ته چشم هاش انگار مرگ دست تکان می داد

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

“تٓه چشم هاش مرگ دست تکان می داد” سومین کتاب داستان رضا کاظمی است، که شامل ۴۴ داستان هایی بسیار کوتاه ( داستانک )، به همراه دو داستان بلند. دغدغه ی نویسنده در این مجموعه نیز چون کتاب های داستان دیگرش موضوعات اجتماعی و انسانی است. زبان این داستان ها زبان روان تر و راحت خوان تری نسبت به دو کتاب قبلی است. برشی از کتاب: … دستت بر سرِ‌ دخترکی ست که در چشم های زلا

۲۰۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-908029

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از نیماژ

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب ان حیوان

نیماژ

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب توئیت

نیماژ

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب دوست مرحوم من

ترجمه‌ی شهریار وقفی پور

نیماژ

۳۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب داستان پرداز زندگی
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نامه های عاشقانه جویس به همسرش
۳۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب باواریا

نیماژ

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بی ادبیات
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تونل

نیماژ

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دنیا چشم از ما بر نمی دارد
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب لاشه شناور
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب لب خوانی چشم هایت
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب لندن شهر چیزهای قرمز
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ماراتن در بالکن
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مکافات

نیماژ

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نفرین خاکستری
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نویسنده پشت پرده
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نیازمندی ها
۲۰۰٬۰۰۰تومان

توضیحات

“تٓه چشم هاش مرگ دست تکان می داد” سومین کتاب داستان رضا کاظمی است، که شامل  ۴۴ داستان هایی بسیار کوتاه ( داستانک )، به همراه دو داستان بلند. دغدغه ی نویسنده در این مجموعه نیز چون کتاب های داستان دیگرش موضوعات اجتماعی و انسانی است. زبان این داستان ها زبان روان تر و راحت خوان تری نسبت به دو کتاب قبلی است. برشی از کتاب: … دستت بر سرِ‌ دخترکی ست که در چشم های زلالش شرم هست و خنده و شیطنت؛‌ و نگاهِ‌ تو به زنی­ست که روبه ­روی ­اَت نشسته،‌سر به زیر،‌ گل­ های قالی را با انگشتِ‌ اشاره می­ خراشد و نگاه­ اَت به اشک­ هایی است که آرام آرام راه پیدا می­ کنند تا جایی که بتوانند قطره قطره بچکند رویِ‌ گل­ های سرخِ‌ خراش خراش،‌ و زن مانعِ‌ چکیدن­­شان نمی­ شود. می­­ بینی بی آن­که بخواهی،‌ آمده ­ای خبرِ‌ یونس را آورده ­ای داده­ ای،‌ خانه ­شان را خراب کرده­ ای به عزاشان نشانده ­ای. با بی­­رحمی‌ِ تمام. و به حالِ‌ خودشان گذاشته ­ای و به دردِ خودشان و داری می ­­روی…

۲۰۰٬۰۰۰تومان