عشق انتقالی
۲۳۲
صفحه
۱۴۰۲
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
کتاب «عشق انتقالی» نوشتۀ زیگموند فروید ترجمۀ محمد رحیمی پویا گزیدهای از متن کتاب: بخش اول ملاحظاتی دربارۀ عشق انتقالی (1915) (توصیههای بیشتر دربارۀ تکنیک روانکاوی) زیگموند فروید هر روانکاو تازهکاری احتمالاً در ابتدای کار و به خاطر انبوه دشواریهای پیش رویش هنگامی که بحثِ تفسیر تداعیهای بیمار به میان میآید و وقتِ رسیدگی به امر واپسرانده میرسد، احساس خط
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- روانشناسی و موفقیت
- شناسه کالا
- kj-151433
- شابک
- ۱۴۰۱۱۰۱۰۰۱
- تعداد صفحه
- ۲۳۲
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۲
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
کتاب «عشق انتقالی» نوشتۀ زیگموند فروید ترجمۀ محمد رحیمی پویا گزیدهای از متن کتاب: بخش اول ملاحظاتی دربارۀ عشق انتقالی (1915) (توصیههای بیشتر دربارۀ تکنیک روانکاوی) زیگموند فروید هر روانکاو تازهکاری احتمالاً در ابتدای کار و به خاطر انبوه دشواریهای پیش رویش هنگامی که بحثِ تفسیر تداعیهای بیمار به میان میآید و وقتِ رسیدگی به امر واپسرانده میرسد، احساس خطر میکند. بااینحال وقتی زمانش برسد، او بهزودی درمییابد این دشواریها را کماهمیت شمرده و لازم است متقاعد شود که دشواریهای جدی که باید با آنها مواجه شود، در مدیریتِ انتقال نهفته است. از میان موقعیتهایی که در این زمینه مطرح میشوند قصد دارم نمونهای را بررسی کنم که با وضوح تمام حد و مرزهایش شخصی میشوند. انتخاب من نیز هم تاحدی به این دلیل است که این موقعیتْ مکرر رخ میدهد و در سویههای واقعیاش بسیار مهم است و هم تا حدی به دلیلِ گرایشِ نظری آن. موردی که به خاطر میآورم مربوط به زنی بیمار است که با اظهاراتی آشکار یا بیانی بیچونوچرا نشان میدهد، همچون بسیاری از زنان دیگر، عاشق دکتری شده که در حال تحلیل اوست. این وضعیت علاوه بر ابعاد جدی همزمان جنبههای سرگرمکننده و دردناک نیز دارد. در این موقعیت عوامل متعدد و پیچیدهای تعیینکنندهاند؛ تبیین این موقعیتْ اجتنابناپذیر و بسیار دشوار است، به نحوی که توضیح آن برای برآوردنِ قسمی نیاز حیاتی به فنون تحلیلی مدتهاست پشت گوش انداخته شده است. اما از آنجا که ما به ناکامیهای دیگران میخندیم، خود نیز همیشه از آن مبرا نیستیم، تاکنون اولویتی برای اجرای دقیق این مسئولیت قائل نبودهایم. ما همواره در حال مواجهه با الزامِ به احتیاطِ حرفهای هستیم؛ احتیاطی که در زندگی واقعی چشمپوشیدنی نیست، اما در علم ما چندان به کار نمیآید. تا آنجا که متون روانکاوی بخشی از زندگی واقعی است، در اینجا با تناقضی حلناشدنی مواجهیم. اخیراً در جایی موضوع احتیاط را از نظری کماهمیت قلمداد کردهام [1] و نشان دادهام چگونه همین موقعیتِ انتقال مانع رشد درمان در روانکاوی در ده سال ابتدایی آن شده است. از نگاه یک فرد عادیِ تحصیلکرده (چراکه در نسبت با روانکاوی او نمونۀ یک فرد متمدن آرمانی است) امور مربوط به عشق با چیز دیگری قیاسپذیر نیستند؛ گویی این عشق بر صفحهای ویژه نوشته شده که هیچ چیز دیگری روی آن جایی ندارد. از دید این فرد، اگر زنی بیمار عاشق پزشکش شده باشد، برای این فرد عادی فقط دو پیامد را میتوان متصور شد: اولی که تقریباً بهندرت رخ میدهد، این است که پیوندی قانونی با در نظر گرفتن همۀ شرایط بین بیمار و پزشکش شکل بگیرد؛ دومی که بیشتر محتمل است، این است که پزشک و بیمار از هم جدا شوند و کاری را که با هدف درمان بیمار آغاز کردهاند بودند رها کنند، چنان که گویی پدیدهای طبیعی جریان کار را مختل کرده است. البته بهیقین پیامدِ تصورپذیرِ دیگری هم هست که چهبسا با استمرار درمان سازگار است؛ به این صورت که پزشک و بیمار وارد رابطهای عاشقانه شوند که هم غیرقانونی است و هم قرار نیست برای همیشه دوام بیاورد. اما این گزینه به دلیل رعایت اصول اخلاقیِ متعارف و معیارهای حرفهای شدنی نیست. با این همه، فرد عادیِ تحصیلکرده از این روانکاو درخواست میکند که هرچه شفافتر به او اطمینان دهد گزینۀ سوم کنار گذاشته میشود. روشن است که یک روانکاو باید از دیدگاهی متفاوت به مسائل نگاه کند. اجازه دهید دومین پیامد مطرحشده را بررسی کنیم؛ پس از اینکه بیمار عاشق پزشکش شد، آنها از هم جدا میشوند؛ درمان در این حالت شکستخورده قلمداد میشود. اما خیلی زود شرایط بیمار ایجاب میکند که او در تلاشی دیگر برای تحلیل، از پزشک دیگری کمک بگیرد. اما اتفاق بعدی این است که حس میکند عاشق پزشک دوم نیز شده است؛ و اگر او از دومین درمانگر نیز جدا شود و بار دیگر برای درمان اقدام کند، همین اتفاق با درمانگر سوم نیز رخ خواهد داد و این داستان مدام تکرار میشود. این پدیده را که بیکموکاست تکرار میشود و میدانیم یکی از پایههای نظریۀ روانکاوی است، میتوان از دو منظر بررسی کرد: از منظر پزشکی که وظیفۀ تحلیل را بر عهده دارد و از منظر بیماری که به آن نیاز دارد. برای پزشک این پدیده هم بر پارههای ارزشمندی از روشنبینی و آگاهی دلالت دارد و هم دال بر هشداری سودمند است علیه هرگونه گرایش به انتقال متقابل در ذهن [2] . پزشک باید درک کند که عاشق شدن بیمار نتیجۀ موقعیت تحلیلی است و به جذابیتهای شخصی او [یعنی پزشک] منتسب نمیشود. پس در چنین «فتحی» هیچ جای افتخاری برای پزشک نیست. درحالیکه در خارج از فضای تحلیل شاید بتوان چنین نامی بر آن گذاشت. بنابراین همواره باید این نکته را به یاد داشت. برای بیمار نیز دو گزین




















































