آنتوان پاولوویچ چخوف نویسنده و نمایشنامهنویس روس و یکی از بزرگترین استادان داستان کوتاه در تاریخ ادبیات است. پزشکی که در عمری کوتاه، صدها داستان و چند نمایشنامه نوشت که هنوز هم در همهی دنیا خوانده و اجرا میشوند. چخوف از آدمهای معمولی مینوشت؛ کارمندهای کوچک، معلمها، زنهای تنها، زمیندارهای ورشکسته؛ و در زندگی سادهی آنها اندوه و طنز و حقیقتی پیدا میکرد که هر خوانندهای در هر زمانی آن را میشناسد. اگر دنبال خرید کتاب آنتوان پاولوویچ چخوف هستید یا میخواهید بدانید از کجا شروع کنید، این راهنما برای شماست.
در ادامه زندگی چخوف را مرور میکنیم، به داستانهای کوتاه و نمایشنامههای مهمش سر میزنیم، سبک کمنظیرش را میشناسیم و میگوییم کدام ترجمههای فارسی در کتابجم در دسترس است و چطور میتوانید نسخهی چاپی آنها را سفارش دهید.
آنتوان پاولوویچ چخوف کیست؟
چخوف در سال ۱۸۶۰ در تاگانروگ، شهری بندری در جنوب روسیه، به دنیا آمد. پدربزرگش رعیتی بود که آزادی خود را خریده بود و پدرش بقالی کوچکی داشت؛ مردی سختگیر و مذهبی که فرزندانش را با تنبیه بزرگ میکرد. چخوف بعدها بارها به کودکی سختش اشاره کرد و گفت در کودکی، کودکی نداشته است. این تجربه شاید یکی از ریشههای همدلی عمیق او با آدمهای رنجکشیده باشد.
وقتی چخوف نوجوان بود، کسبوکار پدرش ورشکست شد و خانواده برای فرار از طلبکارها به مسکو رفتند، اما او مدتی در تاگانروگ ماند تا درسش را تمام کند و با تدریس خصوصی خرجش را درمیآورد. بعد او هم به مسکو رفت و در دانشکدهی پزشکی دانشگاه مسکو مشغول تحصیل شد. از همان دوران دانشجویی، بار اقتصادی خانواده تا حد زیادی بر دوش او افتاد.
برای کمک به خرج خانواده، چخوف شروع به نوشتن داستانهای کوتاه و طنزآمیز برای مجلههای فکاهی کرد. این نوشتهها کوتاه و سریع بودند و او آنها را با نامهای مستعار مختلف منتشر میکرد. صدها داستان در این دوره نوشت که بسیاری از آنها، با وجود سرعت نوشتن، نشانههایی از استعداد بزرگش را داشتند.
زندگینامه آنتوان پاولوویچ چخوف؛ پزشک و نویسنده
چخوف پزشکی را تمام کرد و تا پایان عمر خودش را پزشک میدانست. او بیماران فقیر را اغلب رایگان درمان میکرد و در دورههای شیوع بیماریهای واگیر، داوطلبانه به کار درمان پرداخت. نگاه پزشکی، با دقت در مشاهده و پرهیز از قضاوت، در نوشتن او هم اثر گذاشت. او آدمها را مثل پزشکی که بیمار را معاینه میکند، با دقت و بیطرفی و بدون موعظه توصیف میکرد.
با گذشت سالها، نوشتههای چخوف جدیتر و عمیقتر شد. نویسندگان و منتقدان سرشناس متوجه استعداد او شدند و او را تشویق کردند به جای نوشتن سریع برای مجلههای فکاهی، وقت بیشتری برای کارهای جدی بگذارد. داستان بلند «استپ»، که در سال ۱۸۸۸ منتشر شد، نقطهی عطفی در کارنامهی او بود و جایگاهش را در میان نویسندگان جدی روسیه تثبیت کرد.
در سال ۱۸۹۰، چخوف سفری طولانی و دشوار به جزیرهی ساخالین در شرق دور روسیه کرد؛ جایی که زندانیان و تبعیدیها در شرایطی سخت نگهداری میشدند. او ماهها آنجا ماند، با هزاران نفر گفتوگو کرد و بعدها کتابی مستند دربارهی وضعیت آنجا نوشت. این سفر نشاندهندهی وجدان اجتماعی و حس مسئولیت او بود.
