زنده به گور

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۹۶

صفحه

شومیز

نوع جلد

کتاب زنده به گور نوشتۀ صادق هدایت گزیده ای از متن کتاب از يادداشت‌هاى يك نفر ديوانه نفسم پس مى‌رود، از چشم‌هايم اشك مى‌ريزد، دهانم بدمزه است، سرم گيج مى‌خورد، قلبم گرفته، تنم خسته، كوفته، شل، بدون اراده در رختخواب افتاده‌ام. بازوهايم از سوزن انژكسيون سوراخ است. رختخواب بوى عرق و بوى تب مى‌دهد، به ساعتى كه روى ميز كوچك بغل رختخواب گذاشته شده نگاه مى‌كنم، ساعت

۲۲۵٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-404026
تعداد صفحه
۹۶
نوع جلد
شومیز

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از صادق هدایت

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب سه‌قطره خون

صادق هدایت

نشر چشمه

۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب یادگاری های صادق هدایت

صادق هدایت

آوای چکامه

۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب اصفهان نصف جهان

صادق هدایت

الماس پارسیان

۲۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب زنده به گور (صادق هدایت)

صادق هدایت

بدرقه جاویدان

۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه آثار صادق هدایت (12جلدی،باقاب)

صادق هدایت

بدرقه جاویدان

۴٬۶۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب 80## سال داستان کوتاه ایرانی (3جلدی)

صادق هدایت، دیگران

کتاب خورشید

۳٬۵۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب 80 سال داستان کوتاه ایرانی (2جلدی)

صادق هدایت، دیگران

کتاب خورشید

۲٬۵۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سه قطره خون

صادق هدایت

فرهنگ جاوید

۳۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نوشته های پراکنده صادق هدایت
۵۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سه قطره خون (متن کامل)،(صادق هدایت 5)
۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب زنده بگور (متن کامل)،(صادق هدایت 3)
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سگ ولگرد (صادق هدایت 4)

صادق هدایت

جامه دران

۲۸۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فوائد گیاهخواری (متن کامل)،(صادق هدایت 6)
۱۹۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه اثار صادق هدایت
۴٬۳۴۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نوشته های پراکنده صادق هدایت
۱٬۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب زنده بگور

صادق هدایت

انتشارات جامه دران

۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نوشته های پراکنده

صادق هدایت

انتشارات جامه دران

۱٬۷۰۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب سه قطره خون

صادق هدایت

نگاه

۲۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب ایران در زمان ساسانیان

پروفسور ارتور کریستین سن

ترجمه‌ی رشید یاسمی

نگاه

۱٬۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب چگونه داستان بنویسیم

صدیقه اسماعیل لو

نگاه

۳۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه اشعار فرخی یزدی

محمد فرخی یزدی، محمد علی سپانلو، مهدی اخوت

نگاه

۴۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان محتشم کاشانی

اکبر بهداروند، محتشم کاشانی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کانت و فلسفه معاصر

لوسین گلدمن، پرویز بابایی

ترجمه‌ی پرویز بابایى

نگاه

۳۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تاریخ جهان

کریس هارمن، جمشید نوایی

ترجمه‌ی پرویز بابایی

نگاه

۱٬۴۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جسارت امید

باراک اوباما، ابوالحسن تهامی

نگاه

۳۸۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب شاهنامه فردوسی

ابوالقاسم فردوسی

نگاه

۲٬۸۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب زورباى یونانى

ترجمه‌ی محمود مصاحب

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مادر

ماکسیم گورکی، علی اصغر سروش

ترجمه‌ی على اصغر سروش

نگاه

۵۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب من و بوف کور
۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب واکسیناسیون روانی کودک

دکتر حسام (محمدحسن) فیروزی

نگاه

۲۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه اشعار نصرت رحمانی
۵۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حسین منزوی ( شعر زمان ما 14)

حسین منزوی، فیض شریفی

نگاه

۵۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب جستارهایی درباره ی توماس مان

جرج لوکاچ | اکبر معصوم بیگی

نگاه

۳۲۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب به سوی فانوس دریایی

ویرجینیا وولف، خجسته کیهان

نگاه

۴۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان خواجوی کرمانی
۱٬۴۹۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب زنده به گور نوشتۀ صادق هدایت گزیده ای از متن کتاب از يادداشت‌هاى يك نفر ديوانه نفسم پس مى‌رود، از چشم‌هايم اشك مى‌ريزد، دهانم بدمزه است، سرم گيج مى‌خورد، قلبم گرفته، تنم خسته، كوفته، شل، بدون اراده در رختخواب افتاده‌ام. بازوهايم از سوزن انژكسيون سوراخ است. رختخواب بوى عرق و بوى تب مى‌دهد، به ساعتى كه روى ميز كوچك بغل رختخواب گذاشته شده نگاه مى‌كنم، ساعت ده روز يكشنبه است. سقف اطاق را مى‌نگرم كه چراغ برق ميان آن آويخته، دور اطاق را نگاه مى‌كنم، كاغذ ديوار گل و بته سرخ و پشت گلى دارد. فاصله به فاصله آن دو مرغ سياه كه جلو يكديگر روى شاخه نشسته‌اند، يكى از آنها تكش را باز كرده مثل اينست كه با ديگرى گفتگو مى‌كند. اين نقش مرا از جا درمى‌كند، نمى‌دانم چرا از هر طرف كه غلت مى‌زنم جلو چشمم است. روى ميز اطاق پر از شيشه، فتيله و جعبه دواست. بوى الكل سوخته، بوى اطاق ناخوش در هوا پراكنده است. مى‌خواهم بلند بشوم و پنجره را باز بكنم ولى يك تنبلى سرشارى مرا روى تخت ميخكوب كرده، مى‌خواهم سيگار بكشم ميل ندارم. ده دقيقه نمى‌گذرد. ريشم را كه بلند شده بود تراشيدم. آمدم در رختخواب افتادم، در آينه كه نگاه كردم ديدم خيلى تكيده و لاغر شده‌ام. به‌دشوارى راه مى‌رفتم، اطاق درهم و برهم است. من تنها هستم. هزار جور فكرهاى شگفت‌انگيز در مغزم مى‌چرخد، مى‌گردد. همه آنها را مى‌بينم. اما براى نوشتن كوچكترين احساسات يا كوچكترين خيال گذرنده‌اى، بايد سرتاسر زندگانى خودم را شرح بدهم و آن ممكن نيست. اين انديشه‌ها، اين احساسات نتيجه يك دوره زندگانى من است، نتيجه طرز زندگى افكار موروثى آنچه ديده، شنيده، خوانده، حس كرده يا سنجيده‌ام. همه آنها وجود موهوم و مزخرف مرا ساخته. در رختخوابم مى‌غلتم، يادداشت‌هاى خاطره‌ام را بهم مى‌زنم، انديشه‌هاى پريشان و ديوانه مغزم را فشار مى‌دهد. پشت سرم درد مى‌گيرد، تير مى‌كشد، شقيقه‌هايم داغ شده، به خودم مى‌پيچم. لحاف را جلو چشمم نگه مى‌دارم، فكر مى‌كنم ــ خسته شدم، خوب بود مى‌توانستم كاسه سر خودم را باز كنم و همه اين توده نرم خاكسترى پيچ‌پيچ كله خودم را درآورده بيندازم دور، بيندازم جلو سگ. هيچ‌كس نمى‌تواند پى ببرد. هيچ‌كس باور نخواهد كرد، به كسى كه دستش از همه جا كوتاه بشود مى‌گويند: برو سرت را بگذار بمير. اما وقتى كه مرگ هم آدم را نمى‌خواهد، وقتى كه مرگ هم پشتش را به آدم مى‌كند، مرگى كه نمى‌آيد و نمى‌خواهد بيايد…! همه از مرگ مى‌ترسند من از زندگى سمج خودم. چقدر هولناك است وقتى كه مرگ آدم را نمى‌خواهد و پس مى‌زند! تنها يك چيز به من دلدارى مى‌دهد، دو هفته پيش بود، در روزنامه خواندم كه در اتريش كسى سيزده بار به انواع گوناگون قصد خودكشى كرده و همه مراحل آن را پيموده: خودش را دار زده، ريسمان پاره شده، خودش را در رودخانه انداخته، او را از آب بيرون كشيده‌اند و غيره… بالاخره براى آخرين بار خانه را كه خلوت ديده با كارد آشپزخانه همه رگ و پى خودش را بريده و اين دفعه سيزدهمين مى‌ميرد! اين به من دلدارى مى‌دهد! نه، كسى تصميم خودكشى را نمى‌گيرد، خودكشى با بعضى‌ها هست. در خميره و در سرشت آنهاست، نمى‌توانند از دستش بگريزند. اين سرنوشت است كه فرمانروايى دارد ولى در همين حال اين من هستم كه سرنوشت خودم را درست كرده‌ام، حالا ديگر نمى‌توانم از دستش بگريزم، نمى‌توانم از خودم فرار بكنم. بارى چه مى‌شود كرد؟ سرنوشت پرزورتر از من است. چه هوس‌هايى به سرم مى‌زند! همين طور كه خوابيده بودم دلم مى‌خواست بچه كوچك بودم، همان گلين‌باجى كه برايم قصه مى‌گفت و آب دهن خودش را فرو مى‌داد اينجا بالاى سرم نشسته بود، همان جور من خسته در رختخواب افتاده بودم، او با آب و تاب برايم قصه مى‌گفت و آهسته چشم‌هايم بهم مى‌رفت. فكر مى‌كنم مى‌بينم برخى ازتيكه‌هاى بچگى به‌خوبى يادم مى‌آيد. مثل اينست كه ديروز بوده، مى‌بينم با بچگيم آن‌قدرها فاصله ندارم. حالا سرتاسر زندگانى سياه، پست و بيهوده خودم را مى‌بينم. آيا آن‌وقت خوشوقت بودم؟ نه، چه اشتباه بزرگى! همه گمان مى‌كنند بچه خوشبخت است. نه، خوب يادم است. آن‌وقت بيشتر حساس بودم، آن‌وقت هم مقلد و آب زير كاه بودم. شايد ظاهرآ مى‌خنديدم يا بازى مى‌كردم، ولى در باطن كمترين زخم زبان يا كوچكترين پيش‌آمد ناگوار و بيهوده ساعت‌هاى دراز فكر مرا به خود مشغول مى‌داشت و خودم خودم را مى‌خوردم. اصلا مرده‌شور اين طبيعت مرا ببرد، حق به‌جانب آنهايى است كه مى‌گويند بهشت و دوزخ در خود اشخاص است، بعضى‌ها خوش به‌دنيا مى‌آيند و بعضى‌ها ناخوش. موسسه انتشارات نگاه کتاب زنده به گور نوشتۀ صادق هدایت کتاب زنده به گور نوشتۀ صادق هدایت موسسه انتشارات نگاه

۲۲۵٬۰۰۰تومان