شاهزاده و بینوا (کلاسیک های خواندنی)
۳۸۴
صفحه
۱۳۹۵
سال چاپ
رقعی
قطع
شومیز
نوع جلد
شاهزاده و بینوا اثر معروف و ماندگار مارک تواین ، نویسندهی صاحبنام آمریکایی است که تاکنون اقتباسهای زیادی از این اثر ساخته شده است. ادوارد، ولیعهد انگلستان، تام پسربچهی فقیر و بینوا را در حیاط قصر میبیند. ادوارد متوجه شباهت تام با خود میشود و او را به قصر میبرد. بچهها تصمیم میگیرند لباسشان را عوض کنند، اما نگهبانان قصر آنها را اشتباه میگیرند و پادشا
فروشنده
کتابجم
بیش از ۲۰ هزار فروش موفق با رضایت ۵ ستاره
گارانتی ۳۰ روزه کیفیت کتاب
- ارسال سریع به سراسر کشور
- تضمین اصالت کتاب از ناشر معتبر
- پرداخت امن از درگاه بانکی
مشخصات کتاب
- دستهبندی
- ادبیات و داستان
- شناسه کالا
- kj-826326
- تعداد صفحه
- ۳۸۴
- قطع
- رقعی
- نوع جلد
- شومیز
- سال انتشار شمسی
- ۱۳۹۵
دیدگاههای کاربران
کتابهای بیشتر از پیدایش
مشاهدهی همهکتابهای بیشتر با ترجمهی محمدرضا ملکی
مشاهدهی همهتوضیحات
شاهزاده و بینوا اثر معروف و ماندگار مارک تواین ، نویسندهی صاحبنام آمریکایی است که تاکنون اقتباسهای زیادی از این اثر ساخته شده است. ادوارد، ولیعهد انگلستان، تام پسربچهی فقیر و بینوا را در حیاط قصر میبیند. ادوارد متوجه شباهت تام با خود میشود و او را به قصر میبرد. بچهها تصمیم میگیرند لباسشان را عوض کنند، اما نگهبانان قصر آنها را اشتباه میگیرند و پادشاه واقعی را از قصر بیرون میکنند و پسرک بینوا در لباس پادشاه قصر میماند. اما این اشتباه سرآغاز ماجراهای بسیاری است برای نشان دادن تفاوتهای زیاد و عمیق زندگی اشرافی و درباری با زندگی فقیرانه و خیابانی دو انسان، که به لحاظ ظاهر ذرهای با هم تفاوت ندارند. نشر پیدایش این کتاب را با ترجمه محمدرضا ملکی برای مخاطب نوجوان، از مجموعهی کلاسیکهای خواندنی منتشر کرده است. منظور از کلاسیک، آثار روایی، اعم از رمان، مجموعهی داستان از هر ژانر، یا حتی شاید زندگینامه و سفرنامه است که بر ادبیات، اندیشه یا جامعهی زمان خود یا پس از آن تاثیری لایق توجه گذاشتهاند، یا به رغم گذر اعصار، همچنان وجهه سرگرمکنندهی خود را برای مخاطب جوان قرن ۲۱ حفظ کردهاند. گزیدهای از کتاب شاهزاده و بینوا در شهرِ باستانیِ لندن، یک روزِ پاییزیِ به خصوص در ربعِ دومِ قرنِ شانزدهم، پسری در خانوادهی فقیرِ کنتی متولد شد که خانوادهاش او را نمیخواست. در همان روز کودکِ انگلیسیِ دیگری هم در خانوادهی ثروتمندِ تیودر چشم به جهان گشود که خانوادهاش هم او را میخواست. همهی انگلستان او را میخواستند. انگلستان، چنان او را دوست داشت، به او امید بسته بود و برایش به درگاه خدا دعا میکرد که وقتی واقعاً آمد، مردم از خوشحالی به مرزِ جنون رسیده بودند. مردم حتی کسانی را که کمی با آنها آشنایی داشتند در آغوش گرفته، میبوسیدند و اشک شوق میریختند. همه، کار را تعطیل کردند، خرد و کلان، فقیر و غنی، جشن گرفتند و بـه پایکوبی و آوازخوانی مشغول و با هم بسیار مهربان شدند و این وضعیت برای روزها و شبهای متوالی ادامه داشت.









