چخوف از جوانی به سل مبتلا بود و بیماریاش با گذشت سالها شدیدتر شد. او سالهایی را در ملکی در حومهی مسکو گذراند و بعد به خاطر بیماری به یالتا در کریمه رفت که آبوهوای ملایمتری داشت. در سال ۱۹۰۱ با اولگا کنیپر، بازیگر تئاتر هنری مسکو، ازدواج کرد. سرانجام در سال ۱۹۰۴، در چهلوچهار سالگی، در یک شهر آبدرمانی در آلمان درگذشت.
داستانهای کوتاه چخوف؛ استادی در کمگویی
داستانهای کوتاه چخوف ادبیات جهان را تغییر دادند. پیش از او، داستان کوتاه بیشتر بر پیرنگ و گرهگشایی تکیه داشت: اتفاقی مهم، اوج و پایانی روشن. چخوف این قالب را شکست. در داستانهای او اغلب اتفاق بزرگی نمیافتد. شخصیتها حرف میزنند، فکر میکنند، به چیزی امید میبندند یا ناامید میشوند، و داستان گاهی بدون نتیجهگیری روشن تمام میشود.
اما همین «اتفاق نیفتادن»، پر از معناست. چخوف لحظههایی را شکار میکند که در زندگی واقعی آدمها اهمیت دارد: لحظهای که کسی میفهمد زندگیاش را هدر داده، لحظهای که دو نفر نزدیک به هماند اما نمیتوانند حرفشان را بزنند، لحظهای که امیدی کوچک در دل کسی روشن میشود. خواننده بعد از تمام شدن داستان، مدتها به این لحظهها فکر میکند.
نویسندگان بزرگ قرن بیستم، از انگلیسیزبانها گرفته تا نویسندگان فارسیزبان، بسیار از چخوف آموختند. بسیاری از منتقدان او را پدر داستان کوتاه مدرن میدانند. داستانهای او نشان دادند که میشود با کمترین کلمهها، بیشترین حس را منتقل کرد.
بانو با سگ ملوس و داستانهای دیگر
«بانو با سگ ملوس» یکی از مشهورترین داستانهای چخوف است که در سال ۱۸۹۹ منتشر شد. ماجرای مردی متاهل و بیاعتنا است که در یالتا با زنی جوان آشنا میشود که سگ کوچکی همراه دارد. آنچه قرار است ماجرایی گذرا باشد، به عشقی عمیق و دردناک تبدیل میشود که زندگی هر دو را دگرگون میکند. پایان داستان، که به جای گرهگشایی، شخصیتها را در آستانهی راهی دشوار و نامعلوم رها میکند، از مشهورترین پایانهای ادبیات است.
در کتابجم، مجموعهای با عنوان «بانو با سگ ملوس و داستانهای دیگر» دیده میشود که این داستان را همراه با چند داستان دیگر چخوف در بر دارد. این مجموعه نقطهی شروع بسیار خوبی برای آشنایی با چخوف داستاننویس است.
از دیگر داستانهای شناختهشدهی چخوف میتوان به «بخش شمارهی ۶» اشاره کرد که در یک بیمارستان روانی میگذرد و پرسشهایی تلخ دربارهی بیتفاوتی و رنج مطرح میکند. داستانهای کوتاه طنزآمیز او، مثل ماجرای کارمند کوچکی که از عطسه کردن پشت سر یک مقام بالاتر وحشت میکند، یا داستان «آفتابپرست» دربارهی پاسبانی که بسته به صاحب یک سگ، نظرش مدام عوض میشود، نمونههایی از طنز اجتماعی هوشمندانهی او هستند.
استپ؛ نخستین اثر بلند آنتوان پاولوویچ چخوف
«استپ» داستان بلندی است که سفر پسربچهای را از شهر کوچکش به شهری دیگر برای تحصیل روایت میکند. پسر همراه داییاش و یک کشیش، با کاروانی از گاریها از دشتهای بیکران جنوب روسیه میگذرد. داستان پیرنگ پیچیدهای ندارد؛ آنچه آن را بزرگ میکند، توصیفهای شاعرانهی طبیعت، آدمهایی که پسر در مسیر میبیند و حس بزرگ شدن و جدا شدن از کودکی است.
این اثر در کتابجم با عنوان «استپ» در مجموعهی ادبیات جهان دیده میشود. اگر از توصیف طبیعت و داستانهای آرام و تاملبرانگیز لذت میبرید، «استپ» تجربهای فراموشنشدنی خواهد بود. بسیاری از خوانندگان این داستان را مثل یک سفر واقعی به یاد میآورند.
