طعم سیب زرد
۱۶۰
صفحه
۱۳۹۷
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
طعم سیب زرد عنوان رمانی نوشتهی ناصر یوسفی است. رمان طعم سیب زرد از مجموعه رمان نوجوان برای گروه سنی 12+ منتشر کرده است داستان این رمان درباره نوجوانی به نام سیناست که پدرش، خانه و زندگی را رها کرده و رفته است. به همین دلیل فقط سینا مانده و مادرش. اما این اتفاق مربوط به گذشته و خردسالی سیناست چون او در زمان روایت داستانش در این کتاب، بزرگ شده و به سنین نوجوا
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- کودک و نوجوان
- شناسه کالا
- kj-034518
- تعداد صفحه
- ۱۶۰
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۷
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از پیدایش
مشاهدهی همهتوضیحات
طعم سیب زرد عنوان رمانی نوشتهی ناصر یوسفی است. رمان طعم سیب زرد از مجموعه رمان نوجوان برای گروه سنی 12+ منتشر کرده است داستان این رمان درباره نوجوانی به نام سیناست که پدرش، خانه و زندگی را رها کرده و رفته است. به همین دلیل فقط سینا مانده و مادرش. اما این اتفاق مربوط به گذشته و خردسالی سیناست چون او در زمان روایت داستانش در این کتاب، بزرگ شده و به سنین نوجوانی رسیده است. اما رفتن پدر در گذشته موجب اضطراب، ترس و شبادرای در سینا شده بود و… سینا به عنوان شخصیت اصلی رمان طعم سیب زرد بزرگ شده اما مشکلات همچنان وجود دارند و او فقط با مادرش درباره آنها حرف میزند. سینا ترسها و کارهایش را از همه جز مادرش پنهان میکند. او دورههای مشاوره و رواندرمانی را پشت سر میگذارد، با یک پسر افغانی به نام نثار دوست شده و از رهاشدگی دوباره میترسد. ظاهراً کسی نمیتواند به سینا کمک کند و او باید خودش فکری به حال خودش بکند… از پشت کتاب طعم سیب زرد سینا خردسال بود که پدر، او و مادرش را رها کرد و رفت. بعد از رفتن پدر، سینا دچار اضطراب، وسواس و شبادراری میشود. حالا سینا بزرگ شده اما مشکلاتش همچنان ادامه دارد. سینا خودش و مشکلاتش را بهجز مادرش از همه پنهان میکند. مشاوره و رواندرمانیاش را پنهان میکند. دوستی با نثار، پسر سرایدار افغان را پنهان میکند… ترس از رهاشدگی دوباره زندگیاش را سراسر دروغ کرده است. سینا باید برای خودش کاری بکند… گزیدهای از کتاب طعم سیب زرد سینا نمیدانست باید بیشتر بپرسد و یا همینجا گفتگو را عوض کند. اما مادر همچنان ادامه داد: «انگار دختری که عاشقش بود دین دیگری داشت… خانواده پدرت نمیتوانستند قبول کنند که عروسشان همدین و همکیش آنها نباشد.» اما سینا نتوانست کنجکاویاش را پنهان کند: «خب چرا با تو عروسی کرد؟ مگر مجبورش کرده بودند؟ یا چرا به تو نگفت؟» مادر گفت: «شاید ترسیده بود، شاید هم برای ازدواج با من مجبورش کرده بودند. شاید اینطوری میخواست از یک حس عمیق فرار کند. یا پشت یک ماجرای دیگر پنهان شود.» «خب چرا تو با او عروسی کردی؟ اگر دوستت نداشت، اگر تو او را دوست نداشتی… کسی که تو را مجبور نکرده بود.» مادر گفت: «من دوستش داشتم. جوان خوبی بود. مثل تو خوشتیپ بود. مرد خوبی بود، مهربان بود، فکر میکردم دوستم دارد. شاید دروغ گفت؛ شاید خواستم که دروغ بگوید؛ شاید هم گفت که عاشقم نیست و من نشنیدم و یا نخواستم بشنوم…» جوایز و افتخارات: اثر منتخب کتاب سال در سیوهشتمین دوره جایزه کتاب سال برگزیده هجدهمین جشنواره رشد 1399































