اراز

هنوز دیدگاهی ثبت نشده — اولین نفر باش

۱۴۰۳

سال چاپ

رقعی

قطع

شومیز

نوع جلد

کتاب “آراز” نوشتۀ عبدالله شایق ترجمۀ ودود مردی گزیده‌ای از متن فصل اول 1 نوای موزون سازی که، در زیر درخت انجیر نواخته می‌شد، در پیرامون پیچیده بود. ساز با چنان مهارتی نواخته می‌شد که نغمه‌اش چونان آب‌های خروشان و کف‌آلود همه‌جا را فرا گرفته بود. به‌ویژه هنگامی که آوای دلنشین خواننده با مفهوم زیبای ترانه و نوای آهنگین ساز درمی‌آمیخت، انسان به‌کلی خودش را در ع

۲۹۰٬۰۰۰تومان

فروشنده

کتاب‌جم

بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره

گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب

  • ارسال سریع به سراسر کشور
  • تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
  • پرداخت امن از درگاه بانکی

مشخصات کتاب

دسته‌بندی
ادبیات و داستان
شناسه کالا
kj-099825
شابک
۱۴۰۳۰۹۲۰۰۱
قطع
رقعی
نوع جلد
شومیز
سال انتشار شمسی
۱۴۰۳

دیدگاه‌های کاربران

۰ از ۵ · ۰ دیدگاه

کتاب‌های بیشتر از عبدالله شایق

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب آراز (کندن گور با سوزن)

عبدالله شایق

ترجمه‌ی ودود مردی

نگاه

۲۹۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از ودود مردی

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب ابشرون

مهدی حسین، ودود مردی

نگاه

۴۳۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب بایرام سرباز انقلاب

مهدی حسین، ودود مردی

نگاه

۱٬۲۵۰٬۰۰۰تومان

کتاب‌های بیشتر از نگاه

مشاهده‌ی همه
جلد کتاب کتاب امپرسیون بیرون غار

ارا (شهین خسروی نژاد)

نگاه

۲۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرگ یک دست سفیدمی پوشد

ابراهیم عادل

نگاه

۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب کتاب جغرافیای خانگی

ستاره پارسا

نگاه

۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب حالات ازاد عشق

گونول و امراه شاهان

ترجمه‌ی علیرضا سیف الدینی

نگاه

۳۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب رهگذر کوچۀ تنهایی

یدالله عباسی

نگاه

۱۶۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سی وسه پل، چهارونیم اکتاو
۲۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مرواریدهای پشیمانی

فیلیپ کلودل، نجمه موسوی

نگاه

۲۱۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب مجموعه اشعار نسرین جافری

فریدون شهبازیان، نسرین جافری

نگاه

۲۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب نوشتن از من خواندن از شما

کوردولا اشتراتمان

نگاه

۳۲۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب فیه ما فیه

بدیع الزمان فروزانفر، مولانا

نگاه

۷۵۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان عبدالرزاق اصفهانی

وحید دستگردی، عبدالرزاق جمال الدین اصفهانی

نگاه

۵۰۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب پنجاه و سه نفر

بزرگ علوی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان عطار

بدیع الزمان فروزانفر، عطار نیشابوری

نگاه

۸۷۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان محتشم کاشانی

اکبر بهداروند، محتشم کاشانی

نگاه

۵۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب دیوان خواجوی کرمانی
۱٬۴۹۵٬۰۰۰تومان
جلد کتاب سردخانه