نمایشنامههای آنتوان پاولوویچ چخوف
چخوف علاوه بر داستان کوتاه، تئاتر را هم دگرگون کرد. نمایشنامههای بلند او، که امروز از مهمترین متنهای تئاتر جهاناند، روی زندگی روزمرهی آدمها تمرکز دارند: خانوادههایی در ملکهای روستایی، که گذر زمان، رویاهای از دست رفته و ناتوانی در تغییر، زندگیشان را شکل میدهد. در این نمایشنامهها، مهمترین اتفاقها اغلب پشت صحنه رخ میدهد و آنچه روی صحنه میبینیم، گفتوگوها، سکوتها و حسرتهاست.
چهار نمایشنامهی بزرگ او عبارتاند از «مرغ دریایی»، «دایی وانیا»، «سه خواهر» و «باغ آلبالو». اجرای نخست «مرغ دریایی» در سنپترزبورگ ناموفق بود، اما وقتی تئاتر هنری مسکو به کارگردانی استانیسلاوسکی آن را دوباره روی صحنه برد، با استقبال بزرگی روبهرو شد. از آن پس، همکاری چخوف و این تئاتر به یکی از مهمترین همکاریهای تاریخ تئاتر تبدیل شد.
«باغ آلبالو» آخرین نمایشنامهی چخوف است که در سال مرگش روی صحنه رفت. ماجرای خانوادهای اشرافی است که به خاطر بدهی، باید ملک و باغ آلبالوی محبوبشان را از دست بدهند. نمایشنامه با ظرافت، پایان یک دوره و آغاز دورهای تازه در جامعهی روسیه را نشان میدهد. در کتابجم این اثر با عنوان «نمایشنامه باغ آلبالو» دیده میشود. چخوف خودش این اثر را کمدی میدانست، اما بسیاری از اجراها آن را تراژیک نشان دادهاند و این دوگانگی بخشی از غنای آن است.
ایوانف و تکپردهایهای چخوف
«ایوانف» نخستین نمایشنامهی بلند چخوف است که در سال ۱۸۸۷ روی صحنه رفت. قهرمان آن مردی است که روزگاری پرشور و پرامید بوده، اما حالا خسته، دلزده و ناتوان از ادامهی زندگی است. این نمایشنامه پیشدرآمدی بر نمایشنامههای بزرگ بعدی چخوف است و بسیاری از درونمایههای آنها را در خود دارد. در کتابجم دو ترجمه از این اثر دیده میشود: «ایوانف» از نشر یکشنبه و «نمایشنامه ایوانف».
چخوف نمایشنامههای تکپردهای کوتاه و خندهدار هم نوشت که امروز هم بسیار اجرا میشوند. این نمایشها، مثل ماجرای خواستگاری که به دعوا بر سر یک تکه زمین تبدیل میشود، یا ماجرای بیوهای که با طلبکاری تندخو درگیر میشود، نمونههایی از طنز موقعیت و شخصیتاند. در کتابجم، کتاب «تکپردهایهای چخوف» این آثار را گرد آورده است.
کتاب «دوستان، ما بد زندگی میکنیم!» هم گزیدهای از داستانهای کوتاه نمایشی چخوف است که برای اجرا یا خواندن بهعنوان متن نمایشی آماده شدهاند. «طنزآوران جهان نمایش ۱» هم مجموعهای است که آثار نمایشی طنز چخوف را در کنار سروانتس منتشر کرده است. این کتابها برای علاقهمندان به تئاتر و دانشجویان نمایش بسیار ارزشمندند.
سبک نوشتن آنتوان پاولوویچ چخوف
ویژگی اصلی سبک چخوف، کمگویی است. او معتقد بود نویسنده باید خلاصه بنویسد و چیزهای اضافه را حذف کند. داستانهایش کوتاهاند و هر جمله کاری انجام میدهد. او به جای توضیح احساسات شخصیتها، جزئیاتی را نشان میدهد که خواننده خودش از آنها احساس را بفهمد.
ویژگی دیگر، بیطرفی است. چخوف شخصیتهایش را قضاوت نمیکند. او آدمها را همانطور که هستند نشان میدهد، با ضعفها و قوتهایشان، و قضاوت را به خواننده میسپارد. او بارها گفته بود وظیفهی نویسنده طرح درست مسئله است، نه حل آن. این نگاه، داستانهایش را از موعظه و پیامهای مستقیم دور نگه داشته است.
