ارباب دزدها
۲۰۸
صفحه
۱۳۹۳
سال چاپ
پالتویی
قطع
شومیز
نوع جلد
ارباب دزدها عنوان رمانی نوشتهی کورنلیا فونکه، نویسنده به نام آلمانی و برنده چندین جایزه بینالمللی است. از او سری کتابهای سیاه قلب منتشر شده است. از این کتاب فیلمی نیز با همین نام The thief lord در سال ۲۰۰۶ اقتباس شده است. نشر پیدایش رمان ارباب دزدها را با ترجمه داود لطفاله از دسته رمان نوجوان منتشر کرده است. رمانهای این مجموعه با موضوعات متنوع، خواندنی
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- کودک و نوجوان
- شناسه کالا
- kj-440020
- شابک
- ۹۶۴۶۰۰۲۹۶۱۷۵۴
- تعداد صفحه
- ۲۰۸
- قطع
- پالتویی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۳
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از پیدایش
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی داوود لطف اله
مشاهدهی همهتوضیحات
ارباب دزدها عنوان رمانی نوشتهی کورنلیا فونکه، نویسنده به نام آلمانی و برنده چندین جایزه بینالمللی است. از او سری کتابهای سیاه قلب منتشر شده است. از این کتاب فیلمی نیز با همین نام The thief lord در سال ۲۰۰۶ اقتباس شده است. نشر پیدایش رمان ارباب دزدها را با ترجمه داود لطفاله از دسته رمان نوجوان منتشر کرده است. رمانهای این مجموعه با موضوعات متنوع، خواندنی و پرکشش از نویسندگان و مترجمان مطرح برای آشنایی نوجوانان با ادبیات داستان ایران و جهان انتخاب شدهاند. کتاب ارباب دزدها زمستان زودتر به ونیز آمده است. دو پسر و بچه یتیم در حال فرار هستند که در کانالهای قدیمی و کوچههای مهگرفته شهر پنهان میشوند. آن دو با گروهی از بچههای خیابانی و رئیس مرموزشان آشنا شوند. پناهگاه آنها یک سینمای متروکه است. یک کارآگاه ناشی در تعقیب آن دو پسر است. کارآگاهی که تمام فکرش مشغول تغییر دادن قیافه خودش و نگهداری از لاکپشتهایش است. اما خطر بزرگتری که آزادی تازه بهدستآمده آن دو را تهدید میکند. چیزی است که از یک گذشته فراموششده است. یک گنج زیبا و جادویی با قدرتی که خود زمان را به گردش درمیآورد. گزیدهای از کتاب ارباب دزدها ونیز پاییزی بود وقتی که ویکتور برای اولین بار اسم «پراسیر» و «بو» را شنید. کانالها، در زیر تابش خورشید، آجرکاریهای قدیمی را طلاکوب کرده بودند. اما باد هوای بسیار سردی را از سمت دریا میآورد و به مردم شهر میگفت که زمستان نزدیک است. حتی هوای کوچه و پس کوچهها هم بوی برف داشت و فقط بالهای کندهکاری شدهی فرشتهها و چند اژدها بر روی بامها، گرمای واقعی خورشید رنگپریده را احساس میکردند. خانهای که ویکتور در آن کار و زندگی میکرد، کنار یک کانال آب بود. در واقع آن قدر نزدیک که آب با صدای بلند به دیوارهایش میخورد. شبها، بعضی وقتها در خواب میدید که خانهاش در امواج غرق میشود و دریا تمام جادههایی را که ونیز به آنها چسبیده با خودش میبرد و رشتهی باریکی را که ونیز را به خاک اصلی ایتالیا پیوند میدهد، پاره میکند. جوایز و افتخارات: حضور در لیست پرفروشترین عناوین یو. اس. آ. تودی حضور در لیست پرفروشترین عناوین نیویورک تایمز برندهی جایزهی بهترین کتاب سال «مجلهی کودکان» برندهی جایزهی School Library Journal برندهی جایزهی کتاب سال Book Sense راه يافته به فهرست كتابهایی باكيفيت ادبی و هنری بالا ازطرف شورای كتاب كودک سال 89 (دريافت 4ستاره از 5ستاره) راه یافته به مرحله دوم داوری سیوسومین دوره جایزه کتاب سال در بخش داستان ترجمه کودک و نوجوان





