علی کاکاوند

نگاه

۲۴۰٬۰۰۰تومان
جلد کتاب تصویر دوریان گری – چشم و چراغ 86

اسکار وایلد

ترجمه‌ی ابوالحسن تهامی

نگاه

۶۹۵٬۰۰۰تومان

توضیحات

کتاب “آراز” نوشتۀ عبدالله شایق ترجمۀ ودود مردی گزیده‌ای از متن فصل اول 1 نوای موزون سازی که، در زیر درخت انجیر نواخته می‌شد، در پیرامون پیچیده بود. ساز با چنان مهارتی نواخته می‌شد که نغمه‌اش چونان آب‌های خروشان و کف‌آلود همه‌جا را فرا گرفته بود. به‌ویژه هنگامی که آوای دلنشین خواننده با مفهوم زیبای ترانه و نوای آهنگین ساز درمی‌آمیخت، انسان به‌کلی خودش را در عالم دیگری احساس می‌کرد: آتش کباب را می ‌ سوزاند چشم سرمه را… تیغِ دشمن بر تنِ مردِ دلاور نیست کارا امان از بارشِ بارانِ تلخِ طعنه ‌ ها! سنگ و صخره را می‌شکافد و می ‌ آید سیلِ دمان جوانمردی «دست به دهان» در مسیل می ‌ پلکد، سیل، چه ‌ ها که بر سرش نخواهد آورد! او با چنان شوری ساز می‌نواخت و آواز می‌خواند که نه کسی را که وارد حیاط شد دید و نه پرسش او را شنید که گفت: «آراز، باز از طعنة چه کسی شکایت می‌کنی؟» او می‌کوشید با نواختن پردة نوای زیرِ ساز، چهچهة کئچیچی‌اوغلو [1] آوازخوان پرآوازة زمان خویش را به‌درستی بنوازد. آوای آراز مهمان را چنان مدهوش کرده بود که زیر درخت انجیر ایستاد و با نشاط ژرفی به آواز آراز گوش سپرد. آراز سازش را بر زمین نهاد. مهمان را چونان چوب خدنگ در مقابلش دید و گفت: ـ ا، شیدا، تو کجا، اینجا کجا؟ راه گم کرده‌ای؟ و چشمان آکنده از شگفتی‌اش را به او دوخت. شیدا پنداری از خواب بیدار شده باشد، چشمانش در آراز دوخته شد: ـ زنده باشی، آراز، عجب صدایی داری! (سپس با دقت به دخمة کوتاه و سپس به نان و پیاز داخل سفرة او نگریست. این وضعیت پنداری فرصت مناسبی را برای وارد شدن به اصل مطلب فراهم کرده باشد، شیدا آن را از کف نداد و افزود:) فقر برازندة تو نیست. تو الان باید خانة خوبی داشته باشی، هر روز در حیاط زیر سایة درخت چنار بلندی بنوازی و آواز بخوانی… خدمتکارها کباب را داغ‌داغ با سیخ بیاورند و سر سفره‌ات بگذارند… تو هم آن را با شراب قرمز نوش جان کنی. نگاه کن، به این می‌گویند زندگی. وگرنه دخمة مرغدانی‌مانند و این انجیر کال و این سفرة فقیرانه اصلاً برازندة تو نیست. (شیدا با گفتن این سخنان دستش را با خودستایی به سینه‌اش کوبید و افزود:) یک نگاهی بهم بینداز، الان مثل خان زندگی می‌کنم. آراز با صدای کلفتی توأم با پوزخند گفت: ـ بنشین، بنشین، تو غصة مرا نخور، من به حرف‌های آدمی که با دست‌های لرزان سنگ و ترازو را چسبیده باشد، باور ندارم. امثال شما اگر پول روی پول نگذارید، دق‌مرگ می‌شوید. شیدا نشست و پرسید: ـ تو مرا این‌طور شناخته‌ای؟ آراز پاسخی نداد و لبخند زد: ـ بگو ببینم، چه عجب از این طرف‌ها؟ ـ عجله نکن، می‌فهمی، اما حرفات خیلی بهم برخورد. من خیلی وقت است که عطای بقالی را به لقایش بخشیده‌ام. ـ می‌دانم، می‌دانم! ـ الان در معدن اصلان‌بیگ مقاطعه‌کاری می‌کنم، دو چاه برایش حفاری می‌کنم… کارم هم که… آراز حرف او را برید: ـ می‌دانم، حتی از سرقت تیر و تختة آنجا هم خبر دارم. شیدا از این سخنان خشکش زد: ـ تو این خبر را از چه کسی شنیده‌ای؟ ـ شنیده‌ام، بهم خبر دادند… شیدا در اندیشه فرو رفت. او دیگر جرئت نکرد موضوع پیشنهادش را با آراز در میان بگذارد. پاسخ قاطع این آدم تهی‌دست ساده او را به‌کلی بُهت‌زده کرد. برای تغییر دادن صحبت یک تکه نان و پیازچه از سفره برداشت خورد و پرسید: ـ آراز، فکر کنم این نان باید از آرد خودتان باشد؟ ـ درست است، یک قطعه زمین دارم، هر سال می‌کارم. ـ کارهای معدن که این‌طور توسعه می‌یابد، این زمین‌ها باارزش می‌شوند! آراز با پوزخند گفت: ـ آن زمان ما هم معدنچی می‌شویم! ـ نگاه کن، زمین‌های رامانا، بالاخانی، صابونچی، بی‌بی‌هیبت و سوراخانی [2] هر روز ترقی می‌کنند. هرکسی که بگوید هر دسیاتین [3] هزار منات، به دهانش می‌زنند. ـ خُب، این باغ‌ها تخریب می‌شوند، زمین‌ها به فروش می‌رسند، پس مردم چه‌کار باید بکنند، آنها که از این کار فایده‌ای نمی‌برند. ـ کاش زمین ما هم نفت‌خیز باشد. می‌دانی که زمین‌های ما مثل شن‌زارهای عربستان بی‌آب و علف است. باغداری و زراعت در این زمین‌ها، مثل گور کندن با سوزن است. اگر نفت استخراج شود، زمیندار زمینش را می‌فروشد و ثروتمند می‌شود. بی‌زمین هم کارگری می‌کند و حرفه‌ای یاد می‌گیرد. مرا نگاه کن، به قول تو ببین از بقالی به کجا رسیده‌ام. مقاطعه‌کار معدن‌ هستم. برای اصلان‌بیگ چاه نفت حفاری می‌کنم. کارم خیلی خوب است. اما من به یک آدم درستکار و دلاور احتیاج دارم. به همین دلیل هم پیش تو آمده‌ام. [1] . کئچیچی‌اوغلو محمد (1864 شوشا ـ1940 قوبا). آوازخوان مشهور آذربایجان. او در سال 1904 از زادگاهش به شهر باکو مهاجرت کرد. پس از حاکمیت آذربایجان شوروی کئچیچی‌اوغلو محمد با تمام قوا به فعالیت پرداخت و دانش خود را در راه گسترش موسیقی آذربایجان به‌کار گرفت. در سال 1926 به درخواست

۲۹۰٬۰۰۰تومان