکانی در این وقت سال بینهایت سخت بود. نگاهی به خانهی حلبیام انداختم و دریافتم مدتی طول میکشد تا باز چشمم به درخشیدنش در آفتاب روشن ش
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-942118
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نیماژ
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی نورا موسوی نیا
مشاهدهی همهتوضیحات
تندبادی که از جانب غرب میوزید نرمهباد شدیدی شده بود و هرازگاهی نغمههای دلنگدلونگِ زنگ سیمون را از دور به گوش میرساند. در سرتاسر دشت تا چشم کار میکرد ذرات شن قرمز رقصان بود که اینور و آنور میرفت. زندگی در یک همچو مکانی در این وقت سال بینهایت سخت بود. نگاهی به خانهی حلبیام انداختم و دریافتم مدتی طول میکشد تا باز چشمم به درخشیدنش در آفتاب روشن شود. آسمان خاکستری بود و حتم داشتم تا دو سه هفته همینطور باد و تندباد است که میوزد. #سه نفر می روند دیدن شاه #مگنوس میلز #با ترجمه نورا موسوی نیا





































