ژان کریستف – دو جلدی
۱۷۸۰
صفحه
۱۴۰۲
سال چاپ
رقعی
قطع
گالینگور
نوع جلد
گزیده ای از رمان ژان كريستف زندگی آدمی بر این خاک، نبردیست پی کیر و روزهایش همانند روزهای یک سپاهی مزدور، سپری می شود… در آغاز رمان ژان كريستف می خوانیم ديباچهاى بر ژان كريستف ژان ــ كريستف، به سى سالگى خويش، گام مىنهد. از آن گاه كه يك نويسنده آشنا، مهربان كه سرشتى تيزبينتر از اين مىداشت، خميده بر گاهواره سادهاش، از پيش خبر مىداد كه او از محفل آشنايانى
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-750946
- تعداد صفحه
- ۱۷۸۰
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- گالینگور
- سال انتشار شمسی
- ۱۴۰۲
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از نگاه
مشاهدهی همهتوضیحات
گزیده ای از رمان ژان كريستف زندگی آدمی بر این خاک، نبردیست پی کیر و روزهایش همانند روزهای یک سپاهی مزدور، سپری می شود… در آغاز رمان ژان كريستف می خوانیم ديباچهاى بر ژان كريستف ژان ــ كريستف، به سى سالگى خويش، گام مىنهد. از آن گاه كه يك نويسنده آشنا، مهربان كه سرشتى تيزبينتر از اين مىداشت، خميده بر گاهواره سادهاش، از پيش خبر مىداد كه او از محفل آشنايانى چند انگشتشمار، پا بيرون نخواهد گذاشت، راه درازى را پيموده است. به هر سو، فراز و فرود، گرد سيّاره را گشته است، و امروز كمابيش به همه زبانهاى دنيا، سخن مىگويد. آنگاه كه در جامههاى بس رنگارنگ، از گشت و گذار خويش باز مىگردد، پدرش كه او نيز، از سى سال پيش، بر روى كوره راههاى دنيا، پايش را سخت فرسوده، به دشوارى او را باز مىشناسد. روا داريد بر من يادآورى آنچه كه او مىبود، و گاه شيرخوارگى او كه در آغوشاش مىگرفتم و آن اوضاع و احوالى كه فرزندم، پا به دنيا گذاشته است. انديشه ژان كريستف بيش از بيست سال زندگى مرا در بر مىگيرد. زمان نخستين انديشه، بهار 1890 است و در رُم [1] واپسين كلمهها، در ژوئن 1912،نوشته شد. اين اثر، از اين كرانهها، فراتر مىرود. من زمينههاى آن را در 1888 باز يافتهام، آنگاه كه شاگرد دانشسراى عالى پاريس بودم. سالهاى دهه نخستين (1890ــ1900)، يك بارآورى كند بود، يك، رؤياى درونى كه خود را با چشمان باز به آن مىسپردم و به كوششهاى ديگر، مىپرداختم. چهار نمايشنامه نخستين انقلاب، (چهاردهم ژوئيه، دانتون، گرگها، و پيروزى عقل)، غمخانههاى ايمان (سنلويى، آئرت [2] )، نمايشنامه خلق و جز آن. كريستف براى من، يك زندگى دوم مىبود، و از ديدگان، نهان، كه در آن، با ژرفترين هستى خويش، پيوند باز مىيافتم. تا پايان 1900، با برخى رشتههاى اجتماعى به «هفته بازار» پاريس، پيوند يافته بودم و چون كريستف، خود را در آن، مرگبار بيگانه مىيافتم. نطفه ژان كريستفى را در خويشتن مىداشتم، هم چون زنى كه ثمرش را، او، دژ دستنيافتنى، و جزيره آرامشهاى من، مىبود كه در دل درياى دشمنخو، تنها من بودم كه در آن كناره مىگرفتم؛ توانهايم را، براى نبرد آينده، در آن، خاموش گرد مىآوردم. پس از 1900، سراپا رها و تنها با خويشتن خويش، و با رؤياها، و با سپاهيان جانم ، و به ارادهاى استوار، خود را به دست خيزابها سپردم. نخستين بانگ ندا، در يك شب توفانى اوت 1901، از فراز كوههاى شويتز [3] ، برخاست. آن را تاكنون، هيچگاه، نشر نكردهام؛ با اين همه، هزاران خواننده ناشناس، آواى پژواك آن را، پيچيده برسراسر ديوارههاى اثر من، بازيافتهاند. زيرا ژرفترين گوشههاى انديشه، هيچگاه آن نيست كه با آواى بلند برزبان مىآيد. تنها نگاه ژان كريستف بسنده است تا آن نوميدى بارورى كه اين رود پرتوان دليرى از آن برخاسته است، و آن برادرى سوگمندى كه چشمه جوشان اثر است، بر ياران ناپيداى پراكنده در جهان، آشكار كند. در يك شب توفانى، در دل كوهستانها، زير بام آذرخشها، در هنگامه غرشهاى ترسناك تندرها و بادها، مىانديشم به آن كسان كه از دنيا رفتهاند و به آن كسان كه از دنيا مىروند، به سراسر اين كره خاكى كه نيستى را در برمىگيرد، و در آغوش مرگ در مىغلتد، و به زودى زود خواهد مرد. به همه نيستىپذيران، اين كتاب نيستىپذير را پيشكش مىكنم، كه ندايش مىكوشد بگويد: «برادران، يگانه شويم، جدايىها را از ياد ببريم، جز به درماندگى همگانى كه دست به گريبان آنيم، نينديشيم! نه دشمنانى به چشم مىخورند، و نه بدكارانى، جز درماندگان به چشم نمىآيند؛ و تنها نيك روزى پايدار، مهر ورزيدن به يكديگر، و زبان يك دلى است. ــ خرد، مهر، ــ تنها پرتوى كه ميان دو خاك آغاز و انجام زندگى، روشنىبخش شب تيره و تار ماست. «خويش و اثر خويش را، به همه نيستىپذيران ــ به نيستى كه يگانه مىكند و آشتى مىدهد، ــ به درياى ناشناختهاى كه جويبارهاى بىشمار زندگى را فرو مىبرد، پيشكش مىكنم.» مُرشاخ [4] ــ اوت 1901 پيش از دست يازيدن به نگارش بىكموكاست اثر، زمينه برخى رويدادها و چهرههاى بنيادى چيده شده بود. كريستف، از سال 1890؛ گرازيا [5] ، از 1897؛ ئآناى [6] بوته آتشين، همگى در 1902 هستى يافته بودند؛ اوليويه [7] و آنتوانت [8] ، در سال 1901ـــ1902؛ مرگ كريستف، در سال 1903 (يك ماه پيش از نشر نخستين سطرهاى سپيده دم). و درست در همان دم كه چنين يادداشت مىكردم : «امروز، 20 مارس 1903، نگارش بىكموكاست ژان ــ كريستف را آغاز مىكنم.»، ديگر جز اين كارى نداشتم كه خوشهها را درو كنم و به يك ديگر بپيوندم و خرمنى فراهم كنم. چه اندازه، اين خردهگيرى خردهگيران، بىخردانه است كه گمان مىبرند كه من در ژان ــ كريستف زمينهاى نچيده و پيش آمد، راهگشاى من بوده. من از همان آغاز كود










































