ماراتن در بالکن
آمدن با من به خیابان مثل عکس گرفتن با قابیل است همه ی ابرها جمع می شوند سر در گوش ببارند. سپر لق این تاکسی با دیدن ما می خواهد شیرجه بزند به آسفالت اینطوری پیش برود من از لای درها بیرون نمی روم خانه باید ببیاید تا من چند نخ سیگارِ هر شبِ من باید بیاید تا من خربزه های ارزان قیمت، میوه های فصل رفته، دو عدد مدادی که من شب لازم دارم کاسه ی برنجم که در خانه ی همس
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-616953
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نیماژ
مشاهدهی همهتوضیحات
آمدن با من به خیابان مثل عکس گرفتن با قابیل است همه ی ابرها جمع می شوند سر در گوش ببارند. سپر لق این تاکسی با دیدن ما می خواهد شیرجه بزند به آسفالت اینطوری پیش برود من از لای درها بیرون نمی روم خانه باید ببیاید تا من چند نخ سیگارِ هر شبِ من باید بیاید تا من خربزه های ارزان قیمت، میوه های فصل رفته، دو عدد مدادی که من شب لازم دارم کاسه ی برنجم که در خانه ی همسایه یک هفته مانده است شامپو بچه برای پوست های سرم که روی دوشم دیوانه ام می کنند اصلن کجا می توانم بدون تو باشم من حتی با این ها شب بدون تو من از توی لباسم بیرون می افتم گم ام. تک پوشم به خانه ام راه نمی دهد کفشم هی توی پا لنگه به لنگه می شود اسیرم می کند گنگم وبدون خط بریل امکانات زبانی ام در حد صوت است پس باید برقصم برقصم برقصم فشارم بیفتد نفسم بیاید بالا باز برقصم با نگاهم از همه بپرسم دور سرم کجایی؟ ای تو که با قابلیت تنها عکس می گرفتی ! #ماراتن در بالکن #اثر سعید آرمات

