اصلی که در ادبیات و سینما با نام «تفنگ چخوف» شناخته میشود، از اندیشههای او دربارهی ساختار روایت آمده است: اگر در ابتدای داستان یا نمایش، تفنگی روی دیوار آویزان است، باید تا پایان شلیک شود؛ وگرنه نباید آنجا باشد. یعنی هر جزئی که در اثر میآید باید کارکردی داشته باشد. این اصل امروز در کلاسهای نویسندگی سراسر دنیا آموزش داده میشود.
طنز و اندوه در کارهای چخوف همیشه در هم آمیختهاند. حتی غمگینترین داستانهایش لحظههای خندهدار دارند و حتی خندهدارترین آنها تهمایهای از اندوه. این آمیختگی، زندگی واقعی را بازتاب میدهد؛ زندگیای که در آن خنده و گریه همیشه کنار هماند.
آدمهای چخوف؛ قهرمانهایی بیقهرمانی
اگر از دنیای چخوف عکسی بگیریم، در آن نه پادشاه میبینیم و نه جنگاور و نه ماجراجوی بزرگ. آدمهای او کارمند ادارهاند، معلم دبیرستان، پزشک شهرستانی، دختری که در خانهای قدیمی منتظر اتفاقی است که نمیافتد، مردی که هر روز میخواهد زندگیاش را تغییر دهد و هر روز آن را به فردا موکول میکند. این آدمها ممکن است همسایهی ما باشند، یا حتی خود ما.
چخوف به این آدمها با مهربانی نگاه میکند، اما فریبشان را نمیخورد. او ضعفهایشان را میبیند: تنبلی، خودفریبی، ترس از تغییر، حرفهای بزرگی که هرگز به عمل نمیرسد. اما هیچوقت آنها را مسخره یا تحقیر نمیکند. خواننده در پایان داستان، به جای خشم یا تمسخر، نوعی همدردی با شخصیتها حس میکند، چون در آنها بخشی از خودش را دیده است.
زنان در آثار چخوف جایگاه ویژهای دارند. او زنانی را تصویر کرد که در جامعهای محدودکننده، آرزوی زندگی دیگری دارند؛ زنانی که میخواهند کار کنند، درس بخوانند، عاشق شوند یا فقط از ملال روزمره رها شوند. «سه خواهر» با آرزوی همیشگیشان برای رفتن به مسکو، شاید مشهورترین نمونهی این زنان باشند. این آرزو، که هرگز محقق نمیشود، به نمادی از همهی آرزوهای دستنیافتنی آدمها تبدیل شده است.
درونمایههای تکرارشونده در آثار چخوف
چند درونمایه در کارهای چخوف بارها تکرار میشود. یکی از مهمترین آنها گذر زمان و حسرت عمر هدر رفته است. شخصیتهای او اغلب به گذشته نگاه میکنند و میبینند فرصتهایی را از دست دادهاند، یا به آیندهای چشم دوختهاند که شاید هرگز نرسد. در این میان، زمان حال، که تنها زمان واقعی است، از دستشان میرود.
درونمایهی دیگر، ملال و بیمعنایی زندگی روزمره است. بسیاری از شخصیتها از یکنواختی زندگی در شهرهای کوچک و ملکهای دورافتاده خستهاند. اما چخوف فقط این ملال را توصیف نمیکند؛ او نشان میدهد آدمها چطور با آن کنار میآیند، چطور با رویاپردازی، عشق، کار یا حتی با حرف زدن از آیندهای بهتر، به زندگی ادامه میدهند.
ارزش کار هم یکی از اندیشههای تکرارشونده در آثار اوست. شخصیتهای چخوف بارها دربارهی ضرورت کار کردن و مفید بودن حرف میزنند، و گاهی همین حرفها، وقتی از زبان آدمهایی بیکار شنیده میشود، طنزی تلخ پیدا میکند. خود چخوف که از کودکی کار کرده و خرج خانواده را داده بود، به کار و مسئولیت باور عمیقی داشت.
و بالاخره، امید. با همهی اندوهی که در آثار چخوف هست، امید هرگز بهطور کامل خاموش نمیشود. شخصیتها اغلب از آیندهای حرف میزنند که در آن، شاید صد یا دویست سال بعد، زندگی زیباتر و انسانیتر خواهد بود. این امید آرام و بیادعا، به آثار او گرمایی میدهد که خواننده را تنها نمیگذارد.
طنزنویسی جوان؛ چهرهی کمتر شناختهشده
بسیاری از خوانندگان چخوف را با داستانهای اندوهگین و نمایشنامههای پرحسرتش میشناسند و نمیدانند او کارش را با طنز شروع کرد. صدها داستان کوتاه و خندهدار که در جوانی برای مجلههای فکاهی نوشت، تصویری زنده و بامزه از جامعهی روسیهی آن روزگار به دست میدهند: کارمندهای چاپلوس، مقامهای پرمدعا، پاسبانهای دمدمیمزاج، شوهرهای زنذلیل و خواستگارهای دستپاچه.
این داستانها کوتاه و سریعاند و اغلب با یک چرخش غیرمنتظره تمام میشوند. اما زیر خندهها، نقدی جدی به ریاکاری، ترس از قدرت و حقارت آدمها در برابر مقام و ثروت پنهان است. همین نقد اجتماعی، داستانهای طنز چخوف را از شوخیهای گذرا فراتر برده و هنوز هم خواندنی کرده است.
کتابهای آنتوان پاولوویچ چخوف را از کجا شروع کنیم؟
اگر تا حالا چیزی از چخوف نخواندهاید، بهترین شروع داستانهای کوتاه است. مجموعهای مثل «بانو با سگ ملوس و داستانهای دیگر» نمونهای از بهترین داستانهای او را یکجا در اختیارتان میگذارد. داستانها کوتاهاند و میتوانید هر کدام را در یک نشست بخوانید و دربارهاش فکر کنید.
اگر به طنز علاقه دارید، داستانهای کوتاه اولیهی او و نمایشنامههای تکپردهای انتخاب خوبیاند. این آثار سبک و خندهدارند و چهرهی کمتر شناختهشدهی چخوف طنزنویس را نشان میدهند.
اگر به تئاتر علاقه دارید، از «باغ آلبالو» شروع کنید و بعد سراغ «ایوانف» و دیگر نمایشنامهها بروید. خواندن نمایشنامه شاید اول کمی ناآشنا به نظر برسد، اما گفتوگوهای چخوف آنقدر زندهاند که خیلی زود شخصیتها را جلوی چشمتان میبینید. و اگر حوصلهی یک اثر بلندتر و تاملبرانگیز را دارید، «استپ» در انتظار شماست.
ترجمههای فارسی آثار چخوف
آثار چخوف از دههها پیش به فارسی ترجمه شده و مترجمان برجستهای روی آنها کار کردهاند. چخوف برای نویسندگان ایرانی هم الهامبخش بوده و تاثیرش بر داستان کوتاه فارسی آشکار است. امروز ترجمههای متنوعی از داستانها و نمایشنامههای او در دسترس است.
در کتابجم، آثار چخوف از ناشرانی مثل مهتاب، جوانه توس و نگاه دیده میشود. برخی ترجمهها مستقیم از روسی انجام شده و برخی از زبانهای واسط. ترجمهی چخوف ظرافت زیادی میخواهد؛ سادگی ظاهری نثر او فریبنده است و حفظ لحن، طنز پنهان و سکوتهای معنادارش کار آسانی نیست. اگر فرصت دارید، چند صفحه از ترجمههای مختلف را مقایسه کنید.
برای نمایشنامهها، ترجمههایی که برای اجرا آماده شدهاند گاهی با ترجمههای ادبی تفاوت دارند. اگر برای اجرای نمایش یا کار دانشگاهی کتاب میخرید، به این نکته توجه کنید و توضیحات صفحهی هر کتاب را بخوانید.
تاثیر آنتوان پاولوویچ چخوف بر ادبیات و تئاتر جهان
کمتر نویسندهای به اندازهی چخوف بر داستان کوتاه و تئاتر قرن بیستم اثر گذاشته است. نویسندگان داستان کوتاه در زبانهای مختلف، شیوهی پایان باز، تمرکز بر لحظههای کوچک و پرهیز از قضاوت را از او آموختند. بسیاری از نویسندگان بزرگ آشکارا خود را شاگرد چخوف دانستهاند.
در تئاتر هم، نمایشنامههای چخوف همراه با روشهای بازیگری که در تئاتر هنری مسکو برای اجرای آنها شکل گرفت، پایهی بخش بزرگی از تئاتر واقعگرای مدرن را ساختند. بازیگری که بخواهد حسهای پنهان و ناگفتهی یک شخصیت را نشان دهد، به نوعی میراثدار همان تجربههاست. امروز هم نمایشنامههای چخوف در صحنههای سراسر دنیا، از جمله ایران، بارها اجرا میشوند.
چرا امروز هم باید چخوف خواند؟
بیش از یک قرن از مرگ چخوف گذشته و دنیای او، با کالسکهها و ملکهای اربابی و سماورهایش، دیگر وجود ندارد. با این حال، آثارش امروز هم تازه به نظر میرسند. دلیلش ساده است: چخوف دربارهی چیزهایی نوشت که با گذر زمان تغییر نمیکنند. تنهایی، عشقی که دیر میرسد، رویاهایی که به فردا موکول میشوند، رابطههایی که در سکوت فرسوده میشوند و امیدی که با وجود همهچیز زنده میماند.
خواندن چخوف نوعی تمرین دیدن است. او یاد میدهد به جزئیات زندگی دقت کنیم، به حرفهایی که گفته نمیشود گوش بدهیم و آدمها را پیش از قضاوت کردن بفهمیم. در دنیای پرشتاب امروز، که همهچیز با عجله و در قالب پیامهای کوتاه و پرسروصدا رد و بدل میشود، داستانهای آرام و دقیق او فرصتی برای مکث و تامل فراهم میکنند.
برای کسانی که خودشان مینویسند یا میخواهند نویسندگی یاد بگیرند هم، چخوف یکی از بهترین معلمهاست. هر داستان او درسی است در ایجاز، در ساختن شخصیت با چند جزئیات و در پایان دادن به داستان بدون بستن همهی درها. بسیاری از استادان نویسندگی، خواندن دقیق داستانهای چخوف را نخستین قدم آموزش میدانند.
پرسشهای پرتکرار درباره آنتوان پاولوویچ چخوف
چخوف چه زمانی زندگی میکرد؟
او در سال ۱۸۶۰ در تاگانروگ روسیه به دنیا آمد و در سال ۱۹۰۴ در آلمان درگذشت.
آیا چخوف پزشک بود؟
بله. او در دانشگاه مسکو پزشکی خواند و در کنار نویسندگی، تا پایان عمر به طبابت هم میپرداخت.
مشهورترین نمایشنامههای چخوف کداماند؟
«مرغ دریایی»، «دایی وانیا»، «سه خواهر» و «باغ آلبالو» چهار نمایشنامهی بزرگ او هستند. «ایوانف» نخستین نمایشنامهی بلند اوست.
برای شروع خواندن چخوف کدام کتاب مناسب است؟
مجموعهای از داستانهای کوتاه، مثل «بانو با سگ ملوس و داستانهای دیگر»، بهترین شروع است.
تفنگ چخوف یعنی چه؟
اصلی در روایت که میگوید هر جزئی که در داستان یا نمایش میآید باید کارکردی داشته باشد؛ اگر تفنگی در پردهی اول دیده شود، باید تا پایان به کار بیاید.
آیا داستانهای چخوف غمگیناند؟
بسیاری از آنها اندوهی آرام دارند، اما تقریبا همیشه با طنز همراهاند. چخوف داستانهای کاملا خندهدار هم زیاد نوشته است.
جمعبندی؛ خرید کتابهای آنتوان پاولوویچ چخوف
آنتوان پاولوویچ چخوف در عمری کوتاه، شیوهی نوشتن داستان کوتاه و نمایشنامه را برای همیشه تغییر داد. او از آدمهای معمولی نوشت و نشان داد در سادهترین لحظههای زندگی، عمیقترین حقیقتها پنهان است. آثار او هم میخندانند، هم اندوهگین میکنند و هم خواننده را به فکر فرو میبرند.
اگر میخواهید با این نویسندهی بزرگ آشنا شوید یا مجموعهی آثارش را کامل کنید، کتابجم کتابهای چخوف را با قیمت روز و موجودی بهروز در اختیارتان گذاشته است. برای آثار مشابه، فهرست داستان کوتاه، نمایشنامه و فیلمنامه، رمان خارجی و ادبیات و داستان را هم ببینید. کتاب مورد نظرتان را انتخاب کنید و نسخهی چاپی را آنلاین سفارش دهید.